نویسنده تنبل

کلاس زبانم جردن است. گفته بودم که عاشق پیاده روی های بیهوده و بی هدف هستم؟؟؟

چه فرصتی از این بهتر؟.در این چند ترم بارها مسیرم را طولانی کرده ام و از طریق یکی از کوچه ها راه و گذرم را انداخته ام به سمت ولیعصر و پیاده گز کرده ام به سمت میدان.بارها پیش امده از جردن تا متروی میرداماد را پیاده روی کرده ام.آن روز هم مثل روزهای دیگر. پیاده روی باعث میشود بتوانم با خیال راحت خیال پردازی کنم. حالم خوب بود و شروع کردم به قدم زدن. به شهر کتاب رسیده بودم و عین بچه ها پریدم داخل. سراغ البوم شجریان را گرفتم و تصمیم گرفتم البوم را ارجینال بخرم. 10.000 تومن!!!!

ابرها اسمان را طوسی کرده بودند. عاشق این سبک هوا هستم. باران گرفته بود و من حال بچه های سر به هوا را داشتم. خوشحال و فارغ. نزدیک مترو کافه لمیز را دیدم و سریع ذوق کودکانه ام را با گرفتن یک لیوان لاته تکمیل کردم

حیف باران دیر شروع به بارش کرد

چند وقتی است شروع به دیدن سریال منتالیست کرده ام (the mentalist) . نمیگویم فوق العاده است. اگر دنبال سریال فوق العاده هستید باید breaking bad را ببینید.

 داستان سریال در رابطه با گروه تجسسی به نام CBI است. گروهی که در موارد قتل های مهم وارد ماجرا می شود و به حل پرونده می پردازد. نقش اول سریال پاتریک جین، مشاور گروه است که حدود دو سال پیش توسط یک قاتل زنجیره ای به نام red Jhon زن و دخترش به قتل رسیده اند . او قبل از این ماجرا از طریق ذهن خوانی (نوعی کلاهبرداری) امرار معاش می کرد. پاتریک دانش روانشناسی خوبی دارد و زبان بدن را به راحتی می شناسد. می شود او را به نوعی شرلوک هلمزی نرمالایز شده ، با مزه و بلوند خواند .اما بعد از قتل خانواده اش برای دستگیری رد جان و همین طور تغییر مسیر زندگی اش به گروه تجسس می پیوندد و برای حل مسائل به انها کمک میکند. گروه سی بی آی متشکل از سه مرد و دو زن است. گروهی کوچک با قابلیت های مختلف.

به نظر من سریال واقعا ارزش دیدن رو داره . ترکیبی از سریالهای lie to me , sherlock تو این سریال دیده میشه

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٥ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

اینکه گاهی اوقات حالت خوش نباشد به خودی خود چیز بدی نیست  _چه کسی هست که بگوید همیشه از دنده راست بلند شده؟گاهی می شوی برج زهر مار. گاهی میشود که دچار سندرم کوفتی هر ماهه ات شده ای که هیچ درمانی هم برایش نیست . بدی اش این است که دیگران را آزار می دهی بدون هیچ قصدی و انگار همین باعث می شود که تو در یک سیکل منفی بیفتی. هر روز خسته از خواب بلند می شوی یا حداقل در بهترین حالت , روزت را مثل همیشه آغاز می کنی ..ثانیه ها می گذرند و تو شروع می کنی به صحبت کردن با دیگران.پدر, مادر   . برادر و دوستان...  ,. آنها تلاش می کنند صحبت کنند ولی تو داری ژرخاش می کنی. تو کسی هستی که حوصله نداری به همه سوال ها جواب بدهی تو کسی هستی که خیلی از سوالات ادمها به نظرت مسخره میرسد تو کسی هستی که امروز برج زهر مار هستی. روز به آخر خودش می رسد و تو در مغزت مدام مرور می کنی  تمام این کشمکش ها را.تمام این حوصله نداشتن ها را  .قبل از خواب فکر می کنی که چقدر در طول روز زهر مار کردی این زندگی را به دیگران. دیگرانی که دوستت دارند و تنها تقصیرشان اینست که در دنیای تو نیستندِ. با همین فکر ها به خواب می روی و دوباره صبح از خواب بیدار می شوی و...................

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱/۱٩ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

طول کشید تا بفهمم مناسب هم نیستیم و من باید استاندارد های خودم را بالا ببرم که شان خودم را بالا ببرم. طول کشید تا بفهمم صرفا علاقه مهم نیست ، این که توقع داشته باشم او هم مثل من دوست داشتنش بچه گانه و ساده و بی آلایش باشد توهمی بیش نیست. نمی گویم پشیمانم ، به نظرم در این چند ماه بزرگ شدم. به عنوان اولین خاطره احتمالا همیشه در ذهنم می ماند 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/۱/۱٦ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak