نویسنده تنبل

بالاخره با خودم کنار اومدم و قبول کردم از یه مشاور وقت بگیرم چون به  یک نتیجه قاطع رسیدم که یا من می رم پیش مشاور یا  مجبور می شن به جرم اسیب اعصاب به همه اطرافییان بیان بگیرنم و ببرن کهریزک. بیشترین ناراحتی ام بعد از عذاب درونی که دارم می کشم اینه که اطرافیانم را ناخود اگاه دیوانه کرده ام.

منشی گفت چون جلسه اولت هست یه وقت 20 دقیقه ای برات می ذارم که اول باید 25 تومن به شماره کارت فلان واریز کنی. اسم دکتر بهزادی بود. یکی از دوستام معرفیش کرده. هنوزم بدبینم اما مطمئنا من پول ویزیت 100 تومنیه دکتر های ان چنانی رو ندارم. دیگه حوصله فکر کردن بهش رو هم ندارم. گور باباشون ...به درک که واسه قشر متوسط جامعه هیچ وقتی ندارن

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۳/٢/٢٦ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

رفته بودم دکتر . قرار بود ببینه کیست بزرگی که داشتم از بین رفته یا نه. از بین رفته بود. تقریبا کار دیگه ای تو مطب نداشتم. نمی دونستم چطوری بگم. بالاخره با تن صدای پایین و خیلی جمع و جور بهش گفتم در کل ماه روزهایی هست که حالم خوش نیست و تپش قلب دارم و کلا حالم سر جاش نیست.

روم نشد بهش بگم کل روزهای ماه حالم اینطوریه. مثل اینکه یک مسئله عادی را می شنود. زیاد سوال نکرد فقط پرسید در روز دوم و سوم حالت بهتر می شود دیگر؟؟؟ گفتم نمی دانم تا به حال دقت نکردم....تقریبا دروغ گفتم. حالم فقط برای 2-3 روز خوب می شود و دوباره روز از نو و روزی از نو.

برایم اسنترا نوشت. گفت این دارو معمولا برای اعصاب و روان است و گاها بعضی روزی 3 تا هم مصرف می کنند اما تو روزی فقط 1/4 مصرف کن . هر قرص دوز 100 داشت.

تپش قلب و اشفتگی و سرگیجه...فعلا این مواردی است که در طی این یک هفته نصیبم شده. خبری از بهتر شدن انگار نیست

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/٢/٧ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak