نویسنده تنبل

این چند روز غیبت را مشهد تشریف داشتیم.جایتان خالی قد یک عمر به خودمان و زمانه خندیدیم (البته مطالب دیگری هم برای خنده بود که درست نیست در مکان عمومی بیان شود شانس که نداریم یک دفعه دیدی پدر و مادرمان ادرس ما را پیدا کردند) یک خوش اقبالی ما نزدیک بودن محل استقرارمان نسبت به حرم بود. دم به دقیقه حرم بودیم .تقریبا تمام صحن ها و رواقهایش را حفظ شده بودیم. مسئله جالبی که در سفر های مشهد با ان رو به رو بودم تفاوت ادمها است .فرقی نمی کند عصبی باشید یا ارام ,شهرستانی باشید یا تهرانی و یا مذهبی باشید یا غیر مذهبی ;همه در وقت دیدن حرم اشکشان سرازیر می شود خودشان هم نمی دانند چرا.

باورتان بشود یا نه باید بگویم اگر سفر را از زمان ورود به راه اهن تا خروج از ان در نظر بگیرید -3 شبانه روز- تنها 6 ساعت خوابیدیم.خودمان هنوز در شوک هستیم .به من یکی که فکر کنم زیادی فشار امد. چون وقتی امروز عصر از خواب بیدار شدم از پدرم پرسیده بودم(( بابا اینجا اذان ساعت چنده؟)) پدرم زده بود زیر خنده که مگه تو این 3 روز کجا بودی تو که اینجا و اونجا می کنی

در حرم هم کم سوژه خنده نبود ..یک عدد ارنج با مقدار متنابهی دست بود که به سر و صورت دوست من می خورد .برگشته بود دیده بود یک خانمی بود اول می گفت معذرت می خواهم بعد به وسیله یکی از فنون کشتی کج نفرهای کناری را به قدر کفایت و لیاقت به 1-2 متر ان طرف تر پرت می کرد.

در زندگی فکر می کردم جکها را از روی تخیلات و اغراق ساخته اند اما خودم نمونه واقعی ان را دیدم.هتل 8 طبقه داشت از رستوران تا طبقه هفت.وقتی کسی در طبقه رستوران از شما سیوال می کند که بالا می روید یا پایین در باره ان فرد چه فکری می کنید؟...تنها چیزی که به نظرم رسید این بود که با نگاهی مملو از تاسف بگویم (( 100 در صد)) .

باقی مناسبتهایی که باعث خنده های انفجاری ما شد را متاسفانه به دلیل نداشتن امار کافی از سن خوانندگان بلاگ ....فکر نکنید مساله اصلا به آبرو و ترس از پدر و مادر و این چیزها مربوط باشه ..نه اصلا فقط خودتون که می دونید الانه شبها یکی دو دندونه سرد شده من هم به جای خوابم احتیاج دارم.

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۸/۱۸ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak