نویسنده تنبل

 

 

 

به خاطر تمام ولگردی هات به من بدهکاری.به خاطر هر چی که بهت

دادم و نم پس ندادی به من بدهکاری به خاطر همه حرفهایی که زدی و

چیزی بهت نگفتم بهم بدهکاری.

تا لنگ ظهر خوابیدی  و مثل ته دیگ باید با کفگیر از تخت جدات

می کردن,به خاطرش به من بدهکاری.

 به من بدهکاری چون قلبمو شکستی و من احمق گذاشتم پای دوست

داشتن لعنتی به تو که نمی تونم به این اسونی بی خیالش بشم. به

خاطر اینکه صبح به صبح بیدارم کردی که باهات حرف بزنم  به من

بدهکاری.به من به خاطر تمام خنده هام بدهکاری .به من بدهکاری چون

فهمیدی عاشق هم هستیم

و گذاشتی روزهای زندگیون عین

روزهای عادی بگذره.

به من بدهکاری چون فهمیدی تو یونی و تو خونه تنهام و شونه هات رو

برا گریه بهم قرض ندادی.

به من بدهکاری چون می دونستی می خوام گریه کنم ولی به رو خودت

نیوردی و همین طور کوچه علی چپ رو پیش گرفتی و رفتی.

به من بدهکاری چون می دونستی دلم نمی خواد ضعف و قوتم رو به

رخم بکشی و تو  تخم چشمام نگاه کردی و بهم نشونم دادی قد مورچه

دل و جرات قبول این زندگی لعنتی رو ندارم

به من بدهکاری چون وقتی خوردم زمین نگاتم نکردم که مبادا ناراحت

شی که چرا دستم رو نگرفتی.

به من بدهکاری چون نصفه شب بلند شدم  دیدم اب قطعه و یه لیوان اب

بیشتر تو یخچال نیست رفتم کپه مرگمو گذاشتم انگار نه انگار که زبونم

چسبیده به سقم.

حوصله نداشتم دوست داشته باشم..معذرت می خوام بابتش

عزیزم..همه این طومار به این در.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/٢/۳٠ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak