نویسنده تنبل

هر دفعه سر کننده را به من تزریق کردند تپش قلب داشتم طوری که وقتی روی یونیت نشسته بودم می توانستم چراغ یونیت را در حالت ریز لرزه بینم و نگران بودم مبادا دکتر این لرزه ها را متوجه شود اول فکر می کردم توهم زده ام اما وقتی دقت کردم دیدم واقعا به خاطر تپش های قلبم است. مدام با انگشتهایم بازی می کردم و وقتی ان مته خوشگلش را تو دهانم گذاشت چشکانم را بستم. همیشه موقعی که دکتر دارد کار دندان مرا رفع و رجوع می کند چشمانم را میبندم از این که با دکتر چشم تو چشم شوم و یا اینکه ببینم دقیقا چه جور ابزاری را این دفعه داخل دهانم می کند دوری می کنم. این دفعه یا دکی تب داشت و یا من زیادی حساسیت سنسور هایم رفته بود بالا. داغی انگشتانش را کاملا حس می کردم.مقداری از بی حسی بر روی زبانم ریخته بود برای همین واقعا طرف راست دهانم فلج بود. مدام وسط کار من را موعظه می کرد . وسط کار تقریبا داشتم با ماهیچه متصل کننده دو فک خداحافظی می کردم.مانده ام روز یک شنبه برای دندان عقلم تا کجا می توانم در برابر باز گذاشتن فکم مقاومت کننم. نمی دانم چه سری در این دندانپزشکی است که من را مدام شیفته دکتر هایش می کند. کاش ان قدر پر رو بودم که از او برای یک عکس با یونیت قشنگش اجازه بگیرم ولی عمرا... احتمالا پرستارها هزار و پنجاه و یک جور حرف برایم در می اوردند . شاید چون زیادی مهربان است. ادم دوست دارد مدام برود پبشش و یا شاید به خاطر دلسوزی بیش از حدش و یا اینکه مانند ربات با تو رفتار نمی کند و یا شاید چون اولین دکتر ی است که با او سلام و احوالپرسی می کنم. و یا شاید چون وسط کار در حالی که تقریبا هشت تا از انگشتانش داخل حلقم رفته از من نظر می خواهد که بگویم ایا سطح امالگام مناسب است یا نه و منتظر جوابم می ماند. به هر حال فعلا یک جلسه دیگر با او کار دارم..شاید تا ان روز رویم بشود و اجازه گرفتن یک عکس را از او بگیرم.بی جنبه بودنم را کاملا قبول دارم اما خب از بچگی سابقه دار بودم از همان 5-6 سالگی که عاشق جراحم شدم(جراح گوش و حلق و بینی) تا به الان که با دندان پزشکهایم روی هم میریزم..شانس یا اقبال به هر صورت دکترهایی که تا به حال با انها ملاقات داشتم از جنس ادم بودند. سراغ دارم دکتری که طرف داشته از تب می سوخته و او حتی به خودش زحمت نداده دست روی پیشانی طرف بگذارد و به او گفته چیزیت نیست..شما فکرش بکنید به کسی که تب 40 درجه داشته باشد بگویی چیزی نیست . بیشتر ترجیح میدهم به تماشای رقص عربی بقراط در قبرش مشغول شوم که ببیند این سوگندنامه اش در دست و دهان چه کسانی چرخیده. احتمالا خودش هم مانده در کار دکتر های ما..البته به استثنای دکی جون من

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۳٠ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak