نویسنده تنبل

کلا در این چند وقت درگیر این ارشد کوفتی هستم. بعضی روزها به شدت انگیزه دارم و گاهی هم با مشقت و با زور خودم را جلوی کتابها نگه میدارم. من نمیدانم من فقط به درس خواندن انقدر علاقه مندم یا همه اینطور هستند.

بعد عمری من دوباره خر شدم و خواستم برنامه جور کنم با دوستانم(به بهانه تولد یکیشان) برویم بیرون (پارک مادران_الحق جای خوبی است برای پیک نیک) 100 بار اس ام اس دادم و زنگ زدم و اخر سر هم کلی رفتار بچگانه دیدم و جمعیت نهایی امان به نصف رسید. ولی خب خوش گذشت. اینها را گفتم که بگویم که به شدت به دوستی پسرها در این زمینه غبطه میخورم. زنگ میزنند و میگویند فلانی پایه ای بیایی برویم فلانجا. طرف یا میگوید نه و یا میگوید اره .احساس میکنم کلا در لحظه زندگی میکنند و برای بیرون رفتن خیلی راحت ترند..دیگر مثل ما اینقدر بدبختی  هماهنگ کردن ندارند....

گفته بودم سیم کارت رایتل خریدم؟....خدایی سرعت اینترنتش خیلی بهتر از gprs فعلی است..راحتتر فیس بوقم را چک میکنم..

سریال بینهای عزیز من بالاخره دیدن سریال فرندز را با کلی توهین و تحقیر از جانب بقیه از مدتی قبل شروع کردم . یعنی واقعیتش وقتی پیش بعضی از دوستانم فهمیدند که من هنوز سریال فرندز را ندیده ام باورشان نمیشد و کلی شخصیتم را له کردند و من از ان هنگام فهمیدم مثل اینکه سریال مهمی را از دست داده ام...اعتراف میکنم واقعا سریال خنده داری است و کلی روحتان تازه میشود اما عمرا نمیشود ان را با خانواده دید...مگر اینکه کلا با خانواده خیلی  ندار باشید....

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/۸/۱٩ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak