نویسنده تنبل

بعد از بوق و اندی رفته ام برای خودم یک تارت خوشمزه خریده ام ان هم با چه وضعی..وضعیت 15 دقیقه قبل از خرید تارت

مکان توانیر یه کم پایینتر از بیمارستان دی- نشستم رو صندلی و استینم را زده ام بالا تا لاستیک را بندازد دور بازو هایم و سرنگ خونگیری را داخل رگ کند. می گوید مشت کن. مشت می کنم . همیشه یادم بود وقتی خون می گرفتند بعد از اینکه سرنگ را وارد می کردند می گفتند خب مشتت رو باز کن و لاستیک را از دور بازو بر می داشتند اما این دفعه هی سوزن را بالا برد هی چپ و راست کرد و من دلم به قول قدیمیها اشوب شده بود از پیچ و تاب سوزن زیر پوستم.. لاستیک را باز نمی کرد  مشت من هم همچنان بسته بود هیچی نمی گفت بعد از حدود چند دقیقه 4 تا سرنگ را پر کرد و به همکارش که بقل دستش داشت کار می کرد بعد از نفس تازه کردن گفت به زور خون گرفتم..خیلی ممنون که جلوی روی من میگی این حرف را. رگهای من عین لوله کشی های در سطح شهر کاملا نمایانند و اینکه این خانم  نمی توانستند از این لوله کشی خون بگیرند بحث خود را داردحالا شاید چون فشارم پایین است این بنده خدا نتوانسته بود راحت خون بگیرد. . البته دفعه قبلی که این خانم ازمن خون گرفت جفت بازو های من تا حدود 30-40 روز بعد از خونگیری کبود بود.

بالاخره خون من را توی شیشه کرد و من خوشحال و خندان بیرون رفتم. یکی از ذوقمرگی های من پیاده روی از توانیر تا ونک است. کلا دوست دارم حال و هوایش را. چند وقت قبل متوچه یک شیرینی فروشی در مسیر شده بودم به عنوان جایزه رفتم داخلش و دیدم کلی تارت و کیک پشت ویترین دارد برای من دست تکان می دهد.با توجه به کم بودن تعداد  شیرینی فروشی هایی که تارت می فروشند در نزدیکی خانه مان  کاملا این شیرینی فروشی را غنیمت شمرده و ابتدا نگاهی کامل به  تارت ها انداختم و بعد از نا امیدی از پیدا کردن تارت شکلات رو به صاحب مغازه سراغ تارت اناناس را گرفتم و خبر از وجود نازنینش  گرفتم. تارت کوچکی گرفتم و به سمت خانه به راه افتادم و فعلا از نعمت با شکوه این تارت در یخچال  بهره مند می باشیم(.12000 تومان برای تارت با سایز کوچک گران نیست)؟؟ولی کلا راضیم ازش خیلی خوب بود

پیاده روی هم خوب بود گرچه بدون موزیک بود چون اولا با دستکش نمی شود وضع روسری و سیم های هدفون را درست راستی کرد و بعد هم یک دستم کلا مشغول نگهداری از تارت نازنینم بود

در راستای خوشحال سازی کودک درون انیمیشن smurf را به تماشا نشستیم که باید بگویم یک مقدار درون ذوق کودکمان خورد چون تریلر انیمیشن بسیار جذابتر از خود انیمیشن بود ولی از حق نگذریم طراحی کاراکتر های کارتونی فیلم خیلی ظریف و زیبا بود. انیمیشن بر اساس شخصیت های معروف کارتونی smurf  بنا شده. کوتوله های ابی رنگ کوچکی که در دهکده ای در عمق جنگل  و با حفاظی نامرئی کننده زندگی می کنند تا از شر جادوگر ان زمان گارکامل در امان باشند  از دیدن انیمیشن لذت بردم ادمیزاد اصولا باید هر چند وقت یک بار بشیند یک کارتون یا انیمیشن ببیند حتی اگر چیزی به نام کودک درون نداشته باشد

 

خب گفتم که انیمیشن خوب و داستان مداری است اما توانایی پیشروی ان چنانی را ندارد..چون تعداد شخصیت های کارتونی زیاد است و حتی اگر شخصیت ((دست و پا چلفتی )) را به عنوان شخصیت اصلی در نظر بگیریم باز هم میبینیم تغییر چندانی در نوع شخصیت او در طول داستان پدیدار نمی شود.  گرچه شیطنت ها و اداهای دوست داشتنی انها انقدر زیاد بود که این کمبود ها اصلا به چشم نیاید. صحنه تعقیب و گریز در اسباب بازی فروشی اینکه به جای هر قیدی و هر صفتی از کلمه  اسمارف استفاده می کرند و مشخصا نوع واکنش انها به زندگی مدرن جاری در نیویورک از جذابیت های این انیمیشن بود...فقط خواهشا تو لپ تاپ یا پی سی نبینیدش  بندازینش رو تی وی 
نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

واقعیت اینه که سوهان ناخن چیزی شبیه داروی تلقینی است ..هی سوهان میزنی تا درست بشه اخر سر هم مجبوری با ناخن گیر قضیه رو درست کنی. سوهان ناخن فقط چند روزی بهت دلگرمی داده بود

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٧/۳٠ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

تا به حال ترکیب طعم پیراشکی شکلاتی با اسپرسو را تجربه کرده‌اید؟.. خب از نظر من خیلی دلچسب بود.. باز هم می‌خواهم. جدیدا بد عادت شده‌ام وقتی می‌خواهم روی کاری تمرکز کنم فرقی نمی‌کند کار نوشتن باشد و یا خدای ناکرده درس خواندن و یا هر چیز دیگری¸حتما باید یک چیزی بخورم.. موقع خوردن تمرکزم بالا می‌رود ولی خب هر خوراکی بیش از ۵ دقیقه خوردنش طول نمی‌کشد و دوباره روز از نو و روزی از نو. فیلم‌ها تلنبار شده.. کتاب‌ها مانده.. مدتهاست چیزی ننوشته‌ام. خب حتما می‌گویید پس چه غلطی می‌کنی؟.. به طور واقع گرایانه باید بگویم: هیچی.


یک استادی داشتیم (بر خواهر و مادرش سلام و درود) * درس پژوهش عملیاتی۲ را ارائه می‌داد. زیاد حرف دل می‌زد ولی یکبار یک مطلبی را گفت که حرف دل من هم بود ولی از   جا که خیلی دوستش داشتم خودم را چندان مشتاق نشان ندادم اما در واقعیت ازنوک پا تا مغز استخوانم شده بود گوش که بشنوم چه می‌گوید. ایشان اظهار کردند مدتی بود در زندگیشان که نمی‌توانستند کاری انجام دهند. نه اینکه نخواهند اتفاقا خیلی از ان کار‌ها جزو فعالیتهای مورد علاقه ایشان بوده ولی هر وقت می‌خواستد شروع به انجام فعالیتی کنند نمی‌شده. مثلا می‌خواستند نقاشی کنند و یا پیاده روی بروند و هر فعالیتی که کلا دوستش داشتند.. به طور خارق العاده‌ای نمی‌شده که نمی‌شده. بعد از مدتی جواب مسئله را می‌یابند. جواب: کودک درونشان با ایشان قهر کرده بودند در ادامه فرمودند که مدتی تلاش کردند و به خودشان رسیده‌اند و با خودشان مهربان بودند و بعد از مدتی کودکشان اشتی کرده و همه چیز به خوبی و خوشی تمام شده و حتی به موفقیتهای خوبی همدست پیدا کردند و توانستند به یم دانشگاه در امریکا یا اروپا بروند و رشته مورد علاقه خود را که در ایران نبوده بخوانند.. بعد از ترم ما هم ایشان به خارج عزیمت کردند (بر پدر و برادرش سلام و درود) *


من واقعا برایم سوال است یعنی من این همه بیکاری کشیده‌ام و اعصابم خرد شده هنوز این بچه با من قهر است؟.. چه کار کنم اشتی کند؟... اصلا شاید این استاد ما ۲-۳ تخته‌اش کم بوده و داشته چرت می‌گفته؟... الان من چه کنم؟
*=این استاده گرامی سوالات امتحان را در پایان ترم می‌دهند دست دانشجو.. جواب‌ها را هم کمابیش در میان جزوه می‌توان پیدا کرد. مابقی را هم می‌توان ا ز ترم قبلی‌ها گرفت. وقت امتحان فرارسید و ما خوشحال و خندان رفتیم سر جلسه. تمام طول جلسه مشغول پر کردن برگه‌مان بودیم. خوشحال و شاد از اینکه همه را بلد بوده و نوشته‌ایم (من و دوستانم) امدیم بیرون و شاداب و مسرور از اینکه یک درس ۴ واحدی را ۲۰ گرفته‌ایم... ایشان هم بهحدودا به ۶۰% بچه‌ها حال اساسی دادند و نمره ما را هم از ۲۰ به ۱۴ و یکی دیگر را از ۲۰ به ۱۰ تقلیل دادند. کماکان در شگفتم برگه من و دوستانم را چگونه تصحیح کرده و یا اصلا تصحیح کرده؟
سلام و درود بی‌پایان بر خاندانش

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢۳ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak