نویسنده تنبل

موزیک دایموند از ریحانا را گوش میکنم. نمیدانم چرا با این که یک خواننده تجاری هست  اما تقریبا بیشتر اهنگهایش را به بقیه خواننده های زن  ترجیح میدهم و البته امیلی و جو جو و دیدو را هم دوست دارم.اصلا چرا راجع به این چیزها صحبت میکنم.؟ولش کنید

کسانی که سریال دکتر هاوس را دیده اند میدانند یک دیالوگ از طرف همسر سابق هاوس (استیسی)وجود داشت (s02e10) که در هتل فرودگاه میگفت و به نظرم دیالوگ قشنگی بود. استیسی به هاوس گفت رابطه ما شبیه اعتیاد است و... 

"You're abrasive and annoying and come on way too strong, like... vindaloo curry. When you're crazy about curry, that's fine, but, no matter how much you love curry, you have too much of it, it takes the roof of your mouth off. And then you never want to see curry for a really, really long time, but you wake up one day, and you think... God, I really miss curry."

 رابطه من با خیلی چیزها همیشه همین طوری بوده. یک علاقه  و اعتیاد شدید و بعد برای مدتی طولانی کنار گذاشته میشد و مدتی بعد ناگهان یادم می امد که وای خدای من , من جقدر دلم برای این تنگ شده بود . حال و هوایم برای خیلی از عادات گذشته ام به این صورت شده. رفتن به کتابفروشی بهمن ونک یکی از این یاد اوری های دردناک بود و به خاطرم اورد که چقدر دلم میخواهد بنشینم بیخیال همه چیز یک دل سیر یک رمان قطور بخوانم

پ.ن: خدا لعنت کند کسی را که میداند یک بنده خدایی دارد برای ارشد میخواند و به طرز فجیعی خودش نزده میرقصد و دوست دارد از زیر درس خواندن در برود و ان وقت می اید و یک سریال با ریتینگ 9 از 10 را به او معرفی میکندعصبانی...برای پی بردن به کنه ماجرای بی وقت بودن برخی پیشنهادات و کارها شما در نظر بگیرید کسی که وسط مجلس ختم بیاید برای شما جک تعریف کند...بی وقتی معرفی فیلم و سریالهای خوب برای یک انسان کنکوری هم در همین حد است. خدا رحم کرده فعلا تا فصل سوم  پخش شده و تعداد اپیزودهایش هم زیاد نیست

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/٧/٢۳ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

قبل از نوشتن یک قسمت از سریال هر شبم را دیدم تا بتوانم با خیال اسوده بنویسم. ادم وقتی کاری که دوست دارد انجام ندهد بقیه کارها را سرسری انجام می دهد تا به کار مورد علاقه اش برسد

این که دوباره تنبلی به من برگشته دیگر خبر جدیدی نیست. دارم تلاشم را برای غلبه میکنم اما انگار هر چه بیشتر تلاش میکنم کمتر نتیجه میگیرم.مصرف نسکافه و قهوه ام را کم کرده ام.نوشابه را تقریبا حذف کرده ام و صبحها یک لیوان شیر میخورم به علاوه مصرف تقریبا روزانه قرص آهن. اما همچنان خسته ام را ه حل دیگری به دهنم نمیرسد میترسم فعلا ورزش نمیکنم چون اگر از کمبود اهن باشد ورزش باعث خستگی بیشترم میشود و همین چند عدد تستی را که الان میزنم بعدا نمیتوانم بزنم

. یکی  در پست قبل نوشته بود معلومه از ان بچه لوسهای پولدار هستی...من نفهمیدم این قضیه را از کجای نوشته هایم استناط کرده.خوشحالم که شبیه دختر پولدار ها به نظر میرسم؛ در واقعیت که هیچ رقمه تیپ ظاهری ام از ده فرسخی کلمه پولدار هم رد نمی شود چه برسد به اینکه شبیه شان باشم

یک بار دیگر هم یک اقایی جوابی که برای کامنتش نوشته بودم را فرض بر توهین دانست و ان موقع بود که یک دفعه از حالت یک پسر مودب به یک نیمه چاله میدانی تغییر ماهیت داد و گفت معلوم است که از ان پولدارهای لوس هستی. ان موقع عصبانی شدم که راجع به من بد قضاوت کرده ولی الان خیلی عصبانی نمی شوم و فقط کمی تعجب میکنم از این همه قضاوت راحت و بی حد ..اگر کس دیگر هم فکر میکند من لوس یا پولدار هستم بگوید فقط لطفا اشاره کند از کدام قسمت نوشته ام به این نتیجه رسیده

دیدن یک سریال جدید فعلا شده جزو تفریحات سالم این روزهایم.(من کلا تفریحاتم فقط از نوع سالم است) یک درام قوی بریتانیایی که جایزه بهترین درام امسال را هم در جشنواره امی  از ان خود کرد.      Downtone Abbey . اگر اهل دیدن درام هستید ان را توصیه میکنم

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/٧/۱٤ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

انگار دوباره حس و حال به من دارد بر میگردد. دیشب نشسته بودم و داشتم تست کنکور میزدم و اصلا برایم خستگی اور نبود.واقعا زندگی برای من از نیمسال دوم اغاز میشود. کل تابستان را هم که به من بدهند نمیتوانم به اندازه 1 هفته پاییز راندمان داشته باشم. پاییز یعنی دور تند زندگی، یعنی هات چاکلت، یعنی پیاده روی در ولیعصر، یعنی فیلمهای خوب سینما(مسلما منظورم ایران نیست) . پاییز و زمستان برای من یعنی زندگی. گفته بودم گرمایی هستم. خب این یکی از مهمترین دلایل علاقه من به نیمسال دوم  است. در ضمن برادره هم بیشتر روز را خانه نیست و این خودش نعمتی است که بنده قادر به شکر گزاری آن نیستم

این چند وقت انقدر حالم بد بود که مصمم شده بودم حتما قرص مصرف کنم شاید با خوردن سرترالین یا پروپرانول کمی حالم بهتر شود. امیدوارم حال خوشم ادامه پیدا کند و دوباره روی دور وحشتناک روزمردگی و خستگی نیفتم. که در این صورت واقعا دیگر توان تحمل  حال و رورزم را نخواهم داشت

فیم نوشته:

من خیلی از فیلمهای قدیمی را ندیده ام پس گاهی فیلمی را نگاه میکنم که معمولا افراد در سنین کودکی دیده اند یا کلا زمانی که جوانتر بود دیده اند. اما من تازه موفق به دیدن ان می شوم این را برای این گفتم که بدانید چرا به تازگی 2 فیلم (breakfast in tiffan) صبحانه در تیفانی و (scent of woman) بوی خوش زن را دیدم

. صبحانه در تیفانی را ان چنان دوست نداشتم. واقعا از نا امید کردن دوستان متاسفم می دانم فیلم اسم و رسم داری است اما واقعا فیلمی نبود که بخواهم دوباره ببینمش تنها قسمت دلنشین فیلم ترانه moon river بود و شاید فقط چند سکانس  اما در کل فیلم را دوست نداشتم

اما در عوض از دیدن فیلم بوی خوش زن لذت بردم. داستان فیلم درباره پسری  (چارلی)دبیرستانی است که در تعطیلات عید پاک به جای شرکت در عید میان خانواده اش به قبول مراقبت از یک پیرمرد نابینا تن میدهد تا با پول ان بتواند کریسمس به خانه برود. نقش این پیرمرد نابینا را ال پاچینو به طرز زیبایی بازی میکند. پیرمردی که عاشق نوشیدن و زن است. به شدت باهوش و حساس است. پیرمردی که از زندگی نا امید است و در عین حال از مصاحبت با چارلی لذت میبرد. و سعی دارد او را کمک کند

سکانس رقصیدن ال پاچینو و دختر را از دست ندهید خیلی زیباست. دیدن یک مرد باهوش که با وجود از دست دادن بیناییش میتواند تمام محیط اطرافش را حس کند و بفهمد  افراد در حال انجام چه کاری هستند لذت بخش بود. یکی دیگر از تکه های فیلم که دوست داشتم صحنه ای بود که چارلی به حالت تمسخر سلام نظامی داد و متعاقبا جواب دندان شکن کلنل را هم در جواب سلامش دریافت کرد. بازی در نقش کلنل به نظرم واقعا سخت بود اولین دلیل اینکه ما در سینما کلی ادم نابینا داشته ایم و دوم اینکه شخصیت کلنل شخصیت محبوبی نبوده کما اینکه از طرف برادرش و خانواده اش هم طرد شده و در جوانی  انسان بسیار مغروری بوده. ولی بعد از دیدن فیلم مطمئنم شما هم دوستدار کلنل و چارلی میشوید

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/٧/٤ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak