نویسنده تنبل

یک موقعی در زندگی هست ادمیزاد انگار به یک جور پوچی می رسد..می خواهی قران باز کنی ببینی شاید یکی ان بالا ها به تو بگوید فردا صبح که از خواب بلند شوی باید چه غلطی انجام دهی..1 ماه به باز شدن یونی مانده..عزا  گرفته ام با این 26 واحد وامانده که نه می شود یک ترمه تمامش کرد و نه می شود تقسیم بر 2 ترمش کرد.عزای این وامانده را جمع کن با روزمرگی های هر روز و هر ثانیه ات دوباره جمع بزن این دو را با احساس غربتی که در اکثر این روزها هر گوشه و کنار  حس می کنی..فکر می کنی یک دیوانه ای میان کلی عاقله مرد و زن.همه فکر می کنند تو خوبی و خوش. اما خودت می دانی این وسط یک چیزی گم شده است

اخ که چقدر دلم یک کیک شکلاتی با کاپوچینوی کرم دار می خواهد

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٢۸ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

  1. اخ که بوی اش رشته ان هم وقتی یک ساعت مانده به اذان از زیر ریز سلولهای بینیم رد می

شود هوایی می شوم که باز هم 1-2 کیلو اش رشته برای افطار سر سفره بگیریم.یا وقتی

سالاد ماکارونی های اماده توی یخچال را می بینم که زده هر ظرف 3000 تومن.خب حق

بدهید شکمو هم که نباشی دلت می خواهد.اما...یک اما وجود دارد.ماه رمضان با تمام فضایلی

که برایش از در و دیوار و روزنامه و تلویزیون می بارد و این اخوند و ان فیلسوف و دانشمند

در باره اش می گوید یک جای کارش برایم ضرر است.یک ضرر به تمام معنا.فکر کن 42

کیلو وزنت باشد.در روز عادت به خوردن 2 بطری اب معدنی و 2 لیوان نسکافه با کیک

داشته باشی به علاوه 4 وعده غذایی.ان وقت یکهو بیایند و به تو بگویند از ساعت 4/51 دقیقه

صبح تا 8/13 دقیقه شب حق خوردن نداری.می گویی باشد.روزه ها شروع می شود.روز اول

به مثابه جنازه عمودیم که 90% روز را افقی بوده.روز دوم کمی وضع بهتر است چون سحر

بیدار شده و 1-2 لیوان اب را زورکی داده ام بالا.روز سوم بدک نیست اما انگار واحد

شمارش دقیقه و ثانیه عوض شده.دقیقه ها نمی گذرن.سرم را که از روی بالشت بر می دارم

فکر می کنم باید 3-4 ساعتی خوابیده باشم اما خیالی باطل بیش  نیستساعت هنوز به 5 هم

نرسیده.روز های بعدی به مراتب بهترن اما همچنان مصیبت گذشت زمان هست

ضرر همین است.7 روز گذشته و من در طول تمام این 7 روز سعی کرده ام نقش جنازه را

بازی کنم و روزهایم همگی به امید رسیدن وقت غذا خوردن تلف شده.از این که روزهایم این

طور تلف شود متنفرم.یعنی 1 ماه از تعطیلات کذایی تابستانی که کلی رویش حساب باز می

کنی و وعده خواندن کلی کتاب را می دهی اما دریغ از 1 فصل کتاب.تقریبا بیشتر رمضان

قضیه همین است .خواب و غذا.بیرون اگر بروی عطشش تا به افطار هلاکت می کند..اگر

بخواهی باری از روی زمین برداری هم باید بگذاری  6 به بعد که بدانی اگر جنازه شدی تا

افطار چیزی نمانده  و می توانی خودت را نجات دهی.

     2. کتاب ((احتمالا گم شده ام)) را قبل از رمضان خوانده بودم.درست چند روزقبلش.مدتها

 بود داستان ایرانی دست نگرفته بودم.اما کتاب را به دست گرفتم و شروع کردم به

خواندن...خدای من..من در اخر داستان غافلگیر شده ام..یک داستان ایرانی من را غافلگیر

کرد..این لذتی بود که خانم سارا سالار (همسر سروش صحت) به من داد..داستان در طول

یک صبح تا بعد از ظهر شکل می گیرد اما پر مایه است..پیشنهاد این هفته من همین است..

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٥ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

1- بعضی اوقات فیلم بازی کردن به هیچ وجه جواب نمی دهد.مخصوصا اگر برای خودت باشد.جلوی دیگران وقتی خبر خوشحال کننده ای می شنوی انگار حتما باید چشمهایت را گرد کنی یک دفعه  صدایت را بالا ببری خیر را بار دیگر با صدای بلند تکرار کنی در حالی که به هیچ وجه لازم نبود فقط انگاری که محض ابروداری ادای ادمهای خوشحال را در اورده ایی.موقعی هم که ناراحتی باید اگر چیزی دستت است از دستت بیفتد و یا صدایت بلرزد و یا یک دفعه پخش زمین بشوی..                                                                                           تا اینجای قضیه خب کاملا اپیدمی است .قضیه ان جایی جالب می شود که در خلوت یا وقتی کسی اطرافت نیست وقتی ناراحتی  یا خوشحالی الکی از خودت ادا و اطفار در می اوری .باور کنید انگار جلویش دوربین فیلمبرداری است.کی گفته هر کس که از فرط گریه به عرعر افتاده و یا کسی که دوز خنده اش تا جایی بالا رفته که نمی دانی اشکش از خنده است یا گریه دارای احساس است.من ادم می شناسم راست راست توی خیابان راه می رود و می خندد و برای خودش خرید می کند.تغییری هم در حال و احوال معده اش ایجاد نشده و کماکان می تواند با گاو سر غذا خوردن رقابت کند اما از درون شکسته و تقریبا می توانم بگویم  دیگر درونش چیزی به نام جان و روح وجود ندارد

حالا باز هی موقع شنیدن اخبار گوناگون از خودتان ادا و اطفار در بیاورید

2- اشکالی دارد اگر من از 80% شهرستانی ها متنفر باشم.دارم کمکم شبیه مردمان بلاد کفر می شوم همانها که به طور اتفاقی در امریکا زندگی می کنند و به طور کاملا اتفاقی نمی توانند نژادی جز نژاد خودشان را تاب بیاورند مخصوصا از نوع سیاهش.من هم وقتی دیروز سوار مترو بودم کمتر می توانستم همشهری هایم را ببینم یکی داشت لری حرف می زد.. یکی ترکی..ان یکی را اصلا نفهمیدم مال کدام ناکجااباد این مملکت است.چند ترم پیش جلسه اول را با این شروع کرد که بعد از گفتن نام و کنیه تان بگویید مال کجایید. وقتی گفتم مال تهرانم دوباره پرسید خب اصالتتان مال کجاست.انگار بهش گفته باشم وسط جاده مرا به دنیا اورده اند. هنوز هم گاهی پیش می اید وقتی می پرسند کجاییم  باید منتظر سوال دوم هم باشم که خواهند پرسید اصالتا مال کجایید؟خب من نمی فهمم فرق این 2 سوال با هم چیست؟                                                           من نژاد پرستم چون می بینم من با رتبه خیلی پایینتر کنار کسی هستم با رتبه خیلی بالاتر.در یک کلاس  در یک رشته و در یک یونی.من نژاد پرستم چون وقتی می روم مغازه اگر ترکی صحبت کنم کارم سریع تر راه می افتد.من نژاد پرستم چون هر مغازه لباس فروشی که می روم و یا اداره اموزش و پرورش و هر دم و دستگاه دیگری می بینم جایی که من یا برادرم می توانستیم در اینده از ان خود کنیم یکی از هم مملکتی های گرانقدر ان را برایمان نگه داشته تا بزرگ تر که شدیم بهمان پسش بدهد.

مخلص تمام دانشجوهای هوا و فضا و بیوشیمی که می دانم رشته شان در هیچ یونی غیر از یونی تهران نیست.

