نویسنده تنبل

امروز ساعت نزدیک 12 گفتن برو شعبه زر افشان. تجربه باحالی بود. فردا هم قراره برم شعبه جنت اباد. دوستم تو شعبه جنت اباده اما فردا امتحان دانشگاهشه و نیست.از 5 تا باجه 3 تاشون فردا مرخصین.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

طی کردن تجریش و حوالی آن شده یکی از بهترین راهای ارام شدنم. لیلا می گوید برو شنا. می گوید با شناختی که از تو دارم شنا برایت بهترین است.بعد از ظهر با لیلا رفتیم تجریش قدم زدیم و برگشتیم. موکتل اپل دی لایت و قهوه لاته هم چاشنی کار بود.وقتی کنار لیلا هستم خود خودمم. بدون هیچ نقابی. چون لیلا هم کنار من بدون نقاب است و خود خودش....چیزی که این روزها به شدت کم شده. ما حتی با دوستانمان هم سر خیلی چیزها رودربایستی داریم. نمی دانیم رازمان را به چه کسی بگوییم و یا پیش چه کسی درد و دل کنیم که بعدا نقدمان نکند. قضاوتمان نکند

یزدانی امروز بالاخره جواب یمیلم رو داد. عین بچه ها که خر ذوق شده باشند چند دفعه ایمیل را خواندم جواب منطقی بود اما سوالات بیشتری برایم به وجود می اورد. دلم دوباره جلسه میخواست. در ذهنم چندین بار جلسه های روان درمانیم را مرور می کردم اما با این تفاوت که جای دکتر هیچ دیالوگی برای گفتن نداشتم. فقط خودم مونولوگ می گفتم و در انتظار جوابها می ماندم.افتضاح ترین نوع خیالپردازی است. بدترین نوع انتظار است. من میدازولام روحی می خواهم

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

از اردیبهشت به این طرف که داشتم می رفتم پیش روانکاو فکر نمی کردم اینقدر به این جلسات وابسته بشم.  اولش از انالیز شخصیتت شروع می کنه بعد سعی می کنه نوع رفتار هات رو بشناسه و خودت رو بشناسه...این طولانی ترین مسیر رو میگیره. من در طول این دوره تقریبا مرحله cbt رو تموم کرده بودم. دقیقا زمانی که میخواست istdp  رو شروع کنه یهو خبر داده که برای 4 ماهی نیستش...من رسما ریختم به هم. 

سر کار انگار همه چیز خوب و رو به راهه اما من میزان دقتم به نزدیک صفر داره میرسه. کلی سوتی دادم که اکثرا ناخواسته بوده.

تنها تسکین روانی که داشتم جلسه های روزهای یکشنبه ام بود که فعلا کنسل شده. این که بگم کم اووردم اغراغه اما این که بگم از همه چیز خیلی زود خسته می شم عین حقیقته

به شدت میل این رو پیدا کردم که سیگار بکشم. وقتی نگاه می کنم میبینم که با میزان پاکی و معصومیت دوران کودکیم چقدر فاصله پیدا کردم حالم رو بدتر میکنه

امروز سر کار باز یه سوتی دادم. تا همین الان حالم بابتش خرابه. راه حلی برای ارامش به ذهنم نمی رسه

کارگاه اخر آقای سهیل رضایی رو شرکت کردم. واقعا عالی بود. خود جنس بود. تو  کارگاه از بس حرفها درست از اب در میومد دیگه کم مونده بود به دیازپام وریدی رو بیارم.

پ.ن :یه خطر خیلی بارز تو جلسه های رواندرمانی ایجاد کراش بین بیمار و درمانگره. یعنی داغون میشی اگر جلوش رو نگیرید

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٥ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak