نویسنده تنبل

طی کردن تجریش و حوالی آن شده یکی از بهترین راهای ارام شدنم. لیلا می گوید برو شنا. می گوید با شناختی که از تو دارم شنا برایت بهترین است.بعد از ظهر با لیلا رفتیم تجریش قدم زدیم و برگشتیم. موکتل اپل دی لایت و قهوه لاته هم چاشنی کار بود.وقتی کنار لیلا هستم خود خودمم. بدون هیچ نقابی. چون لیلا هم کنار من بدون نقاب است و خود خودش....چیزی که این روزها به شدت کم شده. ما حتی با دوستانمان هم سر خیلی چیزها رودربایستی داریم. نمی دانیم رازمان را به چه کسی بگوییم و یا پیش چه کسی درد و دل کنیم که بعدا نقدمان نکند. قضاوتمان نکند

یزدانی امروز بالاخره جواب یمیلم رو داد. عین بچه ها که خر ذوق شده باشند چند دفعه ایمیل را خواندم جواب منطقی بود اما سوالات بیشتری برایم به وجود می اورد. دلم دوباره جلسه میخواست. در ذهنم چندین بار جلسه های روان درمانیم را مرور می کردم اما با این تفاوت که جای دکتر هیچ دیالوگی برای گفتن نداشتم. فقط خودم مونولوگ می گفتم و در انتظار جوابها می ماندم.افتضاح ترین نوع خیالپردازی است. بدترین نوع انتظار است. من میدازولام روحی می خواهم

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak