نویسنده تنبل

سایت نت برگ با استفاده از امکان خرید اینترنتی اقلام مورد نیاز افراد زلزله زده با تخفیف، کلی به افرادی که دوست دارند فقط با نشستن پای نت و از طریق اینترنتی به زلزله زدگان کمک کنند  کمک کرده...میتوانید اجناس رو بخرید و سایت با کمک بهزیستی اجناس رو برای افراد می فرستد..

http://netbarg.com/tehran/deal/

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/٥/۳٠ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

رویای یک رقص بی وقفه از شادی

مطمئنم ارزوی خیلی هاست مخصوصا در این روزهای سخت اقتصادی و حوادث زلزله اخیر..شعر قشنگیست. این زلزله و حاشیه های مختلف دور و برش را همه بلاگها پوشش دادند. اما یک مسئله که اخر هم بی پاسخ ماند این بود که ایا میتوان به هلال احمر اطمینان کرد یا نه. یک وبلاگ از خدمات سریع و بی وقفه انها نوشته بود چون خودش دقیقا فردای زلزله در اذربایجان رفته بود. یکی از خاطرات تلخ بم و دزدیده شدن وسایل و کمک ها میگفت...خلاصه که حرفها زیاد بود و اخر سر سازماندهی اینها تقریبا ناممکن. ما که خون نداشتیم بدهیم اما حیران مانده بودیم این کمک  های غیر نقدی را به کجا بدهیم؟...(شعبه های هلال احمر خیلی از هم دور بود و تقریبا نزدیک ما نبود) مانده همان کمک مالی . مانده ام به کدام شماره حساب بریزم!!! کدام موسسه قابل اطمینان است. احتمالا اخر سر به همان هلال احمر بریزم. کاش شماره کارت داشت حسابشان.

گفته بودم که حس همذات پنداری ام بسیار  قوی است. خب برای همین تقریبا بعد از فردای زلزله دیگر به دنبال عکسهای زلزله نرفتم. جز ازار چه چیزی برایم داشت؟..نمی توانستم به اذربایجان بروم و نمیتوانستم حجم غم و اندوهش را هم تحمل کنم برای همین دیگر پیگیر جریانات و عکسهایش نشدم. با مواجه با مرگ مشکل دارم...ان هم از نوع وخیمش. طوری که وقتی به فکر مرگ عزیزی می افتم یا تصورش را میکنم تمام صورتم از شدت گریه پف میکند و قرمز میشود. برای همین به هیچ وجه دنبالش نمیروم. این روزها حالم خیلی بدتر شده هر روز به مرگ عزیزانم که در سن میان سالی  هستند فکر میکنم و فقط سعی میکنم بغضم را بخورم.

فکر میکنم بیمار باشم چون هیچ ادمی را ندیده ام که این طوری باشد.از عکسهای زلزله یکیشان خیلی خوب در ذهنم حک شده.مردی که جسم بی جان بچه اش را میان پتوبی روی دستهایش گرفته بود و حالت زار زدن داشت و دستها حالت التماس. من هزاری هم پول بفرستم این بچه بر نیگردد(دوباره بغض لعتنی امد خدا را شکر اعضای خانه خواب هستند)  و این ازار دهنده ترین مشکل من است ...باور کنید یاد اوری اش زجر است...زجر..

(مثلا امده بودم از سریال go on  و فیلم hunger games  بنویسم)


نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/٥/٢٧ساعت ٦:۳٥ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

میدانید یک اتفاق بد چه چیزی  میتواند باشه؟ مثلا اینکه تولدت در ماه رمضان بیفتد اما  میدانی از ان بدتر چیست؟ اینکه ببینی شب قدر  دقیقا شب تولدت شده است و تو عملا هیچ حرکت خاصی نمی توانی انجام دهی..

صبح میخواستم برای خودم کیک درست کنم دیدم کاکائو نداریم. بعد گفتم بگذار از بی بی کیک شکلاتی بگیرم دیدم احتمالا کیک می ماند و خراب میشود. در یکی از بلاگها خواندم این کیکش همچین مالی هم نیست و فیلینگش فقط همان خامه شکلاتی است و بس....کلا منصرف شدم. الان من یک انسانی هستم که دوست ندارم روز تولدم مثل یک روز عادی باشد اما مثل اینکه شده. ناراحت

فیلم hunger games بالاخره برای دانلود با کیفیت خوب امد. فعلا باید بروم اماده شوم برای کلاسم در رابطه اش مبسوط برایتان مینویسم

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۱٧ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

امروز بعد از سحر نشستم و فیلم ((وقتی همه خوابیم)) رو دوباره دیدم و واقعا به اندازه دیدن یک فیلم خارجی خوب لذت بردم. الان داشتم فکر میکردم. چقدر هوس دیدن یک فیلم خوب و شنیدن یک داستان جدید را دارم. استاد بیضایی کجاست. سگ کشی را با اینکه در سن کم دیدم اما دوست داشتم. به شدت از دیدن فیلم لذت بردم. با اینکه یک بار فیلم را دیده بودم(به ندرت پیش می اید فیلم ایرانی را دو بار ببینم به استثنای چند فیلم) به جق مژده شمسایی بهترین بازیگری بود که میتوانست در نقش چکامه چمانی جای گیرد. برای اولین بار با نقش نجات شکوندی بازیگری به نام علیرضا جلالی تبار را شناختم که فیزیک مردانه و صورت سردش از خصوصیات بارزش بود. حالا دارم بعد از بازی در سریال راما قویدل که نقش همسر میترا حجار را داشت دوباره در سریال راز پنهان بازی اش را میبینم(گرچه افت محسوس در بازی اش کاملا مشهود است)

فیلمی که دیالوگهایش عین نثر است و بازی های تئاتری اش باعث جذابیتش شده.. حالا بیشتر از 6 ماه از اخرین باری که فیلمی خوب دیدم میگذرد. اخرین بار فیلم خوابم میاد رو در سینما دیدم که واقعا نا امیدم کرد.قبل از ان را یادم نمی اید.الان تابستان است و بیشترین وقت بیکاری و سینما های خالی....به جای مغز اگر گردو درون جمجمه های مسئولین سینمایی بود باور بفرمایید سینمای ما بازدهی بیشتری داشت

به قول گلچهره در یکی از پستهایش(نقل به مضمون) چند وقتیست دلم بغل می خواهد...چرایش را نمی دانم .

حرف برای گفتن بسیار است اما اکثرا غیر سینماییست...وبلاگ گیس طلا را که میخوانم دلم میخواهد دوباره برگردم به دورانی که ارزوی اول و آخرم نویسنده شدن بود. احتمال زیاد بعد از قبول شدن در ارشد واقعا سفت و سخت بچسبم به نویسندگی . فیلمنامه نویسی.نمیدانم چرا ما ادمها رویاهایمان را دست کم میگیریم ...شاید روزی واقعی شدند

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/٥/۱٢ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

کار کنسل شد....قضیه اش بر میگردد به همان مسافرت شمال. خانمی زنگ زد و گفت فردا بیا برای تست. گفتم سفر ناگهانی پیش امده و تا 5شنبه نیستم. خانم گفت باشه ژس من بعدا تماس میگیرم. از سفر برگشتیم روز شنبه صبح زنگ زدم و گفتم بیایم . خانم هم گفت نه نیرو جایگزین کرده ایم اگر بعدا خواستیم تماس میگیریم.

خب واقعا تقصیر من نبود. منظورم مسافرت است. من که جور نکردم روز تست کاری دقیقا روز حرکتمان به شمال باشد. فردایش زنگ زدم به شرکتی که دوستم کار میکرد و شماره شرکتشان را گرفتم. تماس گرفتم و گفتم خانم برای جذب نیرو تماس گرفتم. گفت باشه باید بیایید اینجا و فرم پر کنید و ما با شما مصاحبه کنیم گفتم باشه و ادرس گرفتم. فردا صبح زنگ زدم تابپرسم که ساعت چند بیایم و اصلا هستند که بروم. با کمال تعجب خانمی که گوش را برداشت گفت کی گفته ما نیرو میخوایم خانم. ما نیرو نمی خوایم شما دیروز با کی صحبت کردید؟...من هم که فامیلی طرف را نپرسیده بودم گفتم نمیدونم اما ادرس دادند و گفتند که بیایم. خانمه هم گفت حالا میخواهید بیایید اما فایده نداره چون ما استخدام نداریم.

با کمال تعجب از انکار 24 ساعته شان گوشی را گذاشتم و کرم ضد افتاب هنوز روی صورتم خشک نشده بود. مانتو و روسری به سر رفتم گوشی را گذاشتم سر جایش و لباسهایم را در اوردم.

فصل سوم دکستر هم تمام شد. سریال با اینکه ریتینگ 9 از 10 دارد اما هر کسی ان را نمیپسندد. من جمله افاردی که با دیدن خون و کشت و کشتار مشکل دارند. ولی دنیای بیکسی دکستر و خاص بودنش برایم جالب است. یعنی در واقع معرکه است. ادمی که با وجود این همه ادمهای اطرافش که همه به او اطمینان دارند اما او هیچ کس را ندارد. انسانی که فقط با یکسری کد زندگی میکند و تقریبا نمیداند در مقابل موقعیت ها  باید چه کند و کدهایی که پدرش به او یاد داده اند به کمکش می ایند. باید ببینید تا متوجه حرفم بشوید. سریالهای گمنامی هستند که دلم میخواهد ببینم و رتبه بندی های بالایی دارند. اگر گرفتم و دیدم حتما به شما میگویم که چطور بوده...یک از این سریالها همین the wire است.

3 شنبه اولین جلسه کلاس کنکورمان بود. خب خوب بود اما بعد از 1 سال فارغ التحصیلی رسما خسته شده بودم...لامصب کلاسش 5 ساعته است

فیلم جدید کریستوفر نولان حدودا 2 روز پیش اکران شد و ما همچنان باید حسرت به دل دیدن کارهای استاد بر روی یک پرده عریض و طویل باشیم. من اگر رفتم خارج بدانید یکی از انگیزه هایم دیدن فیلمها در سینما است به جای صفحه مونیتور....والا... شما فکر کنید ادم ماموریت غیرممکن را با لپتاپ ببیند. خب فحش است...دیگر حساب فیلمهای استاد نولان که جداست..

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/٥/٥ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak