نویسنده تنبل

رویای یک رقص بی وقفه از شادی

مطمئنم ارزوی خیلی هاست مخصوصا در این روزهای سخت اقتصادی و حوادث زلزله اخیر..شعر قشنگیست. این زلزله و حاشیه های مختلف دور و برش را همه بلاگها پوشش دادند. اما یک مسئله که اخر هم بی پاسخ ماند این بود که ایا میتوان به هلال احمر اطمینان کرد یا نه. یک وبلاگ از خدمات سریع و بی وقفه انها نوشته بود چون خودش دقیقا فردای زلزله در اذربایجان رفته بود. یکی از خاطرات تلخ بم و دزدیده شدن وسایل و کمک ها میگفت...خلاصه که حرفها زیاد بود و اخر سر سازماندهی اینها تقریبا ناممکن. ما که خون نداشتیم بدهیم اما حیران مانده بودیم این کمک  های غیر نقدی را به کجا بدهیم؟...(شعبه های هلال احمر خیلی از هم دور بود و تقریبا نزدیک ما نبود) مانده همان کمک مالی . مانده ام به کدام شماره حساب بریزم!!! کدام موسسه قابل اطمینان است. احتمالا اخر سر به همان هلال احمر بریزم. کاش شماره کارت داشت حسابشان.

گفته بودم که حس همذات پنداری ام بسیار  قوی است. خب برای همین تقریبا بعد از فردای زلزله دیگر به دنبال عکسهای زلزله نرفتم. جز ازار چه چیزی برایم داشت؟..نمی توانستم به اذربایجان بروم و نمیتوانستم حجم غم و اندوهش را هم تحمل کنم برای همین دیگر پیگیر جریانات و عکسهایش نشدم. با مواجه با مرگ مشکل دارم...ان هم از نوع وخیمش. طوری که وقتی به فکر مرگ عزیزی می افتم یا تصورش را میکنم تمام صورتم از شدت گریه پف میکند و قرمز میشود. برای همین به هیچ وجه دنبالش نمیروم. این روزها حالم خیلی بدتر شده هر روز به مرگ عزیزانم که در سن میان سالی  هستند فکر میکنم و فقط سعی میکنم بغضم را بخورم.

فکر میکنم بیمار باشم چون هیچ ادمی را ندیده ام که این طوری باشد.از عکسهای زلزله یکیشان خیلی خوب در ذهنم حک شده.مردی که جسم بی جان بچه اش را میان پتوبی روی دستهایش گرفته بود و حالت زار زدن داشت و دستها حالت التماس. من هزاری هم پول بفرستم این بچه بر نیگردد(دوباره بغض لعتنی امد خدا را شکر اعضای خانه خواب هستند)  و این ازار دهنده ترین مشکل من است ...باور کنید یاد اوری اش زجر است...زجر..

(مثلا امده بودم از سریال go on  و فیلم hunger games  بنویسم)


نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/٥/٢٧ساعت ٦:۳٥ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak