نویسنده تنبل

5شنبه جلسه دوم روانشناسم رو رفتم. البته من رو ارجاع داده بود به روان درمانگر که به قول خودش با مشاور فرق داره.نزدیک یک ساعت معطل شده بودم تو اتاق انتظار.

وقتی رفتم تو اتاق یک مقدار شوکه شدم. دکتر جوان بود و به شدت دوستانه. با خودم قرار گداشته بودم که راحت باشم و همه چیز را بگویم. اما کمی سخت بود. از آخرین وقتم حدود یک ماه می گذشت و من تقریبا خودم را برای ادامه درمان آماده کرده بودم ولی وقتی به مطب رفتم و گفت خب بگو ببینم برای چه آمده ای..مشکل اصلیت چیست؟. گفتم دلیلم یکی دو تا نیست و کلی دلایل خرده ریز و درشت دارم و بعد از او پرسیدم مگرپرونده من را نخوانده که دکتر هم گفت من پرونده ها را نمیخوانم(یعنی اصلا نکاتی که مشاورم نوشته بود و به خاطر آن من را به درمانگر ارجاع داده بود را نخوانده) و همه چیز را برایش باید بگویم. خب من هم از قبل آماده نبودم. من همین طوری هم ذهنم آشفته است . برایم خیلی سخت بود همه چیز را به درستی به خاطر بیاورم.

گفت یک جدول بکشم که هر روزم را به دوره های زمانی 2 ساعته تقسیم می کند و بعد یک سری فاکتور ها را در هر کدام از این 2 ساعت برایش بنویسم. و این کار را تا 10 روز ادامه دهم. 

این کار برایم سخت است اما فعلا در حال انجام دادن هستم و در عین حال هم تمام چیزهایی که میخواهم جلسه بعدی به او بگویم را در گوشه ای یادداشت می کنم.

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/٤/۱٤ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

بانک دی آزمون استخدامی رو قبول شدم الان دارم کلاسهای آموزشیش. خدا رو شکر به هوای ماه رمضون کلاسها تا 2 بیشتر نیست و بعد هم برمیگردیم خونه. ولی هر روز که بیشتر میگذره همش یه سوال میاد تو مغزم: دوست اصن تو بانک کار کنی؟؟؟

می دونم الان میگین بدبخت خیلی ها ارزوشونه تو بانک قبول شن. ولی باور کنید با این جواب ، سوال ذهنی من برطرف نمیشه...

از طرفی دوست دارم زبانم رو هم ادامه بدم. خیلی براش زحمت کشیدمم و الان در حد تدریس بلدمش. یه جور علاقه و دلخوشیه..نمی تونم ازش بگذرم

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/٤/۸ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak