مشکل همیشگی

من از کودکی تا به حال یک مشکل لاینحلی داشتم که کماکان یاور و یار بنده میباشد. ان هم اینست که مثلا در رختخوابم و چشمها یم گوش شیطان کر بعد از کلی کلنجار رفتن حاضر به خوابیدن و ارام و قرار گرفتن شده اند . در همین حین مطلبی ,خاطره ای و یا جمله ای به ذهنم میرسد که به نظرم برای نوشتن در بلاگ جالب است حتی تمام نوشته را با جمله بندی هایی که دوستش دارم در ذهنم تایپ میکنم . اما خب چشمها در حال بسته شدن هستند و چاره ای جز خواب ندارم با خودم میگویم فردا صبح حتما مینویسم. فردا صبح شما اثری از ان جمله بندی ها در ذهن من دیدی من هم دیدم. یا مثلا در راه بازگشت از جایی یا رفتن به جایی هستیم باز هم داستان تکرار میشود و باز من قرار میگذارم رسیدم خانه حتما بنویسم. اما خب باز هم همان داستان.الان من دچار عقده شده ام یک دفعه یک چیزی به ذهنم رسید مغزم ان را تایپ کند. مثلا از طریق وصل کردن یک خروار سیم به مغزم بتوانم متنی را که ذهنم دارد میگوید به صورت تایپ شده جلویم ببینم ...خب دلم میخواد یکی اختراع کنه دیگه..باور کنید لازم دارم

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صابر

واقعا من نمیدونم دانشمندا دارن چیکار می کنن

علیرضا

اولاً چرا که نه؟ دوماً می توانی حفظشان کنی! البته عملاً حجم وسیعی از اطلاعات از بین می روند قاعدتن! :)

علیرضا

کماکان نوشتن را پیشنهاد می کنم، به هر حال تکنولوجی آنقدر پیشرفت داشته که بتوانی از تلفن همراه هم استفاده کنی! حالا یه سوال بی ربط، شما نمی خواهی این فرند ریکوئست مارا اکسپت کنی؟

گلچهره

عزیزم یه کاغذ قلم بذار بالا سرت.دوستی دارم که بیشتر نوشته های وبلاگش (شعرهاش ) رو تو همین حالت مابین خواب و بیداری می گه/ http://ninapezzeshk.blogfa.com/

بی سرزمین تر از باد

ببین من تو این شرایط سعی میکنم جملات طلائیش رو برای خودم اس ام اس کنم. خوشکل می مونه. می دونی خیلی از شعرا از این فرصتهای زمانی استفاده میکنن؟

کشکول ادب

با سلام و ضمن آرزوی موفقیت، منتظر حضور سبزتان در "کشکول ادب" هستیم.

یک ...

موبایلت دم دست باشه , یه دقیقه ایده رو ضبط کن

فرزانه

راهش اینه که فقط قسمت کوچکی از جمله ی اول(فقط چندکلمه ی اول و ترجیحا نه کلمات اول،بلکه موضوع کلی)رو به خاطر بسپاری و سعی کنی دیگه ادامه ندی و بهش فکر نکنی .هروقت که خواستی شروع به نوشتن کنی همون(کلمات اول یا موضوع کلی)خودش کمکت میکنه

گربه ایرانی

برای منم این اتفاق زیاد می افته.اما گاهی می تونم به همون شکل در ذهن نگهش دارم و روز بعد بنویسم.اما خیلی وقتها هم فراموشم می شه... راهش دقیقا همین چیزیه که فرزانه توضیح داده.این کار خعلی کمکم کرده.[چشمک]