نویسنده تنبل

 

اصلا هواسم نبود که خیلی وقت است ننوشته ام. کلا ماجرای جالبی است . من تا پی سی را روشن میکنم جزو اولین کارهایی که انجام میدهم خواندن بلاگ دوستان است. یا مثلا خواندن سایت های نارنجی و یک پزشک. در تمام مدت هم در سرم هست که بیایم و اینجا هم مطلبم را بنویسم. شروع میکنم به خواندن. و بعد میروم ببینم سایت tinymoviez چه فیلم جدیدی را برای دانلود گذاشته. همه را که خوب دیدم و وقت گذاشتم یکهو میبینم حدود 1-2 ساعت است که از وقتم گذشته و چشمانم خسته شده و دیگر حوصله مطلب نوشتن و پای مانیتور نشستن را ندارم. و این داستان هر روز تکرار میشود. امروز هم الان واقعا به خوابیدن احتیاج  دارم اما چند روزی است شروع کرده ام به این قضیه ترک خواب بعد از ظهر. البته میدانم احتمال پیروزی ام در این ترک در حدود 1 به میلیون است اما خب تمام تلاشم را میکنم. کلا من انسان خوش خوابی هستم.یعمی روی همه دوستان را سفید کرده ام صبح که حدود 9-10 بیدار میشوم بعد دوباره طرفهای ساعت 2 تا 3 احساس خواب دوباره بر من مستولی میشود.خواب بعد از ظهر من هم کمتر از 2 ساعت نیست. از ان طرف شب هم معمولا حدود ساعت 1-2 میخوابم.یک حساب سر انگشتی نشان میدهد که اکثر روزم را هدر میدهد این خواب . بد بختی شبها هم بی برنامه ام. این شد که دیگر به صرافت تنطیم ساعت خوابم افتادم.. 

اخرین اپیزود گری اناتومی از فصل 8 هم تمام شد و من ماندم  و منگی ناشی از ماندن در خماری دیدن سیزن 9 و دانستن ادامه ماجرای کار .خدا را شکر جزو سریتالهایی است شبکه abc قصد ادامه ان را دارد و این نشان از اقبال این سریال پزشکی بعد از سریال دکتر هاوس دارد البته هاوس برای شبکه فاکس است. تازه در همین اواخر بود که فهمیدم مثل اینکه سیستم پزشکی خواندن در امریکا با ایران فرق دارد. در سریال به این صورت نشان داده بودند که دانشجوها یک چند سال علوم پایه میخوانند و بعد دوران انترنی خود را که فکر کنم 4 سال بود در بیمارستان تحت نظر رزیدنت مربوطه بودند. بعد از4سال یک امتحان رزیدنتی میدادند و اگر قبول میشدند. خودشان تبدیل به دانشجوی رزیدنتی میشدند و بعد از 7 سال گدراندن دوره رزیدنتی در (مطمئن نیستم تعداد سال رو) امتحان برد تخصصی شرکت میکردند و در خواست میدادند برای کار در بیمارستانها تحت اون تخصصی که میخواهند و در سالهای اخر رزیدنتی مشغول دستیاری اش بودند...کلا از سیستم انها که خوشم امد. خیلی مسئولانه و علمی بود. هم تخصص  را به خوبی یاد میگرفتند و هم در مقابل کوچکترین خطایی مسئولیت گردن میگفتند.

فکر نمیکردم از این سریال خوشم بیاید اما با وجود ریتینگ متوسطی که داشت  به دیدن سریال معتاد شده بودم و بدجوری به سیستم ارتباطات اجتماعی و سیستم درمان و پزشکیشان علاقه مند شده بودم. رابطه ها به شدت واقعی بود و یک مطلب مهم اینکه در کل سریال شما با عبارتی به عنوان  move on مواجه میشوید که به نظرم در ایران اصلا هیچ معنی نمی دهد یعنی در لغت نامه داریم اما عملکردش صفر است. یکی از قشنگترین جمله هایی که شنیدم در فصل 8 بود که یکی از نریشن های meredith بود: letting go is the easy part its the moving on thats painfull.

یک کدام از این بلاهایی که سر شخصیت های داستان امده بود سر یکی از ما می امد افسردگی حاد میگرفتیم ولی در بیشتر سریالهایی که دیدم و به خصوص house md و grey's anatomy  هیچ گاه ندیدم افراد به خاطر مشکلاتشان شروع به غر زدن بکنند و یا عین بچه ها قهر کنند و یا شروع به غیبت کنند. در بیشتر موارد سعی می کنند در یک جا ساکن نباشند و شرایط خود را تغییر می دهند حتی اگر گذر از ان شرایط سخت باشد.این خصیصه را خیلی دوست دارم. امیدوارم همه ما بتوانیم moving on راا در زندگیمان عملی کنیم

 به نظرم حتی اگر اپسیلونی از این رویه اموزشی و درمانی در بیمارستانهای ما بود اینقدر فحش و نفرین پشت سر دکتر ها و پرستار های ما نبود. من که تا رو به موت نباشم خودم را به دست پزشک و بیمارستان نمیسپارم. کم بدبختی مردم را چه به صورت زبانی و چه با خواندن متنهای بچه ها ندیدم. از بی تفاوتی برخی دکتر ها و بالاخص بیشتر پرستاران گرفته تا شنیدن غرهای دکتر ها و منشی هایشان و بی حوصلگی در معاینه و گوش سپردن به حرفهای مریض. نمیگویم در هیچ کجای دنیا این حرفها نیست و فقط در ایران است. مسلما هیچ کجا فعلا مدینه فاضله ای به وجود نیامده. ولی دیگر این دلیل نمیشود بی سوادی دکتر های خود را توجیه کنیم و یا همچنان اجازه دهیم برخی پرستارها بیمارستان را با سالن مد اشتباه بگیرند. مطمئنا خیلی از شما ها و یا اطرافیانتان به این مسئله دچار شده اید که دچار بیماری بشوید و برای تشخیص پیش چندین پزشک بروید و جالب اینجاست که هر کدام یک نظر می دهند و داروهای دکتر قبلی را هم کلا قطع میکنند. شما هم که سر رشته ای از پزشکی ندارید تا ببینید این تشخیصش چقدر معقولانه یا غیر معقولانه است . بودن یک شبکه اجتماعی پزشکی ایرانی به نظرم واقعا الان لازم است. جایی که افراد عادی و دانشجویان پزشکی و دکتر ها در ان عضو بشوند و افراد ی که دچار چنین مشکلاتی هستند بتوانند مشکل خودشان را به اشتراک بگذارند تا شاید با همفکری و کسب اطلاعات بتوانند در پیدا کردن راه حلی برای درمان این جور بیماری ها زود تر به تشخیص برسند.باز هم میگویم مطمئنا این حرفهای من شامل تمام جمعیت پزشکان و پرستاران نمیشود چون میدانم هستند کسانی که هنوز بیمار  و جان بیمار برایشان اهمیت دارد.

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/۳/٥ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak