نویسنده تنبل

خب میدانم از شبی که رفتم تئاتر خیلی گذشته اما شما به بزرگواریتان ببخشید. ما 26 ام بلیط داشتیم و اجرا در فرهنگسرای نیاوران بود. میشد یکشنبه شب. از صبح برف و باران شروع کرده بود به بارش.از صبح با شوق و ذوق کارهایم را انجام دادم و کامنتها را خواندم و دیدم یکی از بچه ها نوشته من خونمون نیاورانه و اینجا خیلی شلوغه و جای پارک نیست و .... کلا دپرس شدم .بنده خدا راست هم میگفت . بنا بر اطلاعات دوستم برای اجرای ساعت 7 شب ساعت 5 را مبنای حرکتم از خانه قرار دادم. برف نسبت به صبح شدیدتر شده بود . لباس زیاد نپوشیدم . چون میدانستم سالنهای سینما یا تئاتر در ایران به ندرت استانداردند , اکثرا تهویه مناسب ندارند و از اواسط ماجرا گرمت میشود. که اتفاقا همینطور هم شد

خلاصه .. به جای 5 ما 5/30 حرکت کردیم و بابا از همان اول گفت اخه چرا همینطوری سرخود رفتی بالاترین نقطه شمال تهران اونم این ساعت بلیط گرفتی و از این حرفها که خب راستش را بخواهید پر بیراه هم نمیگفت اما من هم تقصیری نداشتم که گروه برهان سالن نیاوران را برای اجرا انتخاب کرده بود

ساعت 6/30 شده بود ما در اتوبان صیاد بودیم و کلا در ترافیک ماشینها و زیر کوران برف گیر کرده بودیم داشتم به صد جا زنگ میزدم تا بتوانم شماره گیشه اجرا را در بیاورم و بگویم بلیطم را به کس دیگری بفروشد چون ما نمیرسیم. تا به حال چنین برف شدیدی را ندیده بودم رسما انگار شهاب باران اما به سمت شیشه ماشین بود. با ارامش خاطر از اینکه نمیرسیم و حتما قسمت نبوده، به منظره برفی بیرون نگاه میکردم. در سایت نوشته بودند ساعت 7 بلیطها از اعتبار ساقط میشود و با این حساب اگر دیر هم میرسیدیم با نرسیدنمان فرقی نمیکرد و بلیطمان را از دست داده بودیم....کلا بیخیال شده بودم...to be continued 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۳ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak