نویسنده تنبل


توی ماشین نشسته بودیم و تو راه برگشت خونه بودیم امیررضا از من پرسید بهترین فیلم ایرانی که دیدی چی بوده؟طلا و مس نبوده؟...حوصله نداشتم جواب بدهم اما خب در مغزم برای چند لحظه فیلمهایی که تا به حال دیدم را مرور کردم.البته مسلم است که نمی توان همه اسامی را در یک ان از پیش چشم گذراند اما خب اعتراف می کنم از فیلمهای سالهای اخیر ((درباره الی)) بود که به ذهنم رسید و البته فیلم ((پا برهنه در بهشت)) مابقی بیشتر مربوط به فیلمهای دهه 70 و اوایل 80 بودند
در سنین حدود 4-5 سالگی که کار با ویدئو خانه را یاد گرفته بودم عاشق این بودم کارتون جک و لوبیای سحر امیز یا گربه های اشرافی را بگذارم و ببینم.بعد تر شد فیلم هندی عمرو اکبر انتونی..( فکر کنم به 20-30 دفعه رسیده باشه تعداد دفعه هایی که فیلم را توی ویدئو گذاشتم). یه کم که گذشت وی سی دی  هاجای ویدئو را پر کرد گر چه من هنوز هم ویدئو هایم را داشتم.جزو اولین فیلمهاسیی که دیدم.اب و اتش..قرمز..پر پرواز...دستهای الوده..ضیافت..شیدا..و....خیلی های دیگر بودند که هنوز هم به نظرم به صدتا از این فیلمهای میلیاردی سینمای الان می ارزند.
هفته فقبل بعد از کلی من بمیرم و تو بمیری خانواده را راضی کردم برویم سینما.چند وقت بود مدام راجب طلا و مس از این روزنامه و امن مجله مطلب فوران می کرد توی صورتت. خب البته جایزه گرفتن نگار جواهری هم مزید بر علت شد و در اخر هم تبلیغ های برنامه ((هفت سینمایی)) ..فیلم را دیدیم و به نظرم ارزشش را داشت که با این گرانی بلیط سینما و تو این گرما به سمت پردیس زندگی برویم.مهمترین نکته ای که در فیلم کاملا متوجه ان می شوید معمولی بودن فیلم است....نه از
جلوه های ویژه اواتار خبری است و نه ارایش های غلیظ و ناموزون بازیگرهای زن و نه تبلیغ هزینه و بودجه و ساخت فیلم..(بعضی فیلمهای حاضر مدام در این مجله و ان مجله می گویند فلان فیلم من با هزینه هنگفتی ساخته شده..جالباست که فیلمشان در حد ریتینگ شدن هم نیست).ولی طلا و مس بی ادعاست.هم در داستان و هم در تبلیغ.بازی نگار واقعا باور پذیر بودو همین طور بستن چشمانسش ان زمان که از زبان همسرش کجمله دوستت دارم را می شنود..با او همدردی می کنی چون معصوم است و مریضی اش او را بیش از پیش معصوم نشان می دهد
بی تعارف بگویم..خیلی دوست داشتم گوشه ای از سادگی زندگی انها و احترام متقابلی که این زن و مرد به هم داشتند در زندگی طبیعی حالم جاری بود
برای همین می گویم فیلمهای دهه 70 را ترجیح می دهم.سادگی عشق و عاشقی ان موقع کاملا به دور بود از این لاو ترکاندن های خیابانی( نمونه اش فیلم پسر تهرونی )..و خیلی فیلمهای مضحک دیگر که برای نوشتنشان نیاز به یک وبلاگ جداگانه است
اگر این روزها درس و امتحان مدام جلوی چشمتان  است محض استراحت هم که شده سری به سینما بزنید و فیلم را ببینید..البته فیلم 7 دقیقه تا پاییز هم در راه است .می توانید بلیطتان را نگه دارید برای دیدن دوباره هدیه تهرانی بر روی پرده نقره ای

پ.ن=دلم نیامد از من ترانه 15 سال دارم اسم نبرم....ان هم زمان خودش برایم قشنگی هایی را داشت.....
   

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۳/٢۳ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

چند سالیه تو سینه داغ انتظارو دارم   چند ساله که اسم تو رو هی به زبون می ارم
این یکی از بیتهای چند تا اهنگ البوم 8 .بدجوری اهنگهاش به دل و

گوش می شینه..این چند وقته اهنگها شبیه لیوانهای یک بار مصرف

شدند.نامردی نکرده باشم چند تایی بودند که دوست داشتم برای 23

دفعه باز هم گوش بدم.یکی از اهنگهای نانسی هست که به نظرم

کلیپش رو هم خوب کار کرده(شوهر نانسی در کلیپ یک فرد لال

هستش که می خواد عمل کنه تا بتونه دوباره صحبت کنه) یکی از

استثناء های این چند وقت هم البوم 8 بود . البوم گروه هفت که اهنگها

قشنگ به همراه تنوع خواننده ها که همه شان تقریبا معرف حضور همه

هستند توانسته تا به حال (حدود 3-4 روز )من را جذب خود نگه دارد.خب

دروغ نگویم با موضوع کار بیشترحال کردم..تمام موضوع ها راجب امام

رضا است..این طوری نگاهم نکنین خب من یه علاقه خاصی دارم.یادم

میاد با بچه ها رفته بودیم مشهد یکی از شبها که حرم بودیم.چند نفر

رفتند نزدیک ضریح .من و 2 نفر دیگه همون جلوی کفشداری بودیم.عین

احمقها زده بودم زیذر گریه...باور کنید هر چی فکر کردم یادم بیاد اخه چه

مرگمه که اشکم داره در میاد یادم نیومد.همون جا بود که فهمیدم

ادمیزاد بعضی اوقات ارز روی علاقه هم اشکش در می اد.

نمی دونم مشکل از منه یا شاید هم طبیعی باشه که به سختی

علاقمند می شم.یک مطلب عجیب تر (البته برای خودم) اینه که نوع

علاقه من به افراد بعد از مدتی فرق می کند...از شور و ذوقم کاسته

میشود و جایش را به خرج کردن می دهد..درست برعکس خیلی ها که

بعد از 1-2 سال تازه می فهمند اصلا علاقه ای در کار نبوده برای من این

پروسه حدود 3 ماه حداکثر به طول می انجامد.منظورم از خرج کردن البته

مالی نیست..منظورم یک جور صرف وقت و انرژی برای فرد و خوشحال

نگه داشتن اوست.گرچه به احتساب رنج و دردهای مزمنی که هنوز هم

بیخ گلویم گیر کرده اند و از همین نزدیکان ناشی می شوند..نمی دانم

می شود باز هم کسی را دوست داشت یا نه..  .  .

پ.ن=موقع امتحانها است و عین خر در گل هستم..از ۶ تا درس ۴ تایش را پاک پاکم. ٣تار بیچاره را که حرفش را نزنید .توقع ندارید که با این حال و روزم بشینم هفته ای ٣ تا فیلم ببینم

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak