نویسنده تنبل

چه قدر دوست داشتم حافظه ام مثل ساعت کار می کرد مانند افراد نابغه.خب ادم خیلی چیز ها دلش می خواهد.برای مثال من همیشه ارزوی داشتم ساعت برنارد را داشتم.واقعا چیز محشری است.یا ارزوی یک خانه مستقل (یکی از دلایل ضعف شخصیتم نداشتن سیاست است ..حالا بهتان می گویم ربطش به خانه مستقل چیست) .فکر کنید برای  1 روز کامل شهر در اختیار شما باشد.فقط کافی است دکمه ساعت را فشار دهید.همه چیز می استد حتی دود و دم خیابانها.برای خودتان راحت وسط خیابان جولان می دهید . یا حتی فرصت این را دارید که تمام فراموشی هایتان را به خاطر بیاورید.حداقل به اندازه  چندین رمان در ذهنم قصه بافتهام و موضوع برای نوشتم پیدا کرده ام اما هیچ کدام را نتوانستم بنویسم چون تا وقتی که قلم و کاغذ گیر بیاورم و یا از خواب بلند شوم تمام انها از ذهنم رخت بسته بودند.نمی دانید چقدر حرص خوردن دارد این حالت.یا اینکه سر جلسه  انتحان یک دفعه به سوالی بر می خورید که اگر در خواب هم ازتان ان را می پرسیدند ان را حفظ بودید اما دقیقا در ان لحظه هیچ نظری راجبش ندارید اما رویتان هم نمی شود به استاد همین را بگویید بنا بر این برگه را با خزعبلات پر می کنید....حالا  فکر کنید اگر ساعت برنارد را داشتید می توانستید یک تک پا بروید سر میز شاگرد اول کلاس و با نگاهی کاملا گذرا به برگه اش جواب ان سوال را به خاطر بیاورید...

2- فیلم  iron man 2 را این هفته دیدم.اگر دنبال یکی دو ساعت وقت گذرانی  ان هم از نوع فرهنگی اش هستید انتخاب خوبی است والا چیزی بیش از یک داستان تقریبا تین ایجری  انتظار شما را نمی کشد.اما اگر می خواهید حداقل پیش خودتان و خدای خودتان شرمنده نشوید بابت این 2 ساعت پیشنهادم فیلم the boys are back  است.داستان اصلا پیچیده نیست.انجلینا جولی هم ندارد اما معجزه کارگردان و فیلم نامه نویس هم دقیقا همین بوده ..این داستان نه چندان  پیچیده را در ذهنتان پیچ و تاب بدهند؟ به چه وسیله؟..به وسیله وادار شما با همذات پنداری با کلیه شخصیت های این خانواده.دلتان برای کلایو اون کاملا می سوزد حتی با اینکه می دانید در برخی جاها کاملا مقصر است و یا نادان.ابته شاید در برخی جاها چاشنی اشک را هم در بر داشته باشد اما اگر فیلم ((درخشش رنگین کمان )) را دیده باشید .حتی بغض هم نمی کنید چه برسد به گریه.بازی پسر بچه فیلم واقعا جالب است. کاملا در جلوی شما کودکی خود را به نمایش می گذارد.همین کودکی کردنش بیشترین جاذبه برای من برای دیدن فیلم بود...به هر حال انتخاب با شماست.

مشکل من با پرشین بلاگ همچنان پا برجاست و نمی توانم واردش شوم واین پست را از سایت دانشگاه وارد کردم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/٢۱ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

 

در ابتدا باید به همه وبلاگ نویسها نزدیک شدن فصل پاییز را تبریک بگویم.به شخصه روحیه ام 180 درجه عوض شده.شور و شوقم فزونی و انگیزه ام برای زندگی دو برابر شده.موقعی که عصر اسمان ابری می شود یک لیوان هات چاکلت داغ همراه با کیک وانیلی برایم گذر زمان را به معنای واقعی کلمه شیرین می کند...تابستان برایم فصل غم بود انگار با اینکه تعطیلات بود و وقت اضافه های 24 ساعته اما قدم از قدم نتوانستم بردارم..خوشحالم که تمام شد..شاید هم اشتباه می کنم و همین تعطیلات باعث شادی الان من باشد..به هر حال خنکی  هوا را به گرمای طاقت فرسایش ترجیح می دهم .طبعم گرم است. تابستان امسال هم که از خرداد امده بود پیشباز.فکر می کنم سالم ماندنم معجزه است.

2 فیلم بیشتر در سبد غذایی هفته پیش من قرار نگرفت.دومی بهتر از اولی بود . Knight and day, Remember me خب هر دو فیلم بازیگرهای خوبی داشتند..مرا به خاطر اور با بازی  Robert  Pattinson (ستاره 4 گانه توایلایت) و Emilie de  Ravin (بازیگرنقش کلر در lost ). فیلم واقعه را به 11 سپتامبر عطف داده بود .همین قضیه باعث شد فکر کنم مورد بازی احساسی یک فیلم رمانتیک قرار گرفته ام .تا انجا که مرا عاشق این زوج جوان کند و در اخر انها را با طالبان از من بگیرد و من افسوس بخورم به حال کسانی که در ان روز عزیزانشان را از دست داده اند و بگویم poor people .. جالبتر انکه عرضه دیوی دی فیلم مقارن شده بود با سالروز 11 سپتامبر...ولی اگر این قضایا را بی خیال شوید فیلم  بدی نبود.یک درام خانوادگی با چاشنی دوست داشتن

یک دیالوگ که نظر من را به خودش جلب کرد دیالوگ دوست تایلر ( رابرت پتینسون) در قطار  رو به تایلر و الی (Emilie de  ( Ravin  می کند و راجب اینکه کاش او هم مانند تایلر یک دوست دختر داشت تا با هم به بیرون بروند و ... داشته باشند.تا اینجای قضیه چیز خاصی نیست. از اینجا جالب می شود که این امر جزو روال عادی یک دوستی و اگر کمی کلی نگاه کنیم روال عادی زندگی یک امریکایی است.برای انها این رابطه جزو یکی از ارکان زندگی و دوستیشان است.خب از قسمت دوستی که بگذریم چرا امار ما نشان می دهد که در صد بالایی از طلاقها اگر پایه ای بررسی کنیم ناشی از این مشکل است.مگر محرم و حلال هم نیستند..پس چرا از بودن با هم لذت نمی برند..عاشق شدن در سکوت اینقدر سخت و صعب است؟.هنوز هم با این مسئله مشکل داریم..اگر کسی شما را محرم گیر بیاورد و از تنهایی هایش و اتاق خوابش با شما سخن بگوید می توانید از لا به لای حرفهایش حس عذاب کشیدن  را حس کنید. انگار بهتر بود که با یک مرد خیابانی باشد تا با همسرش..من نمی فهمم..من همچنان دخترم و نمی خواهم درک کنم این زجر زنانه را.

راجب فیلم شوالیه و روز در مطلب بعدی برایتان می نویسم.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۱ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak