نویسنده تنبل

تو این روزها و ایام قریب الوقوع قشنگترین صحنه هایی که می بینید اینها هستند

١- دعوای خانمها با هم در بانک

٢- دعوای اقایان با خانمها در بانک

٣- دعوای مغازه داران زن با مغازه داران مرد

۴-لبخند مغزه دار زمانی که جنس ٢٠٠٠ تومنی را ٢٠٠٠٠ تومان می فروشد

۵-لبخند اقای ضرغامی زمانی که می گوید امسال صدا و سیما تا دلتان بخواهد فیلم نشان می دهد(من مانده ام بنجامین باتن با سانسور چه جور فیلمی از اب در می اید)

۶-قیافه مردم وقتی بعد از کلی معطلی در صف عابر بانک ببیند دستگاه پاسخگو نیست

٧-قیافه شما زمانی که می فهمید عمرا در عید از دست مهمانها در امان هستید

٨- هم چنان قیافه شما.. زمانی که وقت عیدی دادن می رسد و می فهمید دیگر سنتان از این حرفها گذشته

٩-وقتی بری خانه طرف ببینی کل اجیل را با تخمه ژاپنی پر کرده

١٠-رفقا زنگ می زنند می گویندد هفته اخر را رفته اند یونی و دیده اند استاد عین معلم اول دبستان امده دانشگاه و جایتان خالی برایتان غیبت گذاشته

١١-خبرتان دلتان می خواهد یکی از فیلمهای کاملا بی پرده  tv را ببینید همان موقع زنگ در خانه و سپس سیل مهمانها به خانه جاری می شوند

12-کلا صحنه دیدنی زیاد است بستگی به دید شما دارد.

سال ببر تون مبارک....ماچتو پست بعدی کلی براتون فیلم دارم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

کسی تو را درک نمی کند؟...نمی فهمند چه می گویی؟...در کار خودت خیلی چیز ها را می فهمی که فکر می کنی دیگران نمی فهمند؟...نگاه خاصی داری؟...کسی تا به حال کشفت نکرده و منتظر موقعیت و ادم ان کار هستی تا در ان شرایط و به وسیله ان ادم کشف شوی؟.....

...سنار بده آش به همین خیال باش...ملت ایران علاوه بر دارا بودن قدمت فرهنگی ٢۵٠٠ ساله(که اخرش هم نفهمیدم چه کوفتی است) در یک زمینه خطیر دیگر هم واقعا حرف اول را می زنند...متوهم بودن

اخر یکی نیست بگوید مرد ناحسابی(شاید هم زن ناحسابی)تو تا حالا در عمرت شده بتوانی خودت را جای یک بازنده بگذاری تا حالا شده با کسی که کسی کنارش نیست بنشینی و از دوستانت دل بکنی . خب وقتی جوابت به این سوال ها و این رقم سوال ها کلا نه است بی خود می کنی توهم این را داشته باشی که نابغه هستی و کسی باید کشفت کند.نه جدا چرا فکر می کنی در کار خاصی مهارت داری؟....اصلا چرا ما ایرانیها فکر می کنیم تافته جدا بافته ایم...چند  وقت پیش  در یکی از روزنامه ها خواندم که پیتزا در اصل یک غذای ایرانی بوده و ایتالیاییها ان را کمی تغییر داده اند و به نام خودشام زده اند و یا اینکه کت و شلوار منبعش اروپا نیست و از ایران رواج پیدا کرده.

اصلا اقا فرض محال که محال نیست.می گوییم باشد همه اینها درست.خب به قول خودتان اینها مال ٢۵٠٠ سال پیش است . ایران ١٣٨٩ چه چیزی برای ارائه دارد؟ فرهنگ؟سنت؟دین؟اداب اجتماعی؟مردمی سخت کوش؟

برای شروع می توان از اسانترین ها شروع کرد....قضاوت نکردن...درک کردن...خود را جای دیگران گذاشتن...

باور کنید می توانیم و ان قدر پتانسیل داریم که درست بشویم...فقط کافی است واقع نگر باشیم وو نه یک انسان متوهم

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٧ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

  • برنامه هفت شنبه  (هفت تایی ها) یکی  از محبوب ترین برنامه های رادیویی من است  هر جمعه تلاشم را می کنم تا خودم را کنار رادیو برسانم و تا ساعت 11 کنارش بمانم.در برنامه نوعی مسابقه انجام می شود که در 7 مرحله 2 نفر با هم رقابت می کنند.یک بار یکی از شرکت کننده ها با خودش یکی از دوستانش را که اهلیت لبنانی یا یک کشور عربی را داشت اورده بود که  در ایران محصل بود.فرزاد حسنی (کارگردان و یکی از مجری های برنامه) از مهمان پرسید چه چیز خوبی از ایرانیها دیده است. دختر لبنانی جواب داد مهمان نوازی ایرانیها (البته اصولا مهمان نوازی ما بیشتر مختص کشورهای جهان سوم به بالاست..نشان به ان نشان که اگر یک ارمنی یا پاکستانی به کشورمان بیاید چگونه با او برخورد می کنیم) سوال دوم پر واضح بود که بر عکس سوال اول خواهد بود و راجب بدی های ما..دخترک بیچاره یکی دو باری جواب سر بالا داد و وقتی فرزاد حسنی پرسید ((یعنی ما هیچ عیب و ایرادی نداریم؟)) دختر گفت ((خب چرا)) مجری های برنامه  به صراحت دختر بر این مساله که ایرانیها بی شک بی عیب نیستند خندیدند و وقتی خنده شان پایان گرفت دختر در جواب سوال حسنی راجب نام بردن ایراد گفت(( خیلی گیر می دهید)).رسما خنده در استدیو همه گیر شده بود .بنده خدا راست می گوید از صبح تا شب که بلند می شویم به خودمان و اهل خانه و خانواده خودمان و دیگران داریم گیر می دهیم و جالب این است که اصلا به نظرمان نمی اید دست از سر دختر برداشتند و به ادامه مسابقه پرداختند ولی من از ان موقع به بعد مدام در ذهنم به دنبال موردهای از گیر الکی دادن هایمان در اطراف خودم  بودم .تو سلف  بقل دست چند نفر دیگر از بچه ها  بودیم.منتظر بقیه دوستام بودم تا ناهار را بخوریم.یکی از دوستای دورم از کنار بچه ها رد شد ولی من را ندید که سلام کند  نگاهم داشت او را دنبال می کرد که دیدم یکی از بچه ها با کنایه می گوید(( نگاه کن !! مثلا چادر سرشه .تمام دور کمرش معلومه..این چادر سر کردنش به چه دردی می خوره))  دوستم چادر قجری سرش بود و داشت در سلف دختر ها قدم می زد....نکته جالب قضیه اینجاست که دختری که کنار دوستای من ایستاده بود و این کنایه ها را می زد خودش مانتویی تنگ تنش بود . موهایش هم پیرو حزب باد..چیزی نگفتم یعنی به نظرم دخترک ارزشش را نداشت که چیزی به او بگویی...من نمی دانم اخر به مدل چادر او چی کار داشت؟؟؟؟

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٤ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak