نویسنده تنبل

خانه رو به رو پارتی گرفته اند. دلم لک زده برای یک مهمانی پر سر و صدا.مهمانها می ایند و میروند.من هم دلم میخواهد بروم خانه شان...یک مقداری از نظر مدهبی با هم تفاوت داریم که انشالله وسط مهمانی قضیه را به خوبی و خوشی حل میکنیم.

به جان خودم انسان حسودی نیستم اما به طور جد بخواهم عرض کنم الان اخلاقم کمی سگ شده. من هم مهمانی میخواهم و دلم میخواهد شاد باشم اما نیستم بعد همه اش صدای خنده مهمانها و دیوانه بازیهایشان دارد می اید و صدای دامب دامب موزیک گوش سرم را پر کرده و دلم را میشکند که ای خاک بر سر این دل.....

باز هم دارد برایشان مهمان می اید....خدای من ساعت 12 و نیم شبه اخه....منم میخوام

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/۱۱/٢٠ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak