party

خانه رو به رو پارتی گرفته اند. دلم لک زده برای یک مهمانی پر سر و صدا.مهمانها می ایند و میروند.من هم دلم میخواهد بروم خانه شان...یک مقداری از نظر مدهبی با هم تفاوت داریم که انشالله وسط مهمانی قضیه را به خوبی و خوشی حل میکنیم.

به جان خودم انسان حسودی نیستم اما به طور جد بخواهم عرض کنم الان اخلاقم کمی سگ شده. من هم مهمانی میخواهم و دلم میخواهد شاد باشم اما نیستم بعد همه اش صدای خنده مهمانها و دیوانه بازیهایشان دارد می اید و صدای دامب دامب موزیک گوش سرم را پر کرده و دلم را میشکند که ای خاک بر سر این دل.....

باز هم دارد برایشان مهمان می اید....خدای من ساعت 12 و نیم شبه اخه....منم میخوام

/ 5 نظر / 12 بازدید
saber

az konkoor che khabar?

ابی

سلام ابی هستم،ان شاءالله بشناسی [لبخند] بازم امدم وبلاگت،به فکرت بودم [گل] توی گوگل پلاس بودم یه لینک جالب دیدم در مورد فیلم Amour گفتم بهت بگم ببینیش و دوس داشتی در موردش بنویسی (مثل اون فیلم های امنیتی که گقتم ) اینو حتما بخون: https://plus.google.com/u/0/104040032616722383532/posts/Jnra9SpeiQS فعلا

ععععععع

تتتتتتتتتتت

فلورانس

منم دلم لک زده واسه یه مهمونی .... منم نویسندم همیشه زورم میاد بنویسم بهم یه س ربزن تنبل close-eyes.mihanblog.com