در پایان همه شما را به دیدن انیمیشن toy story 3 و بازی neighbor from hell دعوت می کنم

17 مرداد...روز میلاد منه..نمی دونم باید کار خاصی بکنم یا نه..اگه تولد تو بود برای خودت چی می خریدی؟

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٥/۱٥ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

فیلم دیدن هم مصیبت های خودش را دارد .به زور می شود کیفیت 9 را پیدا کرد.حوصله برای پیدا کردن یک زیرنویس خوب هم بحثی جدا دارد.به هر حال خود من هیچ کدام از فیلمهایی که در پست قبل نه و قبل تر معرفی کرده بودم را هنوز پیدا نکردم اما 2 فیلم جدیدی که مشاهده نمودم twilight: eclipse و from paris with love بوده که هر دو در نوع خود قشنگ بودند .فکر می کنم فیلم twilight معرف حضور خیلی ها باشد. فیلم ایده قشنگی دارد و کاملا می توان ان را در رده فیلم های خوش ساخت این چند سال قرار داد.این که  فیلم جزو فیلمهای تیین ایجری است یا درام به نظرم کاملا بسته به سلیقه مخاطب دارد.جالب بودن این سری سه گانه فیلم برایم وقتی محرض شد که فهمیدم رابرت پتیشن و کریستین استوارت(ادوارد و بلا, شخصیت های اصلی فیلم) در سایت imdbجزو 1و 2 نفر اول افراد محبوب هستند و این رنکینگ با نوساناتی کم همچنان انها را در رده 10 نفر افراد محبوب این 1-2 سال نگه داشته است.من و دوستانم که فیلم را دیده اند هنوز مانده ایم این دو نفر چه جذابیتی برای افراد داشته اند.دیالوگ ها مناسبند..حرکات بدنی به جا و مناسب است و خط سیر داستان با انکه محرض است اما اصلا کسل کننده نیست.

فیلم بعدی فیلم از پاریس با عشق است. با بازی جان تراولتا داستانش جالب ولی کاملا تکراریه..قضیه تروریست بودن عربها و پاکستانیها..نمی دونم چرا اینها یه سره نمی روند سراغ ایرانیها و خیالشون رو راحت نمی کنند.فیلم لحظه های اکشن قشنگی دارد.خیلی از قسمتها و داستان فیلم ادم را یاد فصل سوم سریال 24 می اندازد.خب طبیعی است چون سیاست امریکایی که عوض نمی شود.تقریبا تمام کشورهای همسایه ما را تروریست کرده اند فقط مانده ایم ما.به هر حال دیدن فیلم خالی از لطف نیست گرچه به نظرم کوتاهتر از زمانهای معمول فیلمها هالیوودی است.98 دقیقه

2- صفهه مخصوص تیر ماه را از تقویم می کنم.یعنی وارد مرداد شده ایم.حرکت ساده ای بود کندن یک برگ کوچک از یک تقویم.اما برای من یعنی نزدیک شدن به روز تولد..یعنی من بازم اعصابم خورده.بیچاره مامان.مدام باید غرغر های من رو گوش کنه هر وقت اعصابم خورده اعصاب ان را هم می ریزم به هم.البته بعکسش هم گاهی مصداق داره.فکر می کردم که اگه الان بمیرم بابت عمر تلف شده ام دفاعیه ای دارم ..می بینم هیچی ندارم.گند زده ام به زندگی و روحیه ام..چند وقتی یک فکر عین سیریش چسبیده بود به مغزم و بی خیال هم نمی شد...رفتن پیش روان شناس..بعدش یک کم با خودم خلوت کردم و دیدم مثلا پول یامفت هم برای این کار جور باشه برم مطب طرف بهش بگم چی..بگم حالم خوش نیست و اونم احتمالا می گه به سلامتی..بعد می پرسه مشکلت چیه عزیزم..بعد من عین خل و چل ها نگاش می کنم و می گم خودمم نمی دونم..بعد با یک لبخند ملیح احتمالا میاد طرفم و می گه تا ندادم بندازنت بیرون خودت قیه مسیر تا خونتون رو طی کن..بعد از این تفکرات با خودم گفتم بشین خونتون با 2-3 نفر مشورت کن ببین چی کار می تونی بکنی..بعد دیدم -3 نفر چیه تو بگو 1 نفر گشتیم نبود نگرد نیست..یه کم بیشتر به مغزم فشار اوردم دیدم عزیزم راه کار خاصی وجود نداره...بنا بر این

پاک کن=حذف صورت مسئله                پایان 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٦ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak