نویسنده تنبل

خب بالاخره با این قضیه که روانکاوم نیست و برای مدتی نیست باید کنار بیام.اولین اقدام این بود که وانمود کنم اون بر نمی گرده(6 ماه وقتی نیست برای یه نفر در شرایط من یعنی طرف مرده باید فرض بشه)

سریعا از روانکاوی که دوستم بهم معرفی کرده بود وقت گرفتم. قیمت گزافی داشت. با خودم گفتم حداقل پول یک جلسه و امتحان کردن این ادم رو که دارم. خب پس برای اولین هفته وقت گرفتم.....و حال الانم؟.......کاملا از این که وقت گرفتم راضیم. مثل یک استاد سخت گیر و یا یک شکنجه گر مهربان رو به روی هم نشستیم و یک نبرد فکری سرسختانه داشتیم.از نظر عاطفی هیچ تخفیفی برایم قایل نشد. هر گونه حرکتی را در اتاق مشاوره به رویم می اورد و فید بک ان را میخواست.ازاردهنده ترین کار است...این که شخصی مانند ایینه رو به رویتان نشسته باشد

BIG HERO 6

 

نشستم بعد از مدتها چند تا فیلم دانلود کردم. همه انها را ندیدم اما از بین ان چند تا این انیمیشن بیشتر از همه به من چسبید. دیگر نمیخواهم به فیلمها بفقط به خخطر نقدشان نگاه کنم.میبینم کدامشان بیشتر با مودم سازگار هستند و شروع می کنم به نگاه کردنشان

در این انیمیشن هم باز ما با قضیه از دست دادن و دوباره به دست اوردن رو به رو هستیم.تلاش و دوستی مجدد. خلاقیت و ژشتکار. زیبایی و برون ریزی احساساتی که سرکوبشان می کنیم. هر چیز زیبایی که فکرش را بکنید در این انیمیشن هست و بیشتر از همه در آغوش کشیدن. مطلبی که حتی در تریلر فیلم هم به آن تاکید شده

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱۸ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

محرم امسال برایم محرم خوبی بود  درست که هفته اولش تا قبل از تاسوعا و عاشورا هیچ رنگ و بویی نداشت اما تلافی اش را تاسوعا و عاشورا در اوردیم. جایی که هر سال میرویم کمتر از این زهرماری ها قاطی روضه شان میکنند و الکی امام و پیغمبر را به خاطر گریه انداختن مردم کوچک نمیکنند. همین برایم کلی ارزش دارد و برای همین هر سال همین جا می ایم

فیلم زیاد دانلود کردم اما تقریبا به جز یکی 2 تا بقیه را اصلا ندیده ام.در بین این یکی دو فیلمی که دیده ام یکی انیمیشن brave بود و دیگری هم قسمت چهارم step up :revoloution . قسمت چهارم step up  چنگی به دل نزد . داستان همیشگی رقصیدن برای گرفتن مقصودی خاص و این دفعه این مقصود جلوگیری از نابودی خانه هایشان است. صحنه های اجرا د رموزه و  اجرای اخرشان در کنار بندرگاه فوق العاده هستند.اگر برای رقص انها را میبینید ارزشش را دارد.

 گرچه هر بار من این سری فیلمهای استپ اپ را میبینم در کف و حیرت و تحیر این حرکات نرم و بدنهای قوی این بازیگرانش میمانم. اخر بدن این همه متعادل و نرم.!! هی میگویم از فردا میروم کلاس رقص اما کلا این قبیل تصمیمات من تب تندی است که زود به عرصه عرق مینشیند و باز هم از فردا همان زندگی بیتحرک خویش را از سر میگیریم..تجربه ثابت کرده رفتن به اینجور کلاسها ((پا)) میخواهد.یک عدد رفیق اساسی و همراه

 می ماند این انیمیشن شجاع.انیمیشن های معروف را که معمولا برای شرکت دیزنی یا پیکسار هستند میبینم و معمولا هم خوشم می اید اما این دفعه انیمیشن brave اصلا برایم جذابیت گذشته را نداشت. داستان دختری است به نام مِریدا در اسکاتلند که زمان وایکینگ ها  زندگی میکند. خلق و خوی پسرانه مریدا باعث ازار مادرش  میشود .مادری مبادی اداب و به شدت درگیر اداب کاخ نشینی و زمانی فرا میرسد که مریدا باید از بین 3 خواستگار خود یکی را انتخاب کند و اینجاست که تمام به هم ریختگی ها پیش می اید ..... داستان که کلا برایم جذابیتی نداشت شاید چون قضیه 10-20 سال پیش دخترهای ایرانی خودمان است اما 3 عدد برادر در این انیمیشن هستند به شدت کیوت (cute) و خیلی با نمک از اب در امده اند شیطنت هایشان برایم شیرین بود .  موسیقی انیمیشن هم  خوب بود. موسیقی ثابتی وجود نداشت و موسیقی فیلم متشکل از چند تٍرک بود که نمیتوان گفت شاهکار بود اما به انیمیشن جان بخشیده بود و باعث جذابیت بیشترش شده بود

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/٩/۱۸ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

بعد از بوق و اندی رفته ام برای خودم یک تارت خوشمزه خریده ام ان هم با چه وضعی..وضعیت 15 دقیقه قبل از خرید تارت

مکان توانیر یه کم پایینتر از بیمارستان دی- نشستم رو صندلی و استینم را زده ام بالا تا لاستیک را بندازد دور بازو هایم و سرنگ خونگیری را داخل رگ کند. می گوید مشت کن. مشت می کنم . همیشه یادم بود وقتی خون می گرفتند بعد از اینکه سرنگ را وارد می کردند می گفتند خب مشتت رو باز کن و لاستیک را از دور بازو بر می داشتند اما این دفعه هی سوزن را بالا برد هی چپ و راست کرد و من دلم به قول قدیمیها اشوب شده بود از پیچ و تاب سوزن زیر پوستم.. لاستیک را باز نمی کرد  مشت من هم همچنان بسته بود هیچی نمی گفت بعد از حدود چند دقیقه 4 تا سرنگ را پر کرد و به همکارش که بقل دستش داشت کار می کرد بعد از نفس تازه کردن گفت به زور خون گرفتم..خیلی ممنون که جلوی روی من میگی این حرف را. رگهای من عین لوله کشی های در سطح شهر کاملا نمایانند و اینکه این خانم  نمی توانستند از این لوله کشی خون بگیرند بحث خود را داردحالا شاید چون فشارم پایین است این بنده خدا نتوانسته بود راحت خون بگیرد. . البته دفعه قبلی که این خانم ازمن خون گرفت جفت بازو های من تا حدود 30-40 روز بعد از خونگیری کبود بود.

بالاخره خون من را توی شیشه کرد و من خوشحال و خندان بیرون رفتم. یکی از ذوقمرگی های من پیاده روی از توانیر تا ونک است. کلا دوست دارم حال و هوایش را. چند وقت قبل متوچه یک شیرینی فروشی در مسیر شده بودم به عنوان جایزه رفتم داخلش و دیدم کلی تارت و کیک پشت ویترین دارد برای من دست تکان می دهد.با توجه به کم بودن تعداد  شیرینی فروشی هایی که تارت می فروشند در نزدیکی خانه مان  کاملا این شیرینی فروشی را غنیمت شمرده و ابتدا نگاهی کامل به  تارت ها انداختم و بعد از نا امیدی از پیدا کردن تارت شکلات رو به صاحب مغازه سراغ تارت اناناس را گرفتم و خبر از وجود نازنینش  گرفتم. تارت کوچکی گرفتم و به سمت خانه به راه افتادم و فعلا از نعمت با شکوه این تارت در یخچال  بهره مند می باشیم(.12000 تومان برای تارت با سایز کوچک گران نیست)؟؟ولی کلا راضیم ازش خیلی خوب بود

پیاده روی هم خوب بود گرچه بدون موزیک بود چون اولا با دستکش نمی شود وضع روسری و سیم های هدفون را درست راستی کرد و بعد هم یک دستم کلا مشغول نگهداری از تارت نازنینم بود

در راستای خوشحال سازی کودک درون انیمیشن smurf را به تماشا نشستیم که باید بگویم یک مقدار درون ذوق کودکمان خورد چون تریلر انیمیشن بسیار جذابتر از خود انیمیشن بود ولی از حق نگذریم طراحی کاراکتر های کارتونی فیلم خیلی ظریف و زیبا بود. انیمیشن بر اساس شخصیت های معروف کارتونی smurf  بنا شده. کوتوله های ابی رنگ کوچکی که در دهکده ای در عمق جنگل  و با حفاظی نامرئی کننده زندگی می کنند تا از شر جادوگر ان زمان گارکامل در امان باشند  از دیدن انیمیشن لذت بردم ادمیزاد اصولا باید هر چند وقت یک بار بشیند یک کارتون یا انیمیشن ببیند حتی اگر چیزی به نام کودک درون نداشته باشد

 

خب گفتم که انیمیشن خوب و داستان مداری است اما توانایی پیشروی ان چنانی را ندارد..چون تعداد شخصیت های کارتونی زیاد است و حتی اگر شخصیت ((دست و پا چلفتی )) را به عنوان شخصیت اصلی در نظر بگیریم باز هم میبینیم تغییر چندانی در نوع شخصیت او در طول داستان پدیدار نمی شود.  گرچه شیطنت ها و اداهای دوست داشتنی انها انقدر زیاد بود که این کمبود ها اصلا به چشم نیاید. صحنه تعقیب و گریز در اسباب بازی فروشی اینکه به جای هر قیدی و هر صفتی از کلمه  اسمارف استفاده می کرند و مشخصا نوع واکنش انها به زندگی مدرن جاری در نیویورک از جذابیت های این انیمیشن بود...فقط خواهشا تو لپ تاپ یا پی سی نبینیدش  بندازینش رو تی وی 
نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

 

در این چند وقت بعد از امتحان به خودم قول داده بودم عین بچه ادم بنشینم و چند فیلمی که در گوشه درایو های کامپیوتر و لپ تاپ جا خوش کرده اند را ببینم. هنوز امتحانات تمام نشده اما فرجه طولانی مدتی بین دو امتحانم پیش امده. فیلمهایی که دیدم همه شان نه صرفا بر اساس سلیقه من بود و نه بر اساس انتخابم پس تلاش می کنم به انهایی بپردازم که حداقل بهشان کمی علاقه مند شدم.

یک انیمیشن فوق العاده شاد به نام  ریو که پر از رنگ و شادی بود و یک درام و رمانس غم انگیز که مطمئنا ان را دوباره نخواهم دید.به علاوه 2 فیلم تجاری دیگر که باشد برای دفعه بعد


انیمیشن ریو یکی از انیمیشن های خوبی بود که در این چند وقت دیده بودم. کارگردان کار یعنی جناب carlos saldanha کارگردان  و دستیار کارگردان سری انیمیشن دوست داشتنی عصر یخبندان است.البته مطمئنا ان نوع ایده پردازی  بدیع را نمی توانید در این انیمیشن پیدا کنید اما اطمینان داشته باشید چیزی برای زادگاهش کم نگذاشته. کارلوس خود متولد شهر ریو برزیل است و همین باعث شده داستانی که از کارناوال و خونگرمی مردم ریو می گوید به دل بنشیندو کاملا باور پذیر باشد.

استفاده کارلوس از رنگها در جای خود و موسیقی فوق العاده john powell  توانسته حال و هوای کارناوالهای ریو و مردم برزیل را واقعا به شما بنمایاند. ..در این انیمیشن شاهد خوانندگی انا هاتاوای هم هستیم. در موقع دیدم فیلم هیچ حدسی در مورد صدا پیشگان نداشتم اما بعدا وقتی لیست را دیدم کلی غافلگیر شدم. پسر بچه مو قرمز فیس بوک (Eisenberg) صدا پیشگی شخصیت ((بلو ))را داشت که البته بیشتر که فکر می کنم میبینم حماقت ذاتی که در این نوع صدا وجود دارد به سادگی و بی ریایی شخصیت بلو می خورد. انا هاتاوای نیز صدا پیشگی شخصیت جوئل را داشت و  به نظرم انا جان بهتر بود به جای تست بازیگری تست خوانندگی میداد که مطمئنان موفق تر میشد( با این بشر زیاد حال نمی کنم دیگه گیر ندهید


موسیقی این انیمیشن همان طور که گفتم متعلق به جناب پاول می باشد. موسیقی انیمیشنهای شرک و پای شاد هم از جمله کار های ایشان است. در ضمن در کارنامه خود ساخت موسیقی فیلمهایی همچون اقا و خانم اسمیت و اولتیماتوم بورن هم دیده می شود که نشان از توانایی ایشان در به وجد اوردن مخاطب به وسیله نت های خود دارد. خب داستان را احتمالا میدانید اما خلاصه اش راجع به پرنده ای به نام بلو است که از زادگاهش دزدیده میشود و توانایی پرواز هم ندارد و حال بعد از چند سال به زادگاهش برگشت داده میشود تا جفت گیری کند...طنز سر خود


فیلم دوم ( never let me go) که گفتم عمرا دوباره ان را ببینم اثری قوی از یک گارگردان با پتانسیل بالا است جناب مارک رومانک که می توان گفت قوی ترین اثر او در کارنامه اش همین فیلم است .دیگر اثار او بیشتر معطوف به تلویزیون و ویدئو های مستند بوده است. این کار اقتباسی از رمانی با همین نام بوده که توسط اقای کازوئو ایشیگورا نوشته شده.   یکی از تلخ ترین فیلمهایی بود که دیدم.داستان به خودی خود تلخ است.نور  و هوای افتابی به ندرت در تصویر دیده می شود. هوای انگلستان به خودی خود مه الود و کم نور است حالا فکر کنید از همین میزان نور هم کمترین استفاده را کرده باشند. لباسها اغلب رنگهایی مرده دارند. از سر و صدا و شلوغی خبری نیست.به ندرت می توانید در صورت بازیگران نقش لبخند را بیابید. بازی خوب انها ان قدر قضیه را باور پذیر کرده بود که تا مدتها بعد از اینکه صورت کایرا نایتلی را جایی می دیدم احساس می کردم چقدر رنگ پریده و مریض است و حتی زیبایی خاصی هم ندارد. داستان در بریتانیا روایت می شود در یک نوانخانه بسیار بزرگ که دیسیپلین خاص خود را دارد. و زندگی کودکان ان تا اواسط جوانی بیشتر پیش نمی رود به جز کایرا نایتلی بازیگر جوان دیگری که بازی فوق العاده ای از خود نشان داد خانم کری مولیگان است که کارنامه نسبتا درخشانی دارد و در فیلم غرور و تعصب هم همبازی نایتلی بوده  از کار های دیگر او هم می توان به تحصیلکرده اشاره کرد و همین طور فیلم پول هرگز یکجا نمی خوابد. به نظرم اگر کمی شانس با او یار بود می توانست بسییار موفق تر از نایتلی در هالیوود باشد.(چهره زیباتری هم دارد)


دلیل اینکه احتمالا دوباره این فیلم را نخواهم دید اینست که فیلم را وقتی میبینید احتمالا با خودتان فکر می کنید واقعا چیز خاصی ندارد و فقط یک داستان عاشقی و یا یک درام تلخ است. خب من هم همین فکر را می کردم اما گاهی اوقات فیلمها اثرشان در چند روز بعد بهتر نمایان می شود. درست مانند این فیلم.تا مدتها صحنه های فیلم از جلوی چشمانم رژه می رفت. صحنه پایانی فیلم تنها جایی بود که می شد نور خورشید را به وضوح دید ولی خب این نور نوری نبود که در کل فیلم انتظارش را داشتم.به نظرم با همه توصیفات واقعا ارزش یک بار دیدن را دارد و به عنوان توصیه برای اخر هفته ان را بپذیرید.....

فیلمهای هفته بعد unknown- limitless     

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

بعد از حدود 3 هفته فیلم ندیدن تماشای یک انیمیشن زیبا انتخاب مناسبی به عنوان پیش غذای من محسوب می شد. همان طور که در دیگر سایتها و مجلات قبلا راجبش  خوانده بودم داستان بکری داشت. (( how to train your dragon)) انیمیشنی پرفروش با درجه 8 از 10 توانسته بود قاپ خیلی از سینما رو ها را در 2010 برباید. داستان  در یک روستای سردسیر روایت می شود که تمام انها وایکینگ هستند و افتخارشان و شغلشان شکار و یا نبرد با اژدها است. در این میان پسر رئیس قبیله که همه او را بی دست و پا می خوانند به طور اتفاقی  پی به نکاتی در مورد دراگونها برده و این شروع وقایع و داستانهای جدیدی در دهکده و زندگی این پسر است.

خود پسر اسم و شخصیت جالبی داشت(hiccup) به معنای سکسکه نام این پسر بود و جثه اش نیز بر خلاف پدر ش کاملا نحیف و لاغر بود. در مورد داستان اسباب بازی ها می گفتند توانسته اشک مردم را دربیاورد( در صحنه ای که دارند اسباب بازی ها را داخل کوره می اندازند و انها دست همدیگر را گرفته و منتظر مرگند)اول به نظرم کاملا مزخرف و خنده دار رسید. با خودم می گفتم مگر این مردم نمی دانستند که بالاخره انها نجات پیدا می کنند پس دیگر اشک ریختنشان چه بوده. اما دیشب به کرات بغض گلوی من را گرفت. نه این که انیمیشن درامی باشد. نه. بلکه ان قدر غرق در داستان شده بودم که یادم رفته بود قضیه داستان است و قرار است همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود. واقعا می توانستم گاها با ((هیک اپ )) همذات پنداری کنم.گاهی در دلم حسرت دوستی و رفاقت داخل قصه را خوردم.

همین رفاقت داخل داستان بغض را در گلویم به وجود اورد و الا داستان اصلا درام و غم انگیز نبود.به نتیجه تازه ای در مورد فیلم دیدن رسیدم. این که فیلم دیدن و به خصوص تماشای انیمیشن می تواند نقاط پنهانی از شخصیتتان را پیش چشمتان بیاورد.تا حالا چند دفعه شده که با دیدن یک فیلم تا اخر روز شاد و یا دمق بوده اید. تا حالا چند دفعه شده که با دیدن یک سکانس عاشقش شده اید و دستتان را مدام روی دکمه backward فشردید تا چند دفعه دیگر ان صحنه را برای شما تکرار کند.خودمانیش این می شود که روحتان را قلقلک می دهد.فرقی نمی کند ان صحنه کمدی باشد یا رمانس و یا تراژیک.کاملا در برخورد با این جور اپیزود ها اچمز می شوید.با دقت بیشتری به این صحنه ها نگاه کنید و بعد از فهمیدن علت تاثیر گذاریش شما احتیاجی به پرداخت ویزیت به روانشناس ندارید

اگر دوست داشتید من را در اینجا در ٣ کلمه توصیف کنید

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۸ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

 

این روزها به شدت درگیرم.اولین امتحانم افتاده یک روز قبل از امتحان درس تخصصی ام . برای ارشد به هیچ وجه نخوانده ام..یکی از جزوه هایم ناقص است و هنوز کپی نکرده ام..کلی فیلم ندیده روی میزم و کامپیوترم تلنبار شده. امروز هم باید بروم سیم کارتم را بسوزانم قبلش هم باید کار در خانه این درس 1 زبان را بحلم....خداوندگارا help me

حالا تمام این خرده کارها را جمع کنید با این نکته که من در امر برنامه ریزی کاملا بیل میرم هستم..در این هفته که گذشت نه ,در هفته پیشش بالا خره توانستم 1 عدد انیمیشن و 1 عدد فیلم ببینم..انیمیشنی به نام despicable me که در پستهای قبل نامش را گفته بودم.خب واقعا قشنگ بود. امیررضا که ریسه رفته بود( البته او کلا ادم خوشحالی است) ولی از حق نگذریم یه تنه و گردن از انیمیشن  up بالا تر بود ( از up  به هیچ وجه خوشم نیامد) دختر کوچولوی داخل داستان(Agnes) شباهت زیادی به دختر کوچولوی کمپانی هیولا ها دارد.البته ریزه کاری هایی که در کمپانی هیولا ها وجود داشت به هیچ وجه قابل قیاس با    despicable me   نیست تنها از لحاظ شخصیت و جایگاهش می گویم. خلاصه داستان: گرو ادمی با هوش و تبهکار است. او برای اجرای یکی از نقشه هایش از 3 دختر را از یتیم خانه به فرزند خواندگی قبول می کند و از انها برای اجرای نقشه اش استفاده می کند اما در راستای اجرای نقشه و انجام عملیات تحت تاثیر این 3 دختر بچه قرار می گیرد

فیلم دوم everybody is fine  یک فیلم کاملا خانوادگی است.چقدر دوست داشتم ما هم در فیلمهای در حال اکرانمان جایگاهی برای این جور فیلم ها داشتیم فیلمهایی خالی از 2 دختر و پسر عاشق..فارغ از کافی شاپ و فارغ از یک ماجرای عشقی مزخرف. داستان به شدت ساده ولی دلنشین است.مثل اینکه فیلم جدیدا به فارسی هم دوبله شده..تعریف خاصی از فیلم نمی کنم چون واقعا فیلم شاهکاری نبود اما در همان حد فیلم نامه ساده اش , خوب ساخته شده بود و برای گذران 2 ساعته اخر شب کاملا مناسب بود. داستان راجب پدر یاست که می خواهد به بچه هایش سر بزند ..( هر جوری بخواهم توضیح بدهم داستان لو می رود)

احتمالا فیلم بعدیم black swan باشد..رتبه 8.7 از 10 امتیاز نسبتا وسوسه کننده ای برای جذب تماشاگر است.رتبه ای که سایت imdb به این فیلم داده

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۸ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

 

گاهی باید برای خودمون یاد اوری کنیم که بچه بودیم و مهم تر از ان اینکه ارزوهای بچگیمان را مرور کنیم. یادم می اید زمانی که بچه تر بودم ارزو داشتم ماهیانه 50000 تومان  از پدر م پول بگیرم و مطمئن بودم که بیشتر از 20000 توان خرج نمی کنم و بقیه اش حتما پس انداز می شود و بعد از مدتی می توانم با پولهایی که پس انداز کردم کلی وسیله بخرم.یکی از این وسایل توپ والیبال میکاسا بود . الان ماهیانه من 50000 تومان است. اما به زور 5000 تومان ان هم به اخر ماه می رسد.با این گرانی حمل و نقل بیشتر پولم صرف مترو و تاکسی و اتوبوس می شود. دوست داشتم اجازه داشته باشم خودم بروم بیرون و بیایم بدون اقا بالا سر.. خب حالا می شود..الان می توانم توپ میکاسا را بخرم اما خودم این کار را نمی کنم چون به نظرم خرج غیر ضروری است. حالا من با ز هم پولهایم را پس انداز می کنم اما دیگر 50 تومان به کارم نمی اید. حالا خودم به یونی می روم و می ایم اما دلم می خواهد کس دیگری بیاید دنبالم . هر چه که در بچگی و نوجوانی ارزویش را داشتم تقریبا بدون اینکه متوجه شوم به واقعیت پیوسته اما من باز هم بیشتر می خواهم نمی دانم این نفس کمال گرا است  یا از حرص و طمع زیاد من. به یاد بچگی ها هم که شده سراغ یکسری فیلمهای تین ایجری و انیمیشن رفته بودم. 2 تا انیمشن خوب که یکی در حال اکران و دیگری در بدو اکران است. انیمیشن اول به نام tangled  حسابی قاپ تماشاگران را دزدیده و از دیگر شاهکار های دیزنی است. ماجرای این انیمیشن حال و هوای داستانها و کارتونهای دهه 90 را به نظرم دارد. ماجرای پرنسسی  با موهای بلند که در قصری زندانی است و ....( پاشین دانلودش کنین ببینین دیگه) .دیگر انیمیشن که در بدو ورود قرار دارد و من به شخصه با دیدن تریلرش کلی قربان صدقه اش رفتم انیمیشنی راجب موشی بانمک و شیطان  به نام فرد. انیمیشن با نام hop  احتمالا فروردین ماه اکران می شود..می دانم خیلی مانده اما خب دلم نیامد راجبش ننویسم. انیمیشن دیگری نیز به تازگی اکران شده  به نام mega mind  که واقعیتش هنوز ان را ندیده ام. من انیمیشن  despicable me را هم نتوانستم پیدا کنم. احتمالا باید خودم دانلودش کنم.اگر این دو انیمیشن اخر را کسی دیده به من هم راجبش بگوید

در زمینه ترغیب بیشتر شما به دنیای کودکی چند وبسایت شکلاتی هم که سایت فاروکسا پیشنهاد داده..به نظرتان می رسانیم 

 

http://faroxa.com/post/showcase-sweet-chocolate-websites/ 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٩/۱٢ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak