نویسنده تنبل

من از کودکی تا به حال یک مشکل لاینحلی داشتم که کماکان یاور و یار بنده میباشد. ان هم اینست که مثلا در رختخوابم و چشمها یم گوش شیطان کر بعد از کلی کلنجار رفتن حاضر به خوابیدن و ارام و قرار گرفتن شده اند . در همین حین مطلبی ,خاطره ای و یا جمله ای به ذهنم میرسد که به نظرم برای نوشتن در بلاگ جالب است حتی تمام نوشته را با جمله بندی هایی که دوستش دارم در ذهنم تایپ میکنم . اما خب چشمها در حال بسته شدن هستند و چاره ای جز خواب ندارم با خودم میگویم فردا صبح حتما مینویسم. فردا صبح شما اثری از ان جمله بندی ها در ذهن من دیدی من هم دیدم. یا مثلا در راه بازگشت از جایی یا رفتن به جایی هستیم باز هم داستان تکرار میشود و باز من قرار میگذارم رسیدم خانه حتما بنویسم. اما خب باز هم همان داستان.الان من دچار عقده شده ام یک دفعه یک چیزی به ذهنم رسید مغزم ان را تایپ کند. مثلا از طریق وصل کردن یک خروار سیم به مغزم بتوانم متنی را که ذهنم دارد میگوید به صورت تایپ شده جلویم ببینم ...خب دلم میخواد یکی اختراع کنه دیگه..باور کنید لازم دارم

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۳ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak