نویسنده تنبل

سال جدید هم شروع شد. ساعت تحویل سال حالم خوب بود. امیدوارم این حال خوش برایم خوش یمن باشد. یادم بود که قرآن بخونم. در عوضش بعد از توپ تحویل سال کلی بشکن زدم و کله انداختم. کلی برای خوددم شادی کاذب و واقعی ایجاد کردم. انشالله همه مثل من شاد باشید . خواستم اینجا چند تا از ارزوهایی که برای سال 92 دارم رو بنویسم. حالا فرقی نمیکند ارزوهای محال باشد یا غیر محال

1-بتوانم کار حسابداریی را یاد بگیرم و محیط کارم را دوست داشته باشم

2- بعد از 2-3 ماه بتوانم قدری پول در بیاورم که توانایی خرید کادوی خوب برای پدر و مادرم و یک مانیتور خوب برای خانه را پیدا کنم

3- مسلما سلامتی و طول عمر پدر و مادرم

4- بتوان بروم کلاس سه تارم را ادامه دهم

5- زبان فرانسه را شروع کنم

6-کنکور قبول شوم

7-بتوانم داستان نوشتن را شروع کنم

حالا فعلا همین ها در ذهنم هست شما هم اگر ارزوی خوبی دارید بنویسید

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٢/۳٠ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

پییشنهاد کار داشتم در زمینه رشته ام(حسابداری). رفتم صحبت کردم . ادمهای بسیار مودب و معقولی بودند.از همان زمان استخدام بیمه ام میکنند.مسلما ماه های اول چون به عنوان کار اموزی حساب میشه حقوق کمی میگیرم . مکانش  هم تو خیابان کریم خان هستش ولی خب مشکل من این نیس....از ساعت کاری که سوال کردم گفت از 9 تا 6 بعد از ظهرسوالناراحت

پنج شنبه ها ساعت کاری تا 1 هستش و تعطیلاتت هم شامل تعطیلات رسمی و هر تعطیلی که در کشور باعث تعطیلی بانکها شود.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢٤ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

تمام این مدت حواسم به نظم دادن به کارهای روزانه ام بود. باشگاه رفتم و برای ایروبیک ثبت نام کردم. روز اول را نرفتم و از جلسه دوم ان هم با 1 ربع تاخبر خودم را به باشگاه رساندم. بعد باشگاه مسیر تا خانه را پیاده گز کردم. خوب و خوش بودم و همچنان منتظر درد وحشتناک بدن.....طبیعی بود که بعد از مدت مدیدی ورزش نکردن با ان همه بپر و بالانسی که ان روز از من سر زده بود بدنم درد بگیر اما رسما هیچ احساسی حتی کوفتگی هم نداشتم. 

روز تمام شد و فردا فرا رسید. که کاش نمیرسید. به سختی و با کلی ای و اوی از جایم بلند شدم. و این درد تا 3 هفته تقریبا ادامه داشت...من نمیفهمم اخه برای چی درد باید تا 3 هفته ادامه پیدا بکنه. 

به جز آن هم تقریبا غلط مفید دیگری نداشتم. فیلم خوب جدیدا چه دیده اید؟؟؟...آخرینی که خودم دیدم king speech و یک فیلم هندی چرند به نام گورو بود. سخنرانی پادشاه که خب خیلی خوب بود و با پدر نشستیم به تماشایش و بسی کیف کردیم.....از نظر سریال هم همچنان پیگیر فرندز هستم و او مای گاد....واقعا سازندگان فرند نابغه هستند. این که کمترین میزان شوخی را داشته باشی و باز هم مردم در همه اپیزودها از خنده رو ده بر شوند واقعا هنر است

میخواستم راجع به تیتر بنویسم دیدم طولانی میشود حالا انشالله بعدا

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ساعت ۳:٥۳ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

جدیدا به یک نکته مهم و جالب دست پیدا کرده ام در 2 حالت میتوان باطن ادمها و خود واقعیشان را شناخت 

1- هنگام سفر

2- موقع شراکت در کار ساخت و ساز(یک دفعه ملت آن ذات خوب یا بدشان میزند بیرون .باور کنید)

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

بالاخره طلسم سینما نرفتن من هم بعد از یک خرده دعوای معمولی شکسته شد...چه معنی داره دختر خانه بخواد بره سینما و یچند ماه به تاخیر بیفتد.

 بالاخره برای اخرین سانس پله اخر 2 بلیط گرفتم. تعجب کردم چرا اینقدر سالن خلوت بود. فقط نصف سالن پر شده بود با توجه به ساعت سانس باید شلوغ تر می بود. من خودم میدانم سلیقه ام با دوستانم  در فیلم دیدن فرق دارد. یعنی گاهی من فیلمی را دوست دارم اما به نظر انها دیدن ان کاملا بی معنی است و یا حداقل اینطور بوده که    لذت کافی را از ان نمیبردند .. مثلا فیلم پرسه در مه جزو همین فیلمها بود. فکر میکنم پله اخر هم جزو همین فیلمها باشد

خب همان طور که گفتم من فیلم را دوست داشتم. ماجرای فیلم داشت از زبان مردی به نام خسرو روایت میشد. خسرو که عاشق لیلی  است . خسرویی که حتی با وجود اطمینانش از بی علاقگی لیلی به خودش باز هم به او علاقه مند ماند. کل فیلم پر است از خرده داستانها کوچک و بزرگ. از داستان عاشقی لیلی بگیر تا داستان پسرکی که در بچگی یکی محکم زیر گوش خسرو خوابانده و خسر همچنان صدای سوت گوشش را به خاطر دارد

. در دکور و لباسهای فیلم زیاد از رنگ های شاد استفاده نشده چه در سر صحنه فیلمبرداری لیلی ،چه در مجالس و  معابرو چه در لباسهای روزانه زوج در خانه شان .  بازی بازیگران هم به طور توامان،در این بی وزنی رنگها ،شما را به ارامش خوبی دعوت میکند.  وقتی دقت کنید میبینید فیلم  انگار در سکوت دارد ریز ریز داستان را به صورت یک غزل عاشقانه با مصرع های در هم ریخته  وارد ذهنتان میکند . موسیقی فیلم و  تصنیف روح انگیز عالیند؛ خیلی تصنیفش را دوست داشتم کاملا نوستالژیک درست مثل  نمای خارجی خانه خسرو و  لیلی که خسرو هم میگفت تنها کاری بوده که بدون عیب نقص ان را به اتمام رسانده و همه چیز ان بر اساس معماری سنتی بوده. . یکی از دلایلی که فیلم را دوست داشتم همین ارامشش بود. نقش خسرو نقش یک عاشق ارام بود. علی مصفا خیلی قشنگ توانسته به طور غیر کلیشه ای نقش یک عاشق را بازی کند.

از شخصیت لیلی زیاد خوشم نیامد. دوست داشتنی بود اما به هیچ وجه ستودنی نبود. شخصیت زنی که فکر میکند در راس امور است و مردم و اطرافیان هم اتفاقا او را با همین اعتماد به نفس میشناسند. اما خسرو او را با تمام خوبی ها و بدی ها دوست دارد. بدی هایی که شاید حتی شخصیت دکتر تاب زندگی با ان را نداشت 

 وسط های فیلم کم کم دیدم انگار این شخصیت خسر برای من هم شخصیت دوست داشتنی هست بر خلاف تصوری که از خودم داشتم و فکر میکردم که شخصیت پرشور و نشاط من را بیشتر مشتاق دوست داشتن میکند

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/۱٢/۱۱ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

برایان ،افسر بازنشسته سی آی ای. برای محافظت از شیخ نشینان عرب به استانبول رفته است و بعد از پایان کار خود از همسر و فرزند خود نیز دعوت میکند تا به او ملحق شوند پدر یکی از مقتولینی که توسط برایان در جریان دزدیده شدن کیم ، دختر برایان ، در اسپانیا کشته شده حالا برای خونخواهی  پسرش اقدام به ربودن خانواده برایان و خود او می نماید. پدر مقتول یک مسلمان نمای متعصب است. خونخواه ژسر خویش است با اینکه از کار کثیف او با خبر بوده

موضوع تیکن 2 تقریبا مشابه همان تیکن 1 میباشد فقط با مقداری بی منطقی فراوان. داستان فیلم همان طور که مشخص شد در استانبول میگذرد. فقط من نمیدانم استانبولی که اینجا نمایش داده میشود مال کدام دهه است. تا انجا که  اطلاعات حال حاضر نمایش میدهد استانبول یک شهر توریستی و چند مذهبی است. هم مسلمان  دارد و هم مسیحی هم قسمت سنتی دارد و هم قسمت مدرن و اروپایی. اما شما در جریان فیلم با استانبولی رو به رو میشوید که تماما مسلمان است و  بازارچه های سنتی تمام شهر را پر کرده. داستان فیلم در طول یک بعد از ظهر اتفاق می افتد اما شما لا اقل 2 دفعه صدای اذان را میشنوید( رو دست عربستان زده)  خانمها تماما پوشیه زده و با حجابند و مردم تماما با لباس سنتی در رفت و امد هستند.

در طول داستان اتفاقات بسیار با مزه ای هم می افتد. کیم که در اوایل فیلم متوجه میشویم 2 بار در امتحان رانندگی مردود شده اینبار یک تنه در عقیب و گریزی هیجان انگیز تمام پلیسهای بی خاصیت شهر استانبول را منهدم میکند .

2-3 عدد بمب منفجر میشود ، 5-6 عدد ماشین یا منفجر میشود و یا تصادف می کنند، چندین نفر به ضرب گلوله کشته میشوند و به اینها اضافه کنید تمام ضرب و شتم ها و گروگانگیری هایی که اتفاق می افتد را؛ اما در کل ما فقط یک بار شاهد حضور پلیس هستیم که ان هم به لطف کیم همه شان از دم قلع و قمع میشوند

اما نمی توان از بازی خوب لیام نیسون گذشت گرچه بازی اش را در تیکن 1 ستودنی تر دیدم اما به هر صورت وجه قابل قبولش به فیلم اعتبار داده بود. صحنه های اکشن فیلم تقریبا بی نقص و طبیعی بودند. موسیقی خوب فیلم و موسیقی فیلم درایو که در اسانسور قبل از صحنه های تعقیب و گریز فیلم برای کیم پخش میشد از جنبه های دوست داشتنی فیلم بود. و انگار جنبه هشدار داشت. اگر به دنبال یک  فیلم سرگرم کننده برای بعد از ظهر هستنید تیکن 2 انتخاب مناسبی است

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٩ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak