نویسنده تنبل

بعد از حدود 2 ماه روانکاوی درون و بیرون و عادت به زندگی کم جنب و جوش شروع کرده ام به شناخت بیشتر خودم.در این راستا می خواهم بروم کتاب جوجه  اردک زشت درون را بخرم و بعد از ان هم کتاب اسرار سایه (نشر بنیاد فرهنگ زندگی) .

عادت داشتم صبح حداکثر ساعت 7/15 بیدار می شدم و تا 8/15 از خانه میزدم بیرون. تندی خودم را به مترو میرساندم و اخر خطم هم همیشه متروی فردوسی بود. ازدحام  دختر های مقنعه به سر و مردهایی با لباس کار و قیافه های کارمندی را به خوبی می شد در ان ایستگاه رصد کرد.

بعد از بیرون امدن صبحها معمولا تا 9 خواب هستم. از خواب که بلند میشوم یک کله به سراغ کتری می روم و روشنش می کنم . کلی برای یک صبحانه خوردن ساده وقت تلف می کنم.  دارم توی مخیله ام را میجورم ببینم این من ساده قبل از امدن به کار  چرا از کار کردن می ترسید. چه چیزی در مغزش بود که به نظرش با سر کار رفتن ان را از دست می داد. هر چه فکر می کنم تنها چیزی که در ذهنم می اید نوشتن است که ان هم چندان پر رنگ نیست. خدایا ارزوهایم را کاش جایی می نوشتم

2 کتاب جدید را خریدم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۳ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak