نویسنده تنبل

خب تا الان تقریبا حتی یک نفر هم من را تشویق به ارشد رفتن نکرده (همه ماشالله عاشق این سیستم اموزش و پرورش شدیم). البته بگم من خودم هم اگه بچه داشتم همین که متوجه میشدم این بنده خدا باید 12 سال تو این سیستم درس بخونه کلی دلم براش کباب میشد. اما قضیه اینجاست که این دوستانی که به من میگویند نخوان یا واضحترش اینکه نمیگویند بخوان همین هم دانشگاهی های خودم هستند و الا دوستان دیگرم در رشته های دیگر ذره ای برای ارشد خواندن شک ندارند و برنامه ریزی هایشان را هم کرده اند. یک نتیجه جالبی گرفته ام من. اینکه این روزها تمام فکر و ذکرم شده ارشد و کار...یعنی زندگی من چقدر کوچک میتواند باشد. دلم برای دوران نوجوانیم و ارزوهای بزرگم تنگ شد. روزی میخواستم نویسنده باشم و روزهایی که ارزوی فیلمنامه نویش شدن من را مجبور کرده بود بیشتر پول توجیبی ام را جمع کنم تا بتوانم کلاس فرهاد توحیدی ثبت نام کنم. من حتی والیبالم را هم ول کردم.زندگیم بدجور خلاصه شده...الان هم که دارم این سطر ها را مینویسم دوباره ان حال استرسی ام به من دارد مستولی میشود..حالم خراب است و نمیدانم چرا. میدانم از بابت درس نیست. چون پارسال من یک چند وقتی برای ارشد شروع کردم به خواندن که به خاطر تنبلی خودم و نبود ادمیزاد مناسب برای حل مسئله های درسی ام ول شد. حالا 1 ماه بیشتر اسن که استرس دارم

وقتی حرف کار میشود استرس میگیرم. وقتی حرف درس میشود استرس میگیرم. خیلی اوقات حوصله انجام کاری را ندارم. شما فکر کنید در این حد که پدرم یک معرف گیر اورده بو.د برای یک ساختمان تجاری بزرگ و من رفتم انجا. قبل رفتن کمی استرس داشتم اما خب به نظرم طبیعی بود وقتی رفتم و به خاطر نداشتن سابقه کار گفتند نمیتوانند در بخش حسابداری راهم دهند کمی ناراحت شدم. فردا دوباره زنگ زدند بیا. قبل از رفتن تپش قلب داشتم و کلی صلوات فرستادم و ایت الکرسی خواندم. ارام نشدم. اب خنک خوردم باز هم خوب نشد. اخر سر دیگر حالم را نتوانستم کنترل کنم عین ار بهار زدم زیر گربه. دقیقا عین شلنگ اب شک از چشمان می امد. وقتی پدر م گفت بیا برو برای خزانه داری خواستن یری دوباره حالم بد شد. حس پوچی افسردگی سراغم امد. به روی خودم نیاوردم اما تا 1 ساعت بعدش حالم از درون دگرگون بود. خودم نمیدانم چه مرگم شده. هر چه فکر میکنم عقلم به جایی قد نمیدهد مشکل از کجاست. دلم میخواهد برای روح گرسنه ام غذایی بود. اما هیچ چیزی به مغزم خطور نمیکند

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٢ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak