نویسنده تنبل

این چند روزه عاشورا و تاسوعا را خانه خاله ام مانده بودیم. تمام مراسم هایی که قرار بود برویم در حوالی خانه انها بود برای همین تصمیم گرفتیم که کلا شب را خانه نیاییم. تصمیم برای شب عاشورا بود اما روز قبل از تاسوعا به خانه انها رفتیم و بعد در اخر شب دیدیم ما که قرار است دوباره فردا صبح اینجا باشیم پس ان شب را هم انجا ماندیم. برای من تصمیم سخت تر از این نیست که بخواهم شب را جایی بمانم اما دیدم منطقی نیست شب را برویم و دوباره هلک و هلک فردا صبح زود دوباره بیاییم...اتاق من برایم فقط یک مکان برای وسایلم و یا خوابیدن نیست. محیط امن است. شب را در جایی به جز اتاقم خوابیدن برایم سخت است و استرس اور.. شاید حتی کار به بغض کردن هم برسد. هر کس یرای خودش یک مکان امنی دارد برا ی من هم اتاقم و به خصوص تختم محیط امن من است.خیلی دلم می خواست شب را پیش دختر خاله ام بخوابم اما از طرفی هم احساس غریبی می کردم..نه اینکه انها بدی کرده باشند ..نه..من جدیدا ادم دیگری شده ام. با کوچکترین کارها ناراحت میشوم و چون می دانم خیلی از ناراحتی هایم غیر منطقی است برای همین اعتراض اشکاری نمی کنم. جدیدا دوست دارم همه از دستم راضی باشند وقتی کسی به من اخم می کند انگار غم عالم را گرفته ام. جدیدا مصرف کافئینم زده بالا...به شدت. خب 2 شب را خانه انها خوابیدیم اما چه ماندنی. هم خاله و هم دختر خاله رسما از دست من دیوانه شده بودند. چیزی نمی گفتند اما میدیدم در رفتارشان دیگر ان گرمی سابق نبود..خودمددلم برایشان می سوخت. از دست خودم هم ناراحت بودم اما همین که چهره ام ناراحت شده بود بهم گفتند تو چرا هر جا میری اخم می کنی و ناراحتی. خب من چه می گفتم می گفتم من اتاقم را می خوام می گفتم از دست خودم عاصی ام می گفتم دلم می خواهد یک روضه را تنها بروم تا رویم بشود های های گریه کنم؟؟؟؟نه واقعا چه می گفتم. خب حق داشتند بندگان خدا عاصی شوند از دستم

یک نمونه بارز دیوانگی این روز هایم: برای یکی از بلاگها پیغام گذاشته بودم و در جواب کامنتم گفته بود اخه این دیگه چه سوالیه پرسیدی و گفته بود بهم حق بده از دستت برنجم. خب همین یک کامنت برایم کافی بود تا 2-3 ساعت بعدش داشتم فکر می کردم اخر چه بنویسم که از دلش در بیاورم . احساس گناه می کردم..احساس از دست دادن دوست..این روز ها خودم نیستم. همان طور که ان 3 روزی که خانه خاله ام بودم خودم نبودم و همه را رنجاندم..کاش روح ادم قابل دیدن بود. زخمهایم را نشان می دادم می گفتم ببینید این روح من است..زخمی ندارد اما جای زخمای قدیمی درد می کند ببینید ان زخمها که قبلا داشتم کامل خوب نشده و انها هم که خوب شده جای زخمش باقی است ببینید و اگر مرهمی دارید بدهید. ب خدا رفتارم از بدی نیست از سر امدن صبرم است. از ترس زخمی شدن دوباره

اگر اخر هفته کیفور هستید میتوانید crazy stupid love را ببینید یک کمدی تمیز با لحظه های شاد کسی در این فیلم بد نیست اما ادم بده قصه هم به نحوی ادم خوبی است. اگر کمی غمگین هستید drive را ببینید درایو فیلمی است که به بهترین نحو ممکن از سکوت استفاده کرده.کمترین میزان دیالوگ و بیشترین میزان نگاه . اگر دلتان یک فیلم خانوادگی با محوریت ماجرا و دلبستگی دوران کودکی می خواهد super 8 انتخاب خوبی است.کسی فیلم قشنگی دیده بگه ما هم برویم ببینیم

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٩/۱۸ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak