نویسنده تنبل

یهویی از نمیدونم کجا جور شد پاشیم بریم زیبا کنار...مرده حال دادن خداوندم. اصلا نمیدونی از کجا اما بهت اساسی حال میده .ان هم درست وقتی که خزر بارانی است. یعنی دلم میخواد از خوشحالی بپرم خدا رو ماچ کنم..برخلاف تمام افرادی که میگن دریای خزر کثیفه من کلا با شنا کردن توش حال میکنم. من تا حالا تو دریای جنوب شنا نکردم اما از خزر خاطرات خوبی دارم.

فعلا مشغول دیدن دکستر هستیم و عزا گرفته ایم برای ماه رمضان بی سریال چه کنیم. یک انسان خیری پیدا بشود به ما سریال قرض بدهد. جای دوری نمیرود.

کار موقت پیدا کرده ایم باقلوا...با ددی میرویم و با ددی برمیگردیم. دقیقا پشت اداره ددی. خوب است. شاد هستیم فقط کمی ناراحتیم. خب من همیشه برای ورود به یک محیط کاملا نا اشنا ناراحت بودم. این یکی رسما و به طور کل با همه غریبه ام. ولی امیدوارم از همان روز های اول بتوانم با تعدادی از افراد انجا دوست بشوم.

دوباره فیلم لئون را دیدم و عین چی سر سکانس اخر گریه کردم...لئون دوستت دارم

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/٤/٢٥ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak