نویسنده تنبل

همیشه فکر می کردم یکی باید بیاد و منو کشف کنه..تا انجا که می دانم همه دلشان می خواهد یک همچین اتفای بیفتد.

این قضیه بود تا زمانی که من ١٢-١٣ ساله بودم (زمانی که هر شخص در زندگی اسطوره خویش است) معلمی که در یکی از کلاسهای تابستانی داشتم بعد از کلاس من را صدا زد و گفت ((بسیاری از مردم  به دنیا می ایند ,به مدرسه می روند,ازدواج می کنند ,بچه دار می شوند و در اخر زیر خروارها خاک در بهشت زهرا خاک می شوند.اگر منتظر باشی کسی بیاید و تو را کشف کند تو هم از این دسته مردم خواهی بود.))

نمی دانم از کجا من را با این دقت می شناخت که چنین حرفی را به من زد اما هرچه بود تا اخر عمر من را مدیون خود کرد.

حالا دیگر در تلاش که قدرتهایم را خودم به دیگران نشان دهم

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٩ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak