نویسنده تنبل

فیلم دیدن هم مصیبت های خودش را دارد .به زور می شود کیفیت 9 را پیدا کرد.حوصله برای پیدا کردن یک زیرنویس خوب هم بحثی جدا دارد.به هر حال خود من هیچ کدام از فیلمهایی که در پست قبل نه و قبل تر معرفی کرده بودم را هنوز پیدا نکردم اما 2 فیلم جدیدی که مشاهده نمودم twilight: eclipse و from paris with love بوده که هر دو در نوع خود قشنگ بودند .فکر می کنم فیلم twilight معرف حضور خیلی ها باشد. فیلم ایده قشنگی دارد و کاملا می توان ان را در رده فیلم های خوش ساخت این چند سال قرار داد.این که  فیلم جزو فیلمهای تیین ایجری است یا درام به نظرم کاملا بسته به سلیقه مخاطب دارد.جالب بودن این سری سه گانه فیلم برایم وقتی محرض شد که فهمیدم رابرت پتیشن و کریستین استوارت(ادوارد و بلا, شخصیت های اصلی فیلم) در سایت imdbجزو 1و 2 نفر اول افراد محبوب هستند و این رنکینگ با نوساناتی کم همچنان انها را در رده 10 نفر افراد محبوب این 1-2 سال نگه داشته است.من و دوستانم که فیلم را دیده اند هنوز مانده ایم این دو نفر چه جذابیتی برای افراد داشته اند.دیالوگ ها مناسبند..حرکات بدنی به جا و مناسب است و خط سیر داستان با انکه محرض است اما اصلا کسل کننده نیست.

فیلم بعدی فیلم از پاریس با عشق است. با بازی جان تراولتا داستانش جالب ولی کاملا تکراریه..قضیه تروریست بودن عربها و پاکستانیها..نمی دونم چرا اینها یه سره نمی روند سراغ ایرانیها و خیالشون رو راحت نمی کنند.فیلم لحظه های اکشن قشنگی دارد.خیلی از قسمتها و داستان فیلم ادم را یاد فصل سوم سریال 24 می اندازد.خب طبیعی است چون سیاست امریکایی که عوض نمی شود.تقریبا تمام کشورهای همسایه ما را تروریست کرده اند فقط مانده ایم ما.به هر حال دیدن فیلم خالی از لطف نیست گرچه به نظرم کوتاهتر از زمانهای معمول فیلمها هالیوودی است.98 دقیقه

2- صفهه مخصوص تیر ماه را از تقویم می کنم.یعنی وارد مرداد شده ایم.حرکت ساده ای بود کندن یک برگ کوچک از یک تقویم.اما برای من یعنی نزدیک شدن به روز تولد..یعنی من بازم اعصابم خورده.بیچاره مامان.مدام باید غرغر های من رو گوش کنه هر وقت اعصابم خورده اعصاب ان را هم می ریزم به هم.البته بعکسش هم گاهی مصداق داره.فکر می کردم که اگه الان بمیرم بابت عمر تلف شده ام دفاعیه ای دارم ..می بینم هیچی ندارم.گند زده ام به زندگی و روحیه ام..چند وقتی یک فکر عین سیریش چسبیده بود به مغزم و بی خیال هم نمی شد...رفتن پیش روان شناس..بعدش یک کم با خودم خلوت کردم و دیدم مثلا پول یامفت هم برای این کار جور باشه برم مطب طرف بهش بگم چی..بگم حالم خوش نیست و اونم احتمالا می گه به سلامتی..بعد می پرسه مشکلت چیه عزیزم..بعد من عین خل و چل ها نگاش می کنم و می گم خودمم نمی دونم..بعد با یک لبخند ملیح احتمالا میاد طرفم و می گه تا ندادم بندازنت بیرون خودت قیه مسیر تا خونتون رو طی کن..بعد از این تفکرات با خودم گفتم بشین خونتون با 2-3 نفر مشورت کن ببین چی کار می تونی بکنی..بعد دیدم -3 نفر چیه تو بگو 1 نفر گشتیم نبود نگرد نیست..یه کم بیشتر به مغزم فشار اوردم دیدم عزیزم راه کار خاصی وجود نداره...بنا بر این

پاک کن=حذف صورت مسئله                پایان 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٦ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak