نویسنده تنبل

ادمیزاد است دیگر...گاهی (90%اوقات) قاطی میکند. وقتی داغانی و حس و حال کاری را نداری و از هر گونه انگیزه خالی شده ای برای خودت اهنگهای داغان ریتمیک میگذاری. الان اهنگ i wanna go بریتنی را گذاشته ام...واقعا هدف من از این کار چیست ان هم در این ساعت شب؟...

تنها شناختی که از این لحظه خودم دارم اینست که نمیدانم چه مرگم است. هیچ احساس خاصی به چیزی ندارم .

 . نه کنکور دارم و نه کار اما نه کتاب میخوانم و نه فیلمهای تلنبار شده ام را نگاه کرده ام. فقط همان انیمیشن هتل ترانسیلوانیا رادیده ام که ان هم چندان مالی نبود....

من را چه شده؟...نیازی به تذکر دوستان نیست (که صدالبته مدت زمان مدیدی است که از حال خیل عظیمی از انها بیخبرم)..وحشی تر شده ام. کینه ای تر شده ام...از همه عصبانیم حالا گاهی عصبانیت فروکش کرده اما به طور حتم جایی دوباره فوران میکند. کم کم دیگر حالم دارد از خودم به هم میخورد. بدبختی نمیدانم منشا این درد لعنتی کجاست...هزاران گزینه هست و من هیچ جوابی ندارم

دوست ندارم دنبال کار حسابداری بروم. نمیدانم مشکل از حسابداری است یا کار کردن...یا از این عصبانیت بی حد و مرز...از چه  و از که...نمیدانم...به یک ادم شناس احتیاج دارم

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak