نویسنده تنبل

کار کنسل شد....قضیه اش بر میگردد به همان مسافرت شمال. خانمی زنگ زد و گفت فردا بیا برای تست. گفتم سفر ناگهانی پیش امده و تا 5شنبه نیستم. خانم گفت باشه ژس من بعدا تماس میگیرم. از سفر برگشتیم روز شنبه صبح زنگ زدم و گفتم بیایم . خانم هم گفت نه نیرو جایگزین کرده ایم اگر بعدا خواستیم تماس میگیریم.

خب واقعا تقصیر من نبود. منظورم مسافرت است. من که جور نکردم روز تست کاری دقیقا روز حرکتمان به شمال باشد. فردایش زنگ زدم به شرکتی که دوستم کار میکرد و شماره شرکتشان را گرفتم. تماس گرفتم و گفتم خانم برای جذب نیرو تماس گرفتم. گفت باشه باید بیایید اینجا و فرم پر کنید و ما با شما مصاحبه کنیم گفتم باشه و ادرس گرفتم. فردا صبح زنگ زدم تابپرسم که ساعت چند بیایم و اصلا هستند که بروم. با کمال تعجب خانمی که گوش را برداشت گفت کی گفته ما نیرو میخوایم خانم. ما نیرو نمی خوایم شما دیروز با کی صحبت کردید؟...من هم که فامیلی طرف را نپرسیده بودم گفتم نمیدونم اما ادرس دادند و گفتند که بیایم. خانمه هم گفت حالا میخواهید بیایید اما فایده نداره چون ما استخدام نداریم.

با کمال تعجب از انکار 24 ساعته شان گوشی را گذاشتم و کرم ضد افتاب هنوز روی صورتم خشک نشده بود. مانتو و روسری به سر رفتم گوشی را گذاشتم سر جایش و لباسهایم را در اوردم.

فصل سوم دکستر هم تمام شد. سریال با اینکه ریتینگ 9 از 10 دارد اما هر کسی ان را نمیپسندد. من جمله افاردی که با دیدن خون و کشت و کشتار مشکل دارند. ولی دنیای بیکسی دکستر و خاص بودنش برایم جالب است. یعنی در واقع معرکه است. ادمی که با وجود این همه ادمهای اطرافش که همه به او اطمینان دارند اما او هیچ کس را ندارد. انسانی که فقط با یکسری کد زندگی میکند و تقریبا نمیداند در مقابل موقعیت ها  باید چه کند و کدهایی که پدرش به او یاد داده اند به کمکش می ایند. باید ببینید تا متوجه حرفم بشوید. سریالهای گمنامی هستند که دلم میخواهد ببینم و رتبه بندی های بالایی دارند. اگر گرفتم و دیدم حتما به شما میگویم که چطور بوده...یک از این سریالها همین the wire است.

3 شنبه اولین جلسه کلاس کنکورمان بود. خب خوب بود اما بعد از 1 سال فارغ التحصیلی رسما خسته شده بودم...لامصب کلاسش 5 ساعته است

فیلم جدید کریستوفر نولان حدودا 2 روز پیش اکران شد و ما همچنان باید حسرت به دل دیدن کارهای استاد بر روی یک پرده عریض و طویل باشیم. من اگر رفتم خارج بدانید یکی از انگیزه هایم دیدن فیلمها در سینما است به جای صفحه مونیتور....والا... شما فکر کنید ادم ماموریت غیرممکن را با لپتاپ ببیند. خب فحش است...دیگر حساب فیلمهای استاد نولان که جداست..

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/٥/٥ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak