نویسنده تنبل

زندگی سگی. این دقیقا تنها کلمه ای بود که در تمام طول مدت فیلم توی ذهنم وول می خورد و ارزو می کردم کاش گاهی می توانستم خودم را قاطی قصه کنم به مادر بگویم چیزی نیست همه چی درست می شود و یا به پسر بگویم خب راست میگی اون تو واقعا یه زندگی کوفتی در جریانه و به دختر بگویم تو می تونی و یا به جای یک دوست بروم  خانه شان و با او رفت و امد کنم تا خجالتش بریزد. بهرام توکلی انگار عادت دارد ذهن را مسخ کند انگار عادت دارد مدت زمان فیلم را از 90د دقیقه بکشاند به تمام چند روز بعدی که پایت را از سالن سینما بیرون میگذاری و هی فکر می کنی و هی فکر می کنی به اینکه چه دیدی و چه کسی در چه لحطه ای چه چیزی گفت.(( بگذار رسوب کند ))را یادتان هست.همان پستی که بعد از فیلم پرسه در مه نوشتم. یادم است دقیقا در ان فیلم هم گفتم دیالوگها و حرکات صورت برتری داشتند به قصه روایی و یک خطی چون درواقع انها را داشت با فلش بک نشان می داد و برای بیننده سخت بودکه حواسش باشد الان فلش بک کدام اینده است که هنوز نیامده. اگر فیلم ممنتو را دیده باشید حرفم را می فهمید البته که فیلم ممنتو با پرسه در مه قابل قیاس نیست  فقط از لحاظ نوع نمایش زمانی فیلم بیان کردم.در فیلم اینجا بدون من ما دوباره به خلسه فرو می رویم . خلسه بازی بازیگرانی که هیچ کدام از زندگی خود راضی نیسند اما فکر می کنند دارند کاملا طبیعی زندگی می کنند. تنها احسان است که نمی خواهد تن به این دیوانگی داده و از شر این زندگی خلاص شود.البته زندگی به قدری سگی می شود که در اخر می بینیم حتی مادر نیز از این دیوانگی خسته است و به فکر خلاص شدن از ان می افتد

خانواده انقدر در نوعی زندگی انتزاعی فرو رفته که گاهی تماشاگر نیز از این همه ساده دلی اعضای خانواده به خصوص مادر به ستوه امده و گاهی نیز از فرط بلاهت خنده اش میگیرد. داستان از طریق صابر ابر یا همان احسان قصه روایت می شود حال ناخوش احسان را شاید ناخوشی درونش تلقی کرد که دیگر بالا زده و هیچ جای پنهان کاری ندارد. احسان و مادرش را گاهی در مسیر کار و خیابان میبینیم اما ان هم با روابط کاملا محدود اما یلدا یا همان دختر قصه را به جز در مسیر اتاقهای خانه در هیچ لوکیشن دیگری نمی بینیم.همین بازی او با باغ وحش شیشه ای که دارد اوج بسته بودن زندگی او را به نمایش می گذارد و این یعنی انتزاع زندگی این دختر به خاطر خجالت و مشکل جسمانیش حتی از مادر و برادرش هم فراتر رفته.جن.نش را هم کاملا منطقی جلوه می دهد. اعتراف می کنم تا با یک کارگردان صحبت نکرده بودم اصلا متوجه مرز خیال و واقعیت داستان احسان نشده بودم. خیالم بر این بود که تنها سکانسهای انتهایی فیلم جزیی از رویای او هستند. اما خوب رویای احسان از خیلی زودتر از این حرفها شروع شده بود و من به خیال این که زندگی رنگ خوشی را نشان خانواده داده تا به انتهای فیلم را در سینما طی کرده بودم. جالب بود احسان در رویای خودش همه چیز را با کمترین و یا بی نقص ترین فرم خودش نشان داده بود و زندگی رویایی اش را پیش روی خودش گذاشته بود. یلدا را بدون پای شل ..مادر را با لباسی شاد و با لبخندی واقعی..خانه را قدیمی اما بزرگ و زیبا و یک کودک که نتیجه ازدواج یلدا و رضا است. احسان حتی خودش را هم که گویی نقص میبیند از رویایش حذف کرده است

زندگی انها انقدر سگی است که همه چیز حتی در حد متوسط ارمان انها شده. یک ازدواج متوسط. یک بازنشستگی و یک کار معمولی مربوط به علایق شخصی و حتی یک کاناپه معمولی.اینجا بدون من بعد از پرسه در مه فیلمی است که دوستش دارم.این را دیشب نفهمیدم اما وقتی گذاشتم رسوب کند می بینم از پرسه در مه هم بیشتر دوستش داشتم

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٤ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak