نویسنده تنبل

 

رزمایش ارشد انجام شد.این که چطور بود را نپرسید چون . هر کس تحلیل خود را نسبت به سوالها دارد.من که فقط حساب درسهای عمومی را داشتم و به نظرم سوالهای زبان بسیار اسان بود و ریاضی وقت گیر. فیلم خاصی امروز ندیدم اما انیمیشن گربه چکمه پوش و  جی.ادگار  را دانلود کردم . من نمی دانم چرا فیلمهایی که من می خواهم هنوز برای دانلود نیامده.امروز رفتیم برای خودمان کیک پنیر بگیرم. رفتم تو مغازه هر چی گشتم سینی اش رو پیدا نکردم. اخر سر پس از اندکی جستجو در ردیف اخر یخچال پیدایش کردم. 4 اسلایس. با اندوهی در چشم از طرف پرسیدم سینی جدید نمی ذارید؟. طرف هم گفتم نه همین پیش پای شما تموم شد . و با سر اشاره ای به جعبه دوکیلویی کرد که داشت میپیچید.من مانند کوزت نگاهی به جعبه انداختم و بعد هم نگاهی به ان 4 اسلایس محجور و گفتم اقا همین 4 تا رو میبرم.خودم دلم به حال خودم سوخت. اخه نامرد چیز کیک هاش هم عالین.(فکر کنم توش کارامل استفاده میکنه)ادم نمی تونه بی خیال بشه.

 خب من نمی دونم چند نفر از شما الان میتونه حال ادمی رو درک کنه کنکورش را داده و امید اصلیش کنکور ازاد است پس باید بشیند درست و درمان بخواند. از طرفی باید زبانش را هم تکمیل کند تا بتواند تدریس زبان را شروع کند.از یک طرف دیگر مدتهاست دلش می خواهد دوباره برگردد باشگاه و ورزش را از سر بگیرد. دنبال کار هم میگردد. کار نویسندگی را هنوز شروع نکرده و به شدت دوست دارد شروع کند و بعد از عید هم برود کلاسهای نویسندگی حوزه هنری . دنبال کلاس حرکات موزون هم هست....یعنی من الان مغزم حالت بازار شام رو داره. هر چیزی بخواهی درش پیدا میشود. ...کمک.....

 

خب فیلم هم همان in time را قرار بود ببینید. فیلم تجاری صرف است . دنبال لحظات ان چنان ناب نباشید اما داستان ماجرایی جالبی دارد که باعث میشود تا اخر فیلم همراه باشید. داستان یک مقدار از نظر منطقی کمیتش می لنگد مثلا دختر نازچرورده فیلم در عرض 3 سوت گنگستر میشود و یا ساعت نشان میدهد که 30 ثانیه بیشتر نمانده اما 2-3 دقیقه بعد ننشان میدهد که هنوز 10 ثانیه وقت دارندو...... که خب ان هم به بزرگی خودتان ببخشید. اما در عوض موضوع داستان فیلم بدیع و نو است. در زمانهای اینده انسانها از نظر ژنتیکی در سن 25 سالگی متوقف میشوند و جوان میمانند. در ان دوران پول معنای زمان را پیدا کرده و انسانها با زمان مبادلات خود را انجام می دهند . فقیر ها تایم خود را هر 24 ساعت شارژ می کنند و پولدار ها می توانند تا ابد زنده باشند. نقطه عطف اولیه داستان را دوست داشتم خیلی قشنگ در اورده بودو جاستین تیمبرلیک هم در این فیلم قشنگ بازی کرده بود

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

این متن مال 6 ساله گیش منه...خیلی باحاله...یادش بخیر

 

 

با یک سوال اساسی شروع  می کنم. یک خانواده 4 نفره متشکل از پدر و مادر و خواهر و برادر را در نظر بگیرید . بعد فکر کنید خانه دو خوابه است. خب حالا بگویید ترکیب بندی این که چه کسی در چه اتاقی باید جای بگیرد چطور است؟..خیلی ها اولین جوابی که به ذهنشان میرسد به  این صورت است که خواهر و برادر در یک اتاق و پدر و مادر هم در یک اتاق. خب جواب به نظر درست است اما از نظر من اشتباه محض است. از دو جهت دختر ها همیشه نیازمند حریم خصوصی هستند . پسر ها اصولا از سن 12 سالگی بعد دچار یک جور دگردیسی بد فرمی میشوند که هم رو ی قیافه انها تاثیر میگذارد و بد تر از همه روی اخلاقشان. بعد فکر کنید این دوران دگردیسی که باعث غیر قابل تحمل شدنشان میشود یک 5-6 سالی به طول می انجامد. این دختر بخت برگشته باید هی این بشر را تحمل کند؟؟؟

الان طوری شده که من با تمام فشار هایی که روی من هستش راضی نمی شودم تخت برادرم را بیاورند اتاق من. اتاق والدینم درد واقع با برادرم یکی است. باور کنید اگر راهی برای سازش با این موجود بود می گذاشتم تخت این بشر بیاید در اتاقم تا والدینم نیز حریم بیشتری داشته باشند. اما جای من بودید تا الان جوش اورده بودید. این بشر یک تنبل به تمام معنا شده که البته تا انجا که امار گرفتم 90% پسرهای ایرانی این طوری هستند. بس که همه نسبت به انها بی انتظارند (جمله بندی فوق عالی)

1-هیچ کاری را به پسر های خانه نمی دهند. اصلا از انها توقعی ندارند.

2- کسی حوصله درگیری با انها را ندارد درست بر خلاف دختر ها  . چون احتمالا منجر به یک جر و بحث طولانی میشود و کسی حوصله جر و بحث ندارد

3- شخصی ترین کارها را هم باید برایشان انجام داد

4- چندین روز هست که دارم به پسر داخل خانه مان توضیح میدهم که دانلود های بالای 50 mg رو بذاره من بعد از ساعت 2 میذارم انجام بشه. ایشان همچنان مداومت دارند به دانلود هر حجمی که بخواهند در هر ساعتی که بخواهند .

5-بی منطق و بد دهن

6-مسئولیت برایشان یک چیزی هست تو مایه های کشک. بقیه کار کنند و ایشون بخورندتنها جایی که از دستش ارامش دارم اتاقم هست اگر هم اتاقش شوم دیگر هیچ حریمی برایم باقی نمی ماند

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

نه اتفاقا اصلا هم خسته نیستم به هیچ وجه قصد خود کشی ندارم. اصلا به نظرم کسانی که حتی یک بار در زندگیشان به فکر خودکشی می افتند مغزشان دچار مشکل است روحشان بیمار شده. نمی گویم مقصرند . حرفم این نیست. حرفم اینست که مثل بیماری که دچار شیزوفرنی شده و یا اصلا همین سرماخوردگی خودمان. دیدید ادم وقتی روز های اول مریضی اش هست انگار رسما دارد جان میکند مخصوصا اگه سرماخوردگی هم شدید باشد

خب در این مواقع فکر ادم سالم نیست که حالا بخواهد برایت ارسطویی هم فکر کند. من خودم قبل تر ها وقتی شرایط دور و اطرافم به من فشار میاورد و یا حالا به هر دلیل دیگری کلا مغزم مریض میشد و روحم خسته چاره ای به جز تحمل نمیدیدم.واقعا نمیدیدمولی این چند روزه فهمیدم یکی از مهم ترین دلایل مریضی روحمان به خاطر ادمهایی است که با انها رابطه داریم

بگذارید یک مثال صاف و ساده بزنم: شما حال خوشی ندارید و نشسته اید در خانه و احساس روزمردگی خواب کسلی و اجبار برای نفس کشیدن دارید یکی از دوستانتان تماس میگیرد . گوشی را برمی دارید و شروع می کنید به صحبت کردن هر چه شما از مشکلاتتان می گویید او همین طور راجع به انها با شما شوخی می کند و میبینید مشکلی که شما داشتید خودتان را برای ان نابود می کردید حالا باعث خنده تان شده

خب مسئله نوع نگاه شما به مشکل و ادمهای اطرافتان هستند. دیدید که شما در زمان صحبت با دوستان این چنینی تمام مشکلات خود را از یاد میبرید و اصلا به نظرتان دنیا گل و بلبل است. ولی تا گوشی را می گذارید دوباره ان دنیای تیره و تار بر می گردد سر جای اولش. پیشنهاد من برای شما اینست نوع ارتباطاتتان را تغییر دهید و با دوستانی که خیلی وقت است ارتباط نداشته ایدد دوباره سلام و علیک راه بیندازید

برای فیلم اخر هفته هم می توانید in time را به تماشا بشینید.ایده بسیار جذابی دارد حالا توضیح مفصلش باشد برای بعد.

عکس صرفا جهت یاد اوری زندگی شیرین است

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

در پست قبل به احتضار مردم همیشه در صحنه رساندم که 3-4 عدد سرنگ از خون من در شیشه شد و اما بقیه ماجرا حدود10 روز بعد:

قبل از شروع ماجرا چند تا قبل نوشت داشتم

1- برنده شدن گلدن گلوب  مرا خوشحال کرد البته نه در حد غش و ضعف اما از اینکه مردم دنیا متوجه شدند در ایران عصر شتر سواری تمام شده و فیلمهای خوب هم ساخته می شود خوشحالم . حالا نامزدیش برای فیلنامه ارجینال و بهترین فیلم غیر انگلیسی شادیمان را دوچندان نمود

2-ماجرای گلی خانم و عکسی که ماجراهای بسیار با خود داشت تنها از یک جهت به من مربوط میشد و ان هم از این نظر بود که امیدم به طور کامل برای برگشتنش به ایران نا امید شد. بازی خوب او وزیبایی صورتش غیر قابل انکار بودند اما به شخصه از انداختن ان چنین عکسی اصلا خوشحال نشدم. بدتر از ان اراجیفی بود که بچه ها پای ان عکس و نامه رمان نویس معروف عباس معروفی در مدح عکس نوشته بودند. برخی از کامنتها که واقعا از روی عقده بود بعضی دیگر تا حدی منطقی بود اما در کل جالب بود که بی لباسی و یا لباس دار بودن یک نفر چقدر در وضع مملکت ما تاثیر گذار است :d

حالا ادامه ماجرا: هیچی دیگر خون تو شیشه شده ما برای پاره ای از موارد  مورد ازمایش قرار گرفت و محققان و پزشکان به این نتیجه گرفتند که اهن خون بنده دقیقا یک میلی متر با کف زمین فاصله دارد فلذا بر ان شدند که با قرص اهن و ویتامین ب ان را مداوا سازند بعد از شنیدن خبر مسرت بخش مداوا شدن باز هم به رسم یاد بود بنده برای خود تارتی از اناناس خریداری نموده و لذتش را بردم.(کلا ولم کنید همش تو شیرینی فروشیم )دکتره رژىم غذایی و عادتهام رو که شنیده بود تو کف بود من چطوریه که لاغر موندم. الان مدتی است که قرصها را به ضرب یک لیتر اب روانه بدن می کنم فقط سختی اش اینست که انگار معده باید موقع خوردن قرص اهن خالی باشد که خب در طول 24 ساعت تقریبا این اتفاق به ندرت برای معده من می افتد

و اما دلخوشی این روز های من

 

از میان خیل عظیمی از شخصیت های داستانی و سینمایی که به ندرت در کشور خودمان و به کثرت بسیاری را از ادبیات داستانی اروپا و امریکا  دیده و یا راجبشان خوانده بودم مسلما یکی از محبوب ترینشان برایم شخصیت شرلوک هلمز بوده و هست. جرمی برت با آن هیکل عصا قورت داده و ان صورت سنگی اولین تصویری است که معمولا با شنیدن نام شرلوک در ذهنمان نقش می بندد. پخش سریال شرلوک هلمز در تلویزیون ان هم به صورتی مدید با بازی جرمی باعث این اتفاق است.به نظرم شرلوک نمونه نابغه انسان امروزی بود و این هوش سرشار باعث میشد این ادم منزوی باشد چون عملا به خاطر نبوغش قابلیت برقراری ارتباط با افراد معمولی را نداشت

شبکه بی بی سی اقدام به تهیه نسخه مدرن این داستان البته به صورت مینی سریال کرده بود. کمی دیر در رابطه اش نوشته ام اما اشکال ندارد. فصل اول سریال در سال 2010 در 4 قسمت پخش شد. . منتظر فصل دوم ان بودیم که در اوایل ژانویه امسال قسمت اول از سیزن دوم ان پخش شد و من به نظرم در کل این دو فصل خارق العاده ترین اپیزود ان همین اولین قسمت از فصل دو سریال است. داستان شرلوک جدید و دکتر واتسون در انگلستان امروزی می گذرد. شرلوک و واتسون هر دو بلاگ می نویسند و فضای ارتباطی انها و پیگیری اخبار نیز تا حدی به اینترنت وابسته است.

جیمز موریاریتی را خاطرتان هست همان بد من قصه که در مقابل شرلوک بود فردی که زیرکی خاصی داشت و یکی از اهداف زندگیش از بین بردن شرلوک بود. خب در اینجا هم ما شاهد او هستیم اما در این مینی سریال جدید او یک نابغه سایبری نیز هست.صحنه  ملاقات موریاریتی و شرلوک هم جزو صحنه های خوب سریال و پایان بندی قسمت سوم سیزن2 سریال و نحوه ابراز احساسات واتسون در انتها ی فیلم  هم جزو قسمتهای مورد علاقه من است. 

شرلوک همیشه شبیه برایم یک جور مدینه فاضله برای نوع بشر بوده. کسی که بیکار نیست . کسی که هیچ  چیز برایش بی معنی نیست. از گرد و خاک روی سر سوزن پی به دهها نوع نتیجه گیری منطقی میرسد. باید اعتراف کنم به شدت به دقت و ظریف بینی این شخص حسودم

جمله ای که شرلوک در تاکسی به واتسون گفت به نظرم بسیار درست بود: you just see, you dont observe. (اگر جمله بندی را دست به خاطر سپرده باشم)

نقش این شرلوک مدرن را Benedict Cumberbatch بازی کرده  واتسون را جناب فری من و موریاریتی هم به وسیله Andrew Scott به معنای واقعی کلمه به صورت یک فرد بیمار روانی و با هوش به نمایش گذاشته شده..کار باقی بازیگر ها هم عالی است. حتما ببینید

این هم وبلاگ دکتر واتسون که در ان در رابطه با خودش و شرلوک  می نوشت

http://www.johnwatsonblog.co.uk/

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak