نویسنده تنبل

برای 12 ام برایم وقت مشاوره گذاشته است. گفت 3 عدد مشکل داری که اخری از همه جدی تر است. گفت حالت صورتت غمگینی را القا میکند. انگار که همین حالا از مراسم ختم برگشته باشی. جمیع صحبت هایم را با اختلاال اضطرابی شناسایی کرد و گفت بقیه مشکلات از اولویت ژایین تری برخوردارند.

توی جلسه مشاوره از همه چیز گفتم الا اصل مطلب یعنی شرایط خانوادگیم...اصلا نمی دانم چرا یادم رفت بگویم. شاید اینقدر برایم عادی شده بود که به عنوان مشکل یادم رفت بگویم.وقتی به درد عادت کنی کم کم یادت می رود که درد داری

به منشی گفت برایش وقت بزار ..فوری... با خودش برایم وقت نگذاشت. من را ارجاع داد به متخصص روانشناختی ...جالب بود که برای هر چیزی یک متخصص داشتند. بین گزینه های درمان, درمان دارویی را هم گفت اما گفت به نظر من این برای تو مناسب نیست.

حداقل خوشحالم که دارم برای بهبود شرایطم تلاش می کنم. 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/٢۱ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

همه میگن تا وقتی خونه باباتی از فرصت هات استفاده کن....وقتی اینو می گن بغض گلومو میگیره،چشمام قرمز میشه،گلوم درد میگیره.

یادم می افته همیشه با هم نیستیم. یه روزی می رسه که من هستم و اما اونها دیگه نیستند

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/۱ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak