نویسنده تنبل

قرار بود در رابطه با دو فیلم limitless و unknown صحبت کنم. هر دو فیلم را چند هفته پیش دیدم اما فیلمهای نسبتا خوش ساختی هستند. البته به خاطر مدت زمانی که بین پست قبل و این پست افتاد چند فیلم جدید دیگر نیز دیدم که به نظرم بسیار جذابتر بودند اما خب  چون شاید همه انها را ندیده باشند قرار گذاشتم رسیدگی به انها را به هفته بعد موکول کنم

.

فیلم ناشناخته با بازی بازیگر توانای ایرلندی و مورد علاقه بنده یعنی لیام نیسون Liam Neeson است. من خودم با دیدن تصویر او بیشتر بازی اش در فیلم تیکن 96 ساعت در ذهنم نقش می بندد.فیلم دارای تم اکشن است با اشانتیون علاقه و دوست داشتن که فرمول چندان ناشناخته ای برای کسانی که فیلمهای هالیوودی را دیده اند نیست.باز هم قضیه فیلم بر سر عملیات تروریستی و نظیر ان است. کارگردان  فیلم سازنده فیلم های پرفروش و پر طرفداری است البته من هنوز نتوانستم زمینه کاری این اقا را بفهمم بگذارید نام فیلمها را برایتان بیان کنم خودتان قضاوت کنید. این اقای اسپانیایی الاصل کارگردان فیلمهای گل 2- خانه مومی - یتیم خانه - ناشناخته ..هستند و در ضمن ابتدای کارشان را هم با ساخت تیزر های تبلیغاتی شروع کرده بودند. من واقعا به ایشان تببریک می گویم. از کارگردان فیلم که بگذریم میرسیم به سخن خوش دوست  یعنی بازیگران . لیام نیسون  بازیگر 59 ساله فیلم اصالتا ایرلندی است و از سر شناسان هالیوود است. جوایز بسیاری را نصیب خود کرده و جالب است بدانید تا کنون بیش از چندین دفعه برای نقشهای مهم همچون شاه فیلیپ..جیمز باند..ون هلسینگ در فیلم دراکولا  و چند اپیزود در جنگ ستارگان انتخاب شده بود که هر یک بدلایلی کنسل شد

بازیگر بعدی که از نظر من یکی از زیباترین بازیگران زن حال حاضر است(این قضیه کاملا سلیقه ایست لطفا گیر ندهید) خانم دیانا کروگر Diane Kruger  هم, از پس نقش و لهجه خود به خوبی بر امده بود.بالرین سابق و بازیگر فعلی المانی تبار ما در فیلم تروی به خوبی درخشید  و بابازی در فیلم لعنتی های بی ابرو توانست بر وجهه کاری خود بیافزاید. به خاطر بازی در نقش فرانکی 3 هفته را در بیمارستان روانی زندگی کرد. او در ناشناخته نیز نقش نیمچه قهرمان فیلم را دارد.داستان فیلم بد نیست و البته به نظر من می توانست بهتر پرداخته شود ولی به طور کل بروید و خودتان ببینید بهتر است.

فیلم بعدی یعنی همان limitless یک فیلم کاملا تجاری و تخیلی بود که البته چون به ارزوی دیرینه من و خیلی از افراد شبیه من می پرداخت برایم دیدنی بود. یک عدد بردلی کوپر داشت که اتفاقا جزو لیست خوشتیپترین های هالیوود هم هست که البته به نظر من کاملا اشتباه شده  و بنده تنها بازی که از ایشان سراغ دارم بازی در سری فیلمهای خماری 1 و 2 هست.یک عدد رابرت دنیرو که من رسما نمی فهمم چرا قبول کرده در چنین فیلمی بازی کند  یعنی به طور کامل در می یابید که رسما از سر فیلم زیاد است ولی خب همین تعداد محدود سکانسهای خود را هم به نحوی عالی ایفا کرده مخصوصا سکانس اخر حضور خود را در فیلم.

یک خانم با کمالات دیگری را هم ما در این فیلم دیدیم که عمرا به پای خانم دیانا نمی رسند اما خب به چشم خواهری بسیار با وجنات هستند خانم Abbie Cornish.بازی ایشان در این فیلم فکر می کنم جزو بازی های خوبش به حساب بیاید چون تا اینجای کار حرفه ای ایشان به جز یک بازی با هیث لجر و بازی در یک فیلم که بر اساس یک داستان انگلیسی بنا شده سابقه درخشان دیگری ندارد

کارگردان فیلم Neil Burger  است که limitless هم بعد از فیلم the luky one کار بعدی او محسوب می شود و از کارنامه او می توان به فیلم The Illusionist اشاره کرد که من خودم خیلی دوستش داشتم , و به نظرم تا اینجای کار بهترین کار سابقه کار او محسوب می شود. برای هفته بعد علی الحساب فیلم X-Men: First Class را داشته باشید تا بعد

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

 

در این چند وقت بعد از امتحان به خودم قول داده بودم عین بچه ادم بنشینم و چند فیلمی که در گوشه درایو های کامپیوتر و لپ تاپ جا خوش کرده اند را ببینم. هنوز امتحانات تمام نشده اما فرجه طولانی مدتی بین دو امتحانم پیش امده. فیلمهایی که دیدم همه شان نه صرفا بر اساس سلیقه من بود و نه بر اساس انتخابم پس تلاش می کنم به انهایی بپردازم که حداقل بهشان کمی علاقه مند شدم.

یک انیمیشن فوق العاده شاد به نام  ریو که پر از رنگ و شادی بود و یک درام و رمانس غم انگیز که مطمئنا ان را دوباره نخواهم دید.به علاوه 2 فیلم تجاری دیگر که باشد برای دفعه بعد


انیمیشن ریو یکی از انیمیشن های خوبی بود که در این چند وقت دیده بودم. کارگردان کار یعنی جناب carlos saldanha کارگردان  و دستیار کارگردان سری انیمیشن دوست داشتنی عصر یخبندان است.البته مطمئنا ان نوع ایده پردازی  بدیع را نمی توانید در این انیمیشن پیدا کنید اما اطمینان داشته باشید چیزی برای زادگاهش کم نگذاشته. کارلوس خود متولد شهر ریو برزیل است و همین باعث شده داستانی که از کارناوال و خونگرمی مردم ریو می گوید به دل بنشیندو کاملا باور پذیر باشد.

استفاده کارلوس از رنگها در جای خود و موسیقی فوق العاده john powell  توانسته حال و هوای کارناوالهای ریو و مردم برزیل را واقعا به شما بنمایاند. ..در این انیمیشن شاهد خوانندگی انا هاتاوای هم هستیم. در موقع دیدم فیلم هیچ حدسی در مورد صدا پیشگان نداشتم اما بعدا وقتی لیست را دیدم کلی غافلگیر شدم. پسر بچه مو قرمز فیس بوک (Eisenberg) صدا پیشگی شخصیت ((بلو ))را داشت که البته بیشتر که فکر می کنم میبینم حماقت ذاتی که در این نوع صدا وجود دارد به سادگی و بی ریایی شخصیت بلو می خورد. انا هاتاوای نیز صدا پیشگی شخصیت جوئل را داشت و  به نظرم انا جان بهتر بود به جای تست بازیگری تست خوانندگی میداد که مطمئنان موفق تر میشد( با این بشر زیاد حال نمی کنم دیگه گیر ندهید


موسیقی این انیمیشن همان طور که گفتم متعلق به جناب پاول می باشد. موسیقی انیمیشنهای شرک و پای شاد هم از جمله کار های ایشان است. در ضمن در کارنامه خود ساخت موسیقی فیلمهایی همچون اقا و خانم اسمیت و اولتیماتوم بورن هم دیده می شود که نشان از توانایی ایشان در به وجد اوردن مخاطب به وسیله نت های خود دارد. خب داستان را احتمالا میدانید اما خلاصه اش راجع به پرنده ای به نام بلو است که از زادگاهش دزدیده میشود و توانایی پرواز هم ندارد و حال بعد از چند سال به زادگاهش برگشت داده میشود تا جفت گیری کند...طنز سر خود


فیلم دوم ( never let me go) که گفتم عمرا دوباره ان را ببینم اثری قوی از یک گارگردان با پتانسیل بالا است جناب مارک رومانک که می توان گفت قوی ترین اثر او در کارنامه اش همین فیلم است .دیگر اثار او بیشتر معطوف به تلویزیون و ویدئو های مستند بوده است. این کار اقتباسی از رمانی با همین نام بوده که توسط اقای کازوئو ایشیگورا نوشته شده.   یکی از تلخ ترین فیلمهایی بود که دیدم.داستان به خودی خود تلخ است.نور  و هوای افتابی به ندرت در تصویر دیده می شود. هوای انگلستان به خودی خود مه الود و کم نور است حالا فکر کنید از همین میزان نور هم کمترین استفاده را کرده باشند. لباسها اغلب رنگهایی مرده دارند. از سر و صدا و شلوغی خبری نیست.به ندرت می توانید در صورت بازیگران نقش لبخند را بیابید. بازی خوب انها ان قدر قضیه را باور پذیر کرده بود که تا مدتها بعد از اینکه صورت کایرا نایتلی را جایی می دیدم احساس می کردم چقدر رنگ پریده و مریض است و حتی زیبایی خاصی هم ندارد. داستان در بریتانیا روایت می شود در یک نوانخانه بسیار بزرگ که دیسیپلین خاص خود را دارد. و زندگی کودکان ان تا اواسط جوانی بیشتر پیش نمی رود به جز کایرا نایتلی بازیگر جوان دیگری که بازی فوق العاده ای از خود نشان داد خانم کری مولیگان است که کارنامه نسبتا درخشانی دارد و در فیلم غرور و تعصب هم همبازی نایتلی بوده  از کار های دیگر او هم می توان به تحصیلکرده اشاره کرد و همین طور فیلم پول هرگز یکجا نمی خوابد. به نظرم اگر کمی شانس با او یار بود می توانست بسییار موفق تر از نایتلی در هالیوود باشد.(چهره زیباتری هم دارد)


دلیل اینکه احتمالا دوباره این فیلم را نخواهم دید اینست که فیلم را وقتی میبینید احتمالا با خودتان فکر می کنید واقعا چیز خاصی ندارد و فقط یک داستان عاشقی و یا یک درام تلخ است. خب من هم همین فکر را می کردم اما گاهی اوقات فیلمها اثرشان در چند روز بعد بهتر نمایان می شود. درست مانند این فیلم.تا مدتها صحنه های فیلم از جلوی چشمانم رژه می رفت. صحنه پایانی فیلم تنها جایی بود که می شد نور خورشید را به وضوح دید ولی خب این نور نوری نبود که در کل فیلم انتظارش را داشتم.به نظرم با همه توصیفات واقعا ارزش یک بار دیدن را دارد و به عنوان توصیه برای اخر هفته ان را بپذیرید.....

فیلمهای هفته بعد unknown- limitless     

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

زن‌ها قبل از هرچیزی دنبال مرد قدرتمند هستند. قدرت حتی مهم‌تر از قیافه و خیلی چیزهای دیگر است . آدم‌های معروف را می‌بینی؟ هر زنی را که اراده کنند می‌توانند رام کنند. فکر می‌کنی چرا؟ چون قدرت دارند. معروفیت نوعی قدرت است. زن از اینکه در رقابت با دیگران توانسته کسی را که خیلی‌ها آرزویش را دارند به دست آورد، احساس لذت می‌کند .

دو قدم این‌ور خط/ احمد پوری
این جمله خیلی اشناست. ایده خیلی از فیلمها و رمانها بوده و ماجرایی که حداقل ١٠٠ دفعه به ١٠٠ نحو مختلف از زبان بعضی دخترها شنیده ایم. موضوع بر سر مردی است که فلان است و فلان است اما به من توجهی ندارد ولی می خواهم مال من باشد...
خیر و شر بودن این طور رابطه ها مانند طبل رسوایی است که صدایش چندی بعد به گوش میرسد.خیلی ها در این جور مواقع از ان طرف بام می افتند می گویند اگر فلانی بد بخت شده و شوهر خوب ندارد خدا نخواسته و بختش این بوده.من نمی دانم چرا این قضیه بخت برای مردها برگزار نمی شود..
ان یکی ها هم که از ان طرف سقوط کرده بودند و به زور می خواستند فرد مورد نظر  را بیاورند پای سفره عقد خودشان. این که دختر فردی را مناسب میبیند و به نظرش ان فرد می تواند زوج خوبی برای او باشد البته قضیه اش فرق دارد با این جفت گیری های زوری که این روز ها خیلی از دختران الان در حال انجام ان هستند.
اگر واقعا فرد قبل از دوران تاهل انسان خوبی بوده باشد مسلما در زمان ازدواج هم فرد هم کفو خود را می یابد نسبت به این موضوع شک ندارم
در این چند وقتی مشغول پاسیدن تعداد متنابهی واحد هستم..به زودی در این مکان مطلب چاپ میشود
نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٤/٤ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak