20 سالگی من

تازه دارم زندگی می کنم. تازه دارم احساس می کنم که دارم زندگی می کنم.چند جلسه ایست به کلاس 3 تار می روم. زبانم 2 روزی است تمام شده و تازه در سن 20 سالگی شروع به وبلاگ نویسی کرده ام, وقت کتاب خوانی و فیلم دیدن پیدا کردم.اینها که گفتم تمام زندگی من نبود اما تمام ارزویی بود که من در سن نوجوانی داشتم و حالا در سن 20 سالگی به ان رسیدم به علاووه خیلی تسهیلات دیگر که بچه های همسن و سال من در سنین پایین تر انها را داشتند.

نمی دانم چرا زندگی خیلی از ما ها تازه از سن 19-20 سالگی شروع می شود.تازه داریم برای خودمان سبک زندگی تعیین   می کنیم , به اینده فکر می کنیم و می رویم بر اساس ان  بنیان زندگیمان را شروع می کنیم.در حالی که این اتفاق باید از سن 13-14 سالگی برای هر ادمی بفتد.ما ها در 18-19 سالگی شروع به تجربه کردن کارهایی میکنیم که  هر کس در کشوری دیگر ان را در نو جوانی تجربه کرده.من تمام مدت تحصیل می گفتم اگر فارغ التحصیل بشوم در مدرسه ام را گل می گیرم.

اگر روزی مادر شوم نمی گذارم بچه ام به خاطر این مدرسه های عهد قجری زندگی اش را به ف ا ک فنا دهد.مدرسه ای که جز زنگ تفریحش زمان دیگری برای زندگی کردن نداشت.من نمی دانم  اگر تلویزین یا کتاب یا حتی بعضی از این دوستهای ناباب من نبودند من چطوری خیلی از اطلاعاتی که حالا دارم را می داشتم.

حالا که سنم دهگانش به 2 رسیده می فهمم که گندی به زندگیم خورده..نه فقط به وسیله مدرسه های کوفتی که بودم.نه.خیلی ها به زندگیم گند زدند..الان دیگر مهم نیست چون اگر بخواهم بازهم افسوسش را بخورم دیگر وقتی واسه زندگی کردن چیزی که الان دارم نخواهم داشت .

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ما نسل سومی ها

سلاااااااااام آره راست میگی سیستم مدارس که اصلا به درد نمیخوره فقط سعی کن به اون چیزایی که دلت میخواد برسی و خودت برو دنبال اون چیزایی که میخوای[پلک] شاد باشی[گل][لبخند]

راحله

سلام نیلوفر جان باهات موافقم ما آدما همیشه وقتی نصف سنمون گذشته تازه یاد علایق کودکیمون می افتیم خیلی زیبا نوشتی همیشه بهاری باشی[گل]

حامد

به ما کلاس پنجم بافت جنگلهای روسیه رو آموزش دادن ! بیست سال از اون موقع می گذره ، ما که هیچی ، این درسها به درد روسها هم نخورده !

باران

سلام.می بینم زرنگ شدی آژ کردی.به ما هم سر بزن.

باران

راستی تولدت مبارک.شمام بالاخره صاحب سبک شدی.

باران

دوست دارم و بازم تولدت رو بهت تبریک می گم..[قلب][ماچ]

باران

دوست دارم و بازم تولدت رو بهت تبریک می گم..[قلب][ماچ]

پریا

به خودم می بالم که تمام مدت تحصیلم در دبیرستان به جای اونکه به حرف های خانم فلانی و دبیر دین و زندگی و اینا گوش بدم یه کتاب مودب پور باز میکردم زیر میز رو پام و چرت و پرت های مودب پور رو ترجیح میدادم به خزعبلات خانم فلانی... در مورد سوالت هم آره تقریبا تمام کسایی که به نوعی من رو میشناسن حالا خانواده و دوستان و اینا آدرس وبلاگمو دارن البته اوایلش میخواستم ناشناس بنویسم ولی نمیدونم جرا اینطوری شد ولی در کل خیلی از این روند خوشحال نیستم ولی از رو هم نمیرم و هیچی رو سانسور نمیکنم[نیشخند]

انسانم آرزوست

سلام .اگه بگن یبار دیگه باید این زندگیمون تکرار بشه چیکار می کنی. من قالب وبم رو عوض کردم اما نیومدی[گل][لبخند]

انسانم آرزوست

سلام .اگه بگن یبار دیگه باید این زندگیمون تکرار بشه چیکار می کنی. من قالب وبم رو عوض کردم اما نیومدی[گل][لبخند]