نویسنده تنبل

یهویی از نمیدونم کجا جور شد پاشیم بریم زیبا کنار...مرده حال دادن خداوندم. اصلا نمیدونی از کجا اما بهت اساسی حال میده .ان هم درست وقتی که خزر بارانی است. یعنی دلم میخواد از خوشحالی بپرم خدا رو ماچ کنم..برخلاف تمام افرادی که میگن دریای خزر کثیفه من کلا با شنا کردن توش حال میکنم. من تا حالا تو دریای جنوب شنا نکردم اما از خزر خاطرات خوبی دارم.

فعلا مشغول دیدن دکستر هستیم و عزا گرفته ایم برای ماه رمضان بی سریال چه کنیم. یک انسان خیری پیدا بشود به ما سریال قرض بدهد. جای دوری نمیرود.

کار موقت پیدا کرده ایم باقلوا...با ددی میرویم و با ددی برمیگردیم. دقیقا پشت اداره ددی. خوب است. شاد هستیم فقط کمی ناراحتیم. خب من همیشه برای ورود به یک محیط کاملا نا اشنا ناراحت بودم. این یکی رسما و به طور کل با همه غریبه ام. ولی امیدوارم از همان روز های اول بتوانم با تعدادی از افراد انجا دوست بشوم.

دوباره فیلم لئون را دیدم و عین چی سر سکانس اخر گریه کردم...لئون دوستت دارم

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/٤/٢٥ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

هیچ وقت پیاده روی از توانیر تا ونک رو از دست نمی‌دم. اما خب ولیعصر خیلی عریض و طویل‌تر از ان است که بشود ان را یک جا قدم زد. اصلا به نظرم اصل پیاده روی اینست که مقصد زیاد مهم نباشد. زمان هم همینطور. فقط قدم بزنی و خیابان را گز کنی. مهم نباشد دقیقا چه غلطی می‌کنی. یک شیر طالبی بخری و همین طور که هورتش می‌کشی مغازه‌ها را نگاه کنی و جاهای جدید را کشف کنی. خب من پریروز قسمت جدیدی از ولیعصر را مورد قدم زدن قرار دادم. و در راه به کشف جالبی خوردم. مطمئنا برای من کشف بود وگرنه مجتمع به ان عظمت را همه دیده بودند. رفتم داخلش (من عاشق فروشگاههای لوازم کامپیوتری و صوتی تصویری‌ام) ۴ طبقه فروشگاه بود. پر بود از قطعات و لوازم کامپیو‌تر و لپ تاپ و هارد‌های اکسترنال و...... رفتم هاردهای ۵۰۰ گیگ را قیمت کنم. از ۲-۳ جا قیمت گرفتم و به نظرم قیمت‌های مناسبی بود با توجه به این وضع گرانی. صدالبته با این قیمت‌ها پارسال می‌شد ۲ تا از هاردهای ۵۰۰ گیگ را خرید. اما خب همین ۳۰-۴۰ تومان زیر قیمتی که این مجتمع می‌داد هم در این بلبشوی گرانی نعمتی بود.

گشت و گذارم را کردم و خواستم بیایم طبقات پایین که با تعجب دیدم تمام پله برقی‌ها به سمت بالا است. همین طوری مات و مبهوت بودم که یعنی چه؟؟؟. مگر می‌شود؟... اقا من اصل می‌خوام بیام پایین.. خب یک اتفاق دیگر قشنگ دیگر هم توجه من را به خودش جلب کرد که کلا در ان لحظه ارامش از مغزم بزند بالا و ان هم این بود تنها فرد مونث ان پاساژ چه از لحاظ بازدید کنندگی و چه از لحاظ فروشندگی من بودم. یعنی تا چشم کار می‌کرد مرد و پسر بچه بود.. یعنی چه اخر.. یعنی هیچ دختری به کامپیو‌تر و یا لوازم ان احتیاج نداشت؟؟؟ اخر سر عین گربه شرک رفتم از یک مذکری پرسیدم ((اقا من می‌خوام برم پایین اینجا پله به سمت پایینش کجاست؟)) یک قسمتی ته راهرو را به من نشان داد ان پشت مشت‌های پاساژ گفت انجاست. با خیالی اسوده و قلبی ارام به سمت پایین حرکت کردم و از پاساژ خارج شدم ولی خدایی قیمت‌هایشان عجیب غریب ارزون بود.. حالا چرایش را نمی‌دانم. محض احتیاط شماره تلفن چند مغازه را گرفتم

خدا پدر و مادر گوگل مپ را بیامرزد. در میدان ولیعصر از هر که می‌پرسم ایستگاه مترو ولیعصر کجاست جوابهای چرت و پرت می‌دهند. یکی می‌گوید نمی‌دانم. یکی دیگر می‌گوید همین پایین. یکی دیگر که احساس سفر در زمان را برایم به وجود اورد. و گفت مگر ایستگاهش راه افتاده خانم نه بابا ولیعصر ایستگاه ندارد. کلا امیدوارمان کردند مردم. رفتم سمت پایین میدان و از یک مذکری نزدیک سفارت عراق پرسیدم ایستگاه مترو کجاست؟ گفت همین پایین می‌خوای اتوبوس سوار شو. می‌پرسم چقدر پیاده راه است. می‌گوید ۱۰ دقیقه (مرده شور زمان دادنت را ببرند). من هم عاشق پیاده روی گفتم چه بهتر راه می‌روم بیشتر خوش می‌گذرد ۱۰ دقیقه که چیزی نیست. ۱۰ دقیقه‌‌ همان و ۱ ساعت بعد به ایستگاه رسیدن ه‌مان. مردتیکه واقعا مثل اینکه از بیخ عرب بود. درست که مسیر جالبی بود اما پدر پایم در امد به جان شما. نکرد بگوید روبه روی تا‌تر شهر حداقل

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/٤/۱٥ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

فعال شدم به شدت. دلیلش را نمیدانم.همچنان دنبال کار میگردم. اولین گزینه برای شروع کارم تدریس زبان است. اما از امتحانش میترسم. میترسم قبول نشوم. خب همه موسسات تقریبا یاد گرفته اند و اول بسم الله یک پولی به عنوان امتحان تدریس میگیرند. اگر حساب کنید من بخواهم 4-5 تا موسسسه بروم برای اینکه ببینم ایا من را استخدام میکنند یا نه سر انگشتی باید 40-50 تومن بپردازم .بعد دیدم خب چه کاری است . بگذار بروم یکمقدار کلماتی که در این چند سال خواندم را مرور کنم بعد بروم برای استخدام.فعلا زمان جذب مدرس 2 تا موسسه را با همین ایده از دست داده ام.در زمینه فعالیت  های فشرده ام نشسته ام 3-4 تا فیلم دیده ام و دیدن سریال دکستر را هم تقریبا شروع کرده ام. فیلم خوابم میاد رضا عطاران را هم همراه خانواده دیدیم. واقعا فکر نمی کردم فیلم این چنینی باشد. افتضاح نبود اما اصلا درحد توقعم نبود.نیمه اول فیلم انسجام داشت اما نیمه دوم فیلم فقط در حد چند شوخی با بازی خوب عطاران باقی ماند. وجود و چرایی ویشکا اسایش و محب اهری و سروش صحت برایم مشخص نشد..بازیگرها انگار در حد نصفه نیمه معرفی میشدند.اکبر عبدی عالی بود. اما بازی خوب 1-2 بازیگر ژیش برنده یک فیلمناه ناقص نیست. انسجام خرده داستانهای رضا در نیمه اول فیلم با اینکه تکه تکه است اما به نظر ژیش برنده تر از نیمه دوم است.

2- فیلم little miss sunshine را دیده اید. فیلم جالب و سرگرم کننده ایست. فیلم را کامل ندیده بودم.اما حدود نیم ساعت اول فیلم را دیده بودم. داشتم کانالهای تلویزیون را میپیمودم تا ببینم چیزی برای دیدن پیدا میشود یا نه. شبکه ((ای فیلم)) داشت تبلیغ یک فیلم را نشان میداد که قرار بود اخر شب نشان دهد. خیلی فرم فیلم اشنا بود. شب زدم ای فیلم و با دیدن دایی قصه که دو مچ دستش را باند پیچی کرده فهمیدم بععلههههههههه. این همان فیلم  است. اقای بیژن بیرنگ امده دیالوگ به دیالوگ فیلم little miss sunshine را به صورت ایرانی به نام ((برندگان)) درست کرده.یعنی حتی نکرده فیلم را ایرانی کند. بلکه حدود 90 ٪ دیالوگها را به صورت فارسی ترجمه کرده و حتی جای بازیگر ها را موقع نشستن پشت میز هم تغییر نداده. من نمیفهمم الان به این میگویند اقتباس و یا کپی کاری؟

بازیگرها افتضاح بودند برای نقش ها ,منهای پدر بزرگ قصه.نقش پدر خانواده را علی عمرانی و مادر فاطمه گودرزی و ..دایی= رضا یزدانی...پسر خانواده= اسمش را حفظ نیستم همانی که در وضعیت سفید نقش پسری را داشت که از سربازی فرار میکرد. در ورژن اصلی یکی از صحنه ها پدربزرگ از دایی میخواهد که برایش مجله پو-رن بخرد و دایی میخندد و قبول میکند که البته این مجله ها بعدا در قسمتی که پلیس به ماشین گیر میدهد  باعث نجات پدر خانواده میشود. جناب بیرنگ امده اند ان تیکه فیلم را با تغییر دیالوگ فیلم به این صورت که ((دایی میگوید میخواهد نوشیدنی خنک بگیرد و از ژدربزرگ میپرسد که ایا او هم میخواهد یا نه)) تغییر داده. خب وقتی این قسمت به درد نمیخورد برای چه ان را ژخش میکنی؟...کل قضیه ورژن اصبلی اینست که مسابقه دختر شایسه برای دختر های خردسال است و olive دختر 6-7 ساله خانواده برای مرحله نهایی انتخاب میشود و کل خانواده فرصت دارد ظرف مدت 2 روز خودش را به محل مسابقه برساند. الیو برای مسابقه استعداد ها و یا همان دختر شایسته خودمان رقص را تمرین کرده. ولی الیو از نظر ظاهری کمی چاق است و اصلا عشوه و ادا ندارد در حای که دختر بچه های دیگر زیر خرواری از ارایش و عشوه های انچنانی اند. لیدر الیو در این مدت برای اماده شدنش به مسابقه همین پدر بزرگش بوده. حالا شما فرض کن این جریان دختر شایسته که قابل پخش نیست در ایران. اقای بیرنگ ان را به جشنواره استعداد های کودکان تغییر داده و  دختر ایرانی قصه که اسمش رویا است قرار است بخواند. این که ورپن ایرانی چقدر تصنعی در امده بماند. من مانده ام چرا این کار توسط بیپن بیرنگ انجام شده. کسی که خانه سبز او هرگز از یادها نمیرود و با مجموعه بفرمایید شام ایرانی دوباره داشت جا پای خود را محکم میکرد.....بخواهم در مورد تفاوت ها و جک های این فیلم بگوید چشمانتان خسته میشود پیشنهاد میکنم ورپن اصلی فیلم را ببینید و لذت ببرید

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/٤/۸ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak