نویسنده تنبل

سه مورد برای مطرح کردن وجود داشت

1-   یک دعوای نسبتا خیلی بد با یکی از همکارانم و دوستم در روز اخر عید قبل از تعطیلاتم داشتم..محیط کار من کوچک است و برای دعوا باید راه حل پیدا کنم وگرنه هر روز اعصابم خورد میشود...مساله دعوا کوچک نبود...راه حل ساده ای هم ندارد

2-   به خاطر عید در خانه تحت فشار هستیم...عموما و اساسا در تعطیلات دعواها بالا میگیرد (حداقل در خانه ما) در طول روزهای عادی به کار و خواب پناه میبردیم. حالا کار نیست..نزیدک به 10 ساعت از ساعتهای روزمان را بیشتر با هم هستیم.

3-   برای فرار از انرژی منفی این دو و همینطور تحمل کردنش نیازمند مسکن قوی بودم..انرژی ام را بالا ببرد و قدرت تفکر و تمرکز برای درس خواندن در این 2-3 روز تعطیلی را بدهد...ریتالین(Ritalin)...چیزی که قبا برایم جواب داده بود

ابته قبلا با تجویز پزشک بود..

اخرین راه حل و به نظرم بهترین راه حل دیدن فیلم خوب برای گرفتن انرژیو خروج ذهنم از این وضعیت بود

 

 

Passengers

فیلمی بود که میتونم کلمه ((نفس گیر)) رو بهش بدم. 

 چیزی که جالب بودم برام: بازی فوق العاده جنیفر و کریس. فکر نمیکردم تا این حد زوج خوبی باشند. اما بازی های فوق العاده ای ارائه دادند.

نماهای فضایی فیلم عالی بود. عظمت و زیبایی داستان رو چند برابر میکرد.

داستان سفر به فضا چیز جدیدی نیست اما در این فیلم بسیار نزدیک و واقعی جلوه میکرد. شیمی رابطه به شدت از نوع واقعی بود

دیدنش رو از دست ندید

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٦/۱/٩ساعت ٤:۱۳ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

دو فیلم تازه دیده شده...

Dr. strange------Arrival

هر دو تقریبا خیلی خوب بودند. اما ترجیح  من بر فیلم arrival بود. مفهوم  را شاعرانه تر بیان کرده بود و بازی ها به شدت فوق العاده بود

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٦/۱/٤ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

این متن مال 6 ساله پیش منه...خیلی باحاله...یادش بخیر

 

 

با یک سوال اساسی شروع  می کنم. یک خانواده 4 نفره متشکل از پدر و مادر و خواهر و برادر را در نظر بگیرید . بعد فکر کنید خانه دو خوابه است. خب حالا بگویید ترکیب بندی این که چه کسی در چه اتاقی باید جای بگیرد چطور است؟..خیلی ها اولین جوابی که به ذهنشان میرسد به  این صورت است که خواهر و برادر در یک اتاق و پدر و مادر هم در یک اتاق. خب جواب به نظر درست است اما از نظر من اشتباه محض است. از دو جهت دختر ها همیشه نیازمند حریم خصوصی هستند . پسر ها اصولا از سن 12 سالگی بعد دچار یک جور دگردیسی بد فرمی میشوند که هم رو ی قیافه انها تاثیر میگذارد و بد تر از همه روی اخلاقشان. بعد فکر کنید این دوران دگردیسی که باعث غیر قابل تحمل شدنشان میشود یک 5-6 سالی به طول می انجامد. این دختر بخت برگشته باید هی این بشر را تحمل کند؟؟؟

الان طوری شده که من با تمام فشار هایی که روی من هستش راضی نمی شودم تخت برادرم را بیاورند اتاق من. اتاق والدینم درد واقع با برادرم یکی است. باور کنید اگر راهی برای سازش با این موجود بود می گذاشتم تخت این بشر بیاید در اتاقم تا والدینم نیز حریم بیشتری داشته باشند. اما جای من بودید تا الان جوش اورده بودید. این بشر یک تنبل به تمام معنا شده که البته تا انجا که امار گرفتم 90% پسرهای ایرانی این طوری هستند. بس که همه نسبت به انها بی انتظارند (جمله بندی فوق عالی)

1-هیچ کاری را به پسر های خانه نمی دهند. اصلا از انها توقعی ندارند.

2- کسی حوصله درگیری با انها را ندارد درست بر خلاف دختر ها  . چون احتمالا منجر به یک جر و بحث طولانی میشود و کسی حوصله جر و بحث ندارد

3- شخصی ترین کارها را هم باید برایشان انجام داد

4- چندین روز هست که دارم به پسر داخل خانه مان توضیح میدهم که دانلود های بالای 50 mg رو بذاره من بعد از ساعت 2 میذارم انجام بشه. ایشان همچنان مداومت دارند به دانلود هر حجمی که بخواهند در هر ساعتی که بخواهند .

5-بی منطق و بد دهن

6-مسئولیت برایشان یک چیزی هست تو مایه های کشک. بقیه کار کنند و ایشون بخورندتنها جایی که از دستش ارامش دارم اتاقم هست اگر هم اتاقش شوم دیگر هیچ حریمی برایم باقی نمی ماند

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٥/۱۱/۱٥ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

مسلما قیاس سیزن اول و دوم سریال با سری جدید آن کار عاقلانه ای نیست یا حداقل برای من که اینجور نیست.

 من ترجیحم به شرلوک سیزن 1 و 2 هست...100٪

جذابیت شرلوک برای من به همان ادم سرد و بیروح است که احساسات خود را به هیچ وجه مانند مردم عادی بیان نمی کند.مردی که دوست داشتن برایش معنای عمیقتری دارد و به شیمی رابطه بیشتر از جنبه سنتمتمال قضیه دقت دارد.علاقه اش به woman یا همان خانم ادلر را دوست داشتم. گرچه در داستان اصلی این خانم واقعا میمیرد اما بی بی سی ان را در سریال زنده نگه داشته بود .(من که دوست داشتم این ورِن را)

حالا وارد بازی احساسی میشود.دوز منطقش کاهش پیدا کرده.همه چیز جنبه متافور گیدا کرده بود..شرلوک یک برند است. با تمام ویِگی های خاص خودش 

گرفتن این مشخصه ها از شرلوک او راا به شخصی دیگر تبدیل میکند که حداقل به نظرم بی احترامی به شخصیت اصلی شرلوک است

سریال ارزش دیدن دارد اما ان ادرنالینی که توقعش را داشتم در من ایجاد نکرد

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٥/۱۱/۱ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

یه دوستی داشتم که چندان نزدیک هم نبود اما یک بار یک حرفی زد که به نظرم به شدت منطقی میومد.

گفت هر چی تو مغزته بنویس - . حرفش رو زیاد جدی نگرفتم اما به نظرم جالب و کارامد اود. گفت بنویس تا دیوونه نشی

حالا من می نویسم........من دارم به کشتن رییسم فکر میکنم.. به زجر کش کردنش.. به اینکه صدای ناله های ناشی از دردش رو بشنوم..این چیزی بود که تو مغزم بود

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۳۱ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

بالاخره به  یکی از ارزوهام جامه عمل پوشوندم . مسافرت یکروزه..به شدت خوش گذشت. فکر نمی کردم بتونم با جمعی که  اصلا تناسبی ندارم سفر برم و بهم خوش بگذره. اعتراف میکنم اولش ...حتی تا دم رفتن دو دل بودم. بسکه به خونه و کار چسبیده بودم انگار دلم نمی امد این سیکل لعنمتی را ول کنم. ان وقت خودش را با دلتنگی ناگهانی برای خانواده نشان میداد...چرت میگفت مغزم. دلش برای هیچ گس تنگ نشده بود..نمی خواست از غار تنهاییش بیرون بیاید...اما امد...خیلی خوب هم امد...مثل پلنگ رفتم تقریبا زیر ابشار ...توی دریاچه ..از کل جمعیت فقز دو یه نفر رفتیم توی اب...لباسمان خیس اب شد...هوا شرجی بود. خشک نمیش د. باکی نبود... با همان خیسی حرکت کردیم.. زندگی را نوش جان کردیم

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٥/۳/٢٥ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

باید زنده بمونم. من بعد از مدتی زندگی کردن در شعبه سعادت اباد  فعلا چند ماهی میشه که به شعبه یوسف اباد رفته ام. از محله اش خوشم نمی اید. محله سعادت اباد را هم دوست نداشتم اما به هر صئرت هر چه که بود بسیار دلپذیر تر از این محله فسیل نشین گدا دارد. مردمی بی فرهنگ که اکثرا لوس بار امده اند. می ایم و می نویسم خیلی حرف برای گفتن دارم

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٥/٢/٢٤ساعت ٤:٤٢ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()

وقتی میرم سر کار انگاری یه نقاب میذارم رو صرتم . میگم و می خندم. وقتی میام بیرون و یا صبحها که دارم میرم سر کار حالم دیدنیه

 

کتاب خودآموز یونگ میخونم و به نظرم کتاب خوبیه.

پینوشت: سریال چگونه با مادرت اشنا شدم (HIMYM) تموم شد....حالا چه کنم ؟؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/۱٥ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط ریحانه.م نظرات ()


Design By : Pichak