نویسنده تنبل

صبر کردن فرق دارد با تو خود ریختن..این را من نمی فهمم.هر وقت مشکلی هست می گویند صبر کن اما نمی گویند چطوری.خب من ادراکم در این حد است که باید در خودم بریزم.گاهی وقتی امپر هوش هیجانی ام بالا می زند سعی می کنم طرف مقابل را درک کنم.گاهی موفقیت امیز بوده گهگاه نه.جمله ای را از دوستی شنیدم که قشنگ بود می گفت همیشه فکر کن تمام موقعیت هایی را که تو داشتی او نداشته.گرچه این جمله همیشه هم اتش خشم ادم را تاب نمی اورد.دروغ گفته ام اگر بگویم همیشه ارام بوده ام.اما یک حقیقت وجود دارد اینکه از زمانی که سر عقل امده ام دیگر زبان به دشنام به خانواده و شخصیت فرد باز نکرده ام..طرف هر دری و وری دلش خواسته گفته است اما دلم نیامده به خانواده و شخصیتش توهین کنم.شاید چون می ترسم اگر او بخواهد چیزی رویش بگذارد و دو برابرش را حواله ام کند.فحش مثل نفس کشیدن عادی شده برای خیلی ها من نمی خواهم به این تابو دامن بزنم.ولی همچنان نمی دانم با کسی که عصبانیم می کند چه کنم.اگر فرد غریبه باشد مانند یک رهگذر از کنارش رد می شوم.اما وقتی طرف اشناست ....قضیه سخت می شود.

دارم فیلم shutter island را می بینم.به نظر جالب می اید.نصفه شبی دیگر چشمانم نمی کشید باقیش را ببینم گذاشتم برای امروز.2 فیلم دیگر هم در دست دیدن است. young victoria و high school musical 3 .هنوز فیلمهای مورد علاقه ام ر ا پیدا نکرده ام.فیلمهای مغازه ای که ازش خرید می کردم را توقیف کرده اند.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/۱٦ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak