نویسنده تنبل

در ابتدا خرسندی خود را از دو مقوله ابراز میدارم١- بارش برف به طور کاملا غافلگیرانه

٢- اکران فیلم جدایی نادر از سیمین در  عید

بعضی چیزها تکرارشان باعث عادت نمی شوند یعنی عادت که نمی کنی هیچ بلکه حالت تهوع هم می گیری. مثال بارز و عینی ان همین کلیشه های سینما و تلویزیون . فکر کنم از حالت تهوع هم چیزی ان طرف تر رفته. مردم سر شده اند دیگر. پدر من گاهی د راین سریالها به قسمت های کلیشه اش که میرسد ( حتی اگر فیلم یا سریال تراژیک باشد)می زند زیر خنده..ببینید تو را به خدا عکس العمل مردم به کجا ها رسیده..یه چند تا نمونه می اورم دور هم شاد شویم.

1- طرف موقع کابوس دیدن عین ادمها سرزبون دار شروع میکنه به صحبت انگار نه انگار خوابه

2- باز هم کابوس..بازیگر مورد نظر حتما بعد از دیدن یک عدد کابوس باید به طور 90 درجه روی تخت نشسته و میزان 1 لیتر عرق روی صورتش باشد

3-خان یا اقایی دارد نماز صبح می خواند پنجره هم باز است یک باد ملایمی هم باید بوزد و اگر نه معنویت زیر سوال می رود

4- پسر بده قصه به موهایش ژل زده

5- دختر بده قصه شال قرمز دارد( یعنی من که لباس شب قرمز دارم چی هستم؟)

6- خوانواده های مذهبی تو خونه لباس خواب تنشونه

7- پیرزن ها مذهبی توی خونه چادر بستند دور کمرشان

8- طرف رو از اتاق عمل اوردن بیرون از ارایش شب عروسی چیزی کم نداره فقط رژش کم رنگه

9-نفر اول می پرسه : خوبی؟ نفر دوم با تمام عضلات صورتش شک و دودلی و ناراحتی را نشان می دهد بعد می گوید اره..اره..خوبم.نفر اول هم باور می کند

10-ادم خوبه قصه حتما رفته جبهه

11-شام موقعی پولداری است که نوشابه زرد سر سفره باشد

12- اولی میگه اخه..دومی: دیگه اخه نداره

13- دیالوگ ماندگار سینمای ایران: دیگه خسته شده ام..بریدم

14- مامان بابا کجاست؟...عزیزم پدرت رفته پیش خدا

15- الناز شاکر دوست

16- جواد رضویان. احمد پور مخبر. شفیعی جم

17- نفر اول نفر دوم را صدا می کند طرف بر می گردد می گوید چی شده..چیزی می خواستی؟..نفر اول می گوید.نه..هیچی

18-مرده ها تو خواب با لباس سفید ظاهر میشن

19- تو خونه های قدیمی همیشه شبها مهتابیه

20- در تعقیب و گریزها زنه با سرعت 1 متر در ساعت میدود ولی مرده با سرعت 4 برابر بهش نمیرسد

٢١- نفر اول: چرا این قدر رنگ و روت پریده. دوربین فرد مقابل را نشان می دهد..از من رنگ و رخش پر رنگ تر است

٢٢-پسره نگاه می کنه به دختره بعد سرشو می گیره پایین بعد انگار دوزاریش می افته که عاشق شده عین وزغ شروع می کنه به زل زدن به دختره..اطرافیان هم در این جور مواقع چیزی نمی فهمند

٢٣- سریال ستایش- صحنه های شروع سریال...پسره با ستایش ٢٠٠ کلمه دیالوگ چشم تو چشم برقرار می کنه...اواسط سریال پسره می گه: نه ازم نپرسین رنگ چشماش چه رنگیه چون نمی دونم

٢۴-دختر ها با روسری میروند پارتی

٢۵- هر موقع یکی با کامپیوتر کار دارد  صفحه دسکتاپ را نشان می دهند در حالی که بازیگر دارد ٢٠ انگشتی رویش تایپ می کند

کلیشه ها زیادند..شاید دوباره بیایم بقیه اش را بنویسم

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۱٢/۱۳ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